آخرین مطالب
دین‌ دار حقیقی

دین‌ دار حقیقی

دین‌دار حقیقی

وقتی انسان در مقام متخلّقین به اخلاق الهی قرار گرفت، طبعاً نهایت کار او این است که تمام اعمال او برای خدا می‌شود. هر چه که انجام می‌دهد، برای او جز رضای حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام، مسئله دیگری مطرح نیست.

در صدر متخلّقین به اخلاق الهی، حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) هستند؛ آن‌ها که خود الگوی عملی اخلاقند؛ آن متخلّقین به اخلاق الهی که در اوج قدرت معنوی‌شان – که در همین بستر اخلاق نهفته شده – عملاً به مردم نشان دادند که هدف هم اخلاق است. همان‌گونه که بار‌ها عرض کردم، فرمودند: «الخلق وعاء الدّین»۱ اخلاق ظرف دین است. لذا وقتی کسی در این بستر و در این ظرف اخلاق رشد کرد، دین‌دارترین انسان‌هاست.

آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) نکته‌ای را راجع به مولی‌الموالی و بی‌بی دو عالم(علیهما الصّلوة و السّلام)، این دو گوهر الهی بیان می‌فرمایند که بسیار زیباست! ایشان می‌فرمایند: اینکه مولی‌الموالی(علیه الصّلوة و السّلام) با آن قدرت الهی که حضرت حق به او مرحمت کرده و خیبرشکن است، اجازه می‌دهد دستان مبارکش بسته شود و به واسطه‌ی حفظ دین به صورت حقیقت و ظاهر، به خانه او، همسر او و خود حضرتش جسارت و اهانت شود؛ به واسطه این است که حضرت به معنای حقیقی دین‌دار است.

ایشان در ادامه می‌فرمایند: اگر کسی بخواهد دین‌دار حقیقی باشد، راهش اخلاق است؛ چون «الخلق وعاء الدّین» اخلاق ظرف دین است. پس چون آن‌ها در اخلاق رشد کردند، طبعاً  به آن‌جا می‌رسند که هر چه خدا خواست، انجام می‌دهند؛ سکوت برای حفظ دین، خون دادن برای حفظ دین، شنیدن حرف‌ها حتی از علویّون برای حفظ دین؛ مثل حضرت ثامن‌الحجج(علیه آلاف التّحیة و الثّناء) – که راضی هستند به رضای حضرت حق – برای حفظ دین راضی می‌شوند در دستگاه آن خلفای جور، ولایتعهدی مثل مأمونی را بپذیرند. یا یک‌جا مثل ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) به واسطه حفظ دین به شهادت می‌رسند و یا یک‌جا مثل باب الحوائج(علیه الصّلوة و السّلام) به واسطه حفظ دین درون زندان می‌روند و این یعنی دین‌دار بودن.

می‌فرمایند: همه این‌ها به این خاطر است که این حضرات حقیقتاً طبق فرمایش پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) که فرمودند: «الخلق وعاء الدّین» اخلاق ظرف دین است، در این ظرف دین رشد کردند؛ پس اوّل متخلّق به اخلاق الهی هستند.

نبود اخلاص کامل، دلیلی بر منّت‌گذاری!

نکته بسیار مهم این است که وقتی انسان رشد کرد، به جایی می‌رسد که دیگر برای او در همه اعمال، کردار و رفتارش ملاک خداست، هر چه او بپسندد. پسندم آنچه را جانان پسندد. لذا مخلصین عالم در مقام اخلاص چون در ظرف دین رشد کردند؛ طبعاً فقط و فقط ملاکشان خداست و لاغیر.

امّا گاهی انسان به محضر حجّت خدا، امام معصوم(صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌رسد ولی مع‌الأسف به واسطه این که آن اخلاص کامل را ندارد، تصوّر می‌کند باید منّت هم بگذارد.

روایت زیبایی در اصول کافی، کتاب الحجة وجود دارد که این روایت شریف از اصحابی مثل سهل ابن زیاد عن علی ابن محمد قاسانی که این‌ها از ثقه‌های روایی ما هستند، بیان شده است.

«عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ قَالَ أَخْبَرَنِی بَعْضُ أَصْحَابِنَا أَنَّهُ حَمَلَ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع مَالًا لَهُ خَطَرٌ فَلَمْ أَرَهُ سُرَّ بِهِ قَالَ فَاغْتَمَمْتُ لِذَلِکَ وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی قَدْ حَمَلْتُ هَذَا الْمَالَ وَ لَمْ یُسَرَّ بِهِ»۲  می‌گوید: شخصی محضر وجود مقدّس حضرت ثامن‌الحجج(علیه آلاف التّحیة و الثّناء) رسید و مالی را به محضر حضرت آورد. ظاهراً مال چشمگیر و زیادی بود. امّا حضرت اصلاً نگاهی نکردند و مسرور نشدند.

آن شخص می‌گوید: من غمناک شدم، خودم با خودم صحبت کردم «وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی» که من این مال را حمل کردم – طبعاً به تعبیر بعضی از بزرگان مشکلات و مشقّاتی را هم برایش داشته؛ چون حاکمان جور، محبین آل‌الله را زیر نظر داشتند – امّا حضرت نه تنها مسرور نشدند، بلکه کأنّ اصلاً من نیامده‌ام. خیلی ناراحت شدم که چرا من این مال را آوردم.

«فَقَالَ یَا غُلَامُ الطَّسْتَ وَ الْمَاءَ» حضرت به غلام خودشان خطاب کردند: تشت و آب را برای من بیاور. «قَالَ فَقَعَدَ عَلَى کُرْسِیٍّ» بر تختی نشستند «وَ قَالَ بِیَدِهِ وَ قَالَ لِلْغُلَامِ صُبَّ عَلَیَّ الْمَاءَ» و فرمودند: آب را بر روی دستم بریز «قَالَ فَجَعَلَ یَسِیلُ مِنْ بَیْنِ أَصَابِعِهِ فِی الطَّسْتِ ذَهَبٌ» الله اکبر! نگاه کردم، دیدم وقتی حضرت دارند دستهایشان را می‌شویند، از هر قطره‌ آبی که از بین انگشتانشان می‌ریزد، طلا بیرون می‌آید.

حضرت تا این‌جا با من هیچ حرفی نزدند! «ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیّ» بعد از این جریان، ملتفت من شدند. رو به من کردند و فرمودند: «فَقَالَ لِی مَنْ کَانَ هَکَذَا لَا یُبَالِی بِالَّذِی حَمَلْتَهُ إِلَیْهِ» کسی که این‌گونه است؛ نیازی به این مسئله‌ای که تو حمل کردی، ندارد. یعنی ببین من که از قطره قطره آبی که از دستانم می‌چکد، طلا بیرون می‌آید، نیازی به این مال و منال ندارم، چرا با این همه زحمت این‌ها را حمل کردی؟!

آن زمان حاکمیّت ولایت نبود، حاکمیّت جور بود. لذا شیعیان و محبّین هر چه به حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) نزدیک می‌شدند طبعاً دچار مشکل می‌شدند. نیاز به التفات، محبّت و رأفت داشتند، امّا برعکس، حضرت با او این‌گونه برخورد کردند. دلیل این است که اولیاء ما بیان می‌کنند: کار او برای خدا نبود.

جالب این است که این مسئله در مدینه هم اتّفاق افتاده؛ یعنی قبل از رفتن حضرت به توس. به تعبیری حضرت ولیعهد هم نیستند که او به خاطر مال و منالی، مقامی و …  پول را آورده باشد یا چشم انتظار خبری باشد، یا به تعبیری امام یک روزی هوای او را داشته باشند، خیر. پس چرا حضرت توجّه نکردند؟

دلیل این است: کار او برای خدا نبود. عرض کردیم اخلاص باید کامل کامل باشد، فقط و فقط برای خدا، امّا او این‌طور نبود. چرا همین حضرت ثامن الحجج(علیه آلاف التّحیة و الثّناء) در نیشابور از یک پیرزن مقدار کمی دینار و درهم را پذیرفتند، امّا در این‌جا پول کلان را نمی‌پذیرند و از آن‌طرف نشان می‌دهند که اگر ما بخواهیم، می‌توانیم قطره قطره آب وضو و دست ما طلا باشد، امّا ما می‌خواهیم عادی باشیم؟! چرا از او نمی‌پذیرند؟ چون می‌خواهند بیان کنند به تعبیری تو فکر کردی کاری کردی کارستان، امّا این‌طور نیست.

نکته مهم این است که اگر انسان به اخلاق الهی متخلّق شد، طبیعی است دیگر چه یک ریال، چه میلیاردها، هیچ‌گاه منّت نمی‌گذارد؛ چون همه را فقط برای خدا انجام می‌دهد.

دو بال پرواز

لذا این مطلب را در مرتبه اوّل ،خود حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) به ویژه بی‌بی دو عالم، آن عنصر شجره طیّبه خلقت، عصمت‌الله الکبری، حجّتٌ علی حجج‌الله، حضرت فاطمه زهرا(صلوات اللّه و سلامه علیها) به ما نشان دادند. آن بانوی مکرّمه‌ای که بیان می‌کنند فقط وجود نازنین ایشان صلب ندیده – این مطلب را با ادلّه و براهین بیان کردیم – بیان شد که پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: من و امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) هر دو یکی بودیم و در یک صلب آمدیم، وقتی به عبدالمطلّب رسیدیم، در آن‌جا دو نیم شدیم، من در عبدالله و او در ابوطالب(علیهم صلوات المصلّین) رفت. امّا در مورد بی‌بی دو عالم به ایشان فرمودند: چهل روز جدا بشو و بعد هم طعام بهشتی را بخور و با خدیجه(سلام اللّه علیها) همبستر شو.

این بی‌بی مکرّمه‌ای که در شأنش به پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان شده: «لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما» و آن کسی که خدا به حبیبش می‌گوید: «وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ»۳  و وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه) بیان می‌فرمایند که لیله، فاطمه است و قدر الله تبارک و تعالی، امّا در مقام اخلاق ببینیم چه بانویی هست.

قبل از این که این آیه شریفه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»۴ نازل شود، حضرت همیشه پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) را یا ابه! صدا می‌زدند، امّا وقتی این آیه شریفه نازل شد، خطاب کردند: یا رسول الله! با این که امّ‌ابیها است، امّا این‌گونه مودّب است، پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: عزیز من! تو همان‌گونه که قبلاً من را صدا می‌زدی، صدا بزن؛ چون قلب من آرامش پیدا می‌کند و این آیه در مورد تو و فرزندانت نازل نشده است، تو از منی و من هم از تو هستم – این روایت شریفه در بحارالانوار جلد چهل و سوم وجود دارد – ادب خیلی مهم است. بارها عرض کردیم دو بال پرواز داریم، یک: اطاعت، دو: ادب. این ادب و اطاعت عجیب است، انسان با آن‌ها پرواز می‌کند و به اوج می‌رسد. آن‌ها که به جایی رسیدند، به واسطه همین ادب‌شان بوده است. هر کس در هر مطلبی به مقامی رسید، به واسطه ادب است. بی‌بی دو عالم(سلام اللّه علیها) در مقام ادب این‌گونه بیان می‌کند. گرچه او از اوّل بود، قبل از آن که چیزی خلق شده باشد. گرچه او عطای خداست «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ»۵ و در فاطمیّه‌های گذشته مفصّل عرض کردیم عطا را به واسطه مزد و اجر نمی‌دهند، بلکه به واسطه حب می‌دهند. پروردگار عالم به رفیق و حبیبش ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بهترین خلقتش کوثر را مرحمت کرد؛ چون حبیبش را  دوست دارد، حبیب است، امّا مقام ادب را نگاه کنید.

یکی از نکاتی که آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفیّ الهی نسبت به امام المسلمین(حفظه اللّه) فرمودند، این بود که ادب ایشان در محضر بزرگان عامل شد که خدای متعال ایشان را بالا ببرد. می‌دیدید که ایشان در مقابل امام راحل (اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌ مؤدّب بودند. نشد یک مرتبه‌ای دست ایشان را نبوسد. بعضی‌ها بودند دیگر فکر می‌کردند با امام خیلی خودمانی هستند، امّا ایشان این‌طور بودند. این ادب است که بالا می‌برد و اوج می‌دهد و دومین مورد اطاعت است. همه می‌گویند مطیع‌ترین افراد نسبت به امام راحل اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، امام‌المسلمین(حفظه اللّه) بود.

مطیع محض همسر

متخلّقین به اخلاق الهی در مرحله اول، حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) هستند. این ادب بی‌بی دو عالم(علیها الصّلوة و السّلام) در مقابل پدر هست. امّا بحث همسر، خیلی عجیب است در روایت داریم، اصلاً خدا مولی‌الموالی(علیه الصّلوة و السّلام) را برای بی‌بی دو عالم(علیها الصّلوة و السّلام) خلق کرد که اگر خدا امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) را خلق نمی‌کرد، هیچ کفوی در عالم از ملک گرفته تا انس، برای وجود نازنین بی‌بی دو عالم(علیه الصّلوة و السّلام) نبود- این عین روایت است که به فارسی برای شما بیان کردم -

لذا اعاظم ما بیان می‌کنند، چون دو معصوم (امیرالمؤمنین و بی‌بی دو عالم(علیهماا الصّلوة و السّلام)) با هم ازدواج کردند، فرزندان پسری‌شان امام‌اند و بیان شده که اگر حضرت محسن شهید(علیه الصّلوة و السّلام) به شهادت نمی‌رسید- که مقدّرات الهی این بوده است که حضرت محسن(علیه الصّلوة و السّلام) به شهادت برسد- باز هم ایشان امام بود؛ یعنی از این دو گوهر عصمت هر چه بیرون می‌آمد، نتیجه‌اش امامت بود.

امّا باز محور، بی‌بی دو عالم(علیها الصّلوة و السّلام) است. در حدیث کساء وقتی پروردگار عالم به ملائکه و سکّان‌داران‌ آسمانش خطاب می‌کند که من هرچه خلق کردم از آسمانی که بنا کردم، از این أرضی که کشیدم، از این شمس مضیئه و قمری که به او نور دادم، همه و همه را برای «هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ» خلق کردم – ذوالجلال و الاکرام دارد به ملائکه‌اش خطاب می‌کند، کلام کلام خداست – جبرائیل می‌گوید: خدا! زیر این کساء چه کسانی هستند؟ بیان می‌فرماید: این‌ها معدن رسالت هستند و ادامه می‌دهد که «هُم فاطمةُ وَ ابوها وَ بَعلها وَ بَنوها»؛ یعنی محور، بی‌بی دو عالم، حضرت فاطمه زهرا(صلوات اللّه و سلامه علیها) است.

امّا ببینید بی‌بی دو عالم(علیها الصّلوة و السّلام) در مقابل امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) معمولاً این‌گونه است که حضرت را یا با امیرالمؤمنین یا با کنیه ابوالحسن صدا می‌کند و خطاب می‌کند: «روحی لروحک الفداء و نفسی لنفسک الفداء یا اباالحسن» – الله اکبر! – روح و جانم فدای تو باد ای اباالحسن!

ببینید در مقام اخلاق این‌گونه است. با این که اصلاً بی‌بی دو عالم(علیها الصّلوة و السّلام)، انسیه الحوراء است. کسی است که اصلاً به عنوان انسان از جهات انسانی نیست، مافوق این‌هاست و چیز دیگری است. وقتی راجع به امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) – که عرض کردیم خدا ایشان را برای بی‌بی دو عالم خلق کرده است – بیان می‌شود: «هَا عَلیٌ بَشرٌ کَیفَ بَشَر»، آن‌وقت بی‌بی دو عالم چیست. امّا نگاه کنید چقدر ادب دارد.

آن‌جا که آن دو غاصب اصرار می‌کنند به این که در خانه امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) وارد شوند و برای عیادت بی‌بی دو عالم بیایند، بی‌بی راضی نبودند، امّا در نهایت ‌فرمودند: «الْبَیْتُ بَیْتُکَ»۶ خانه خانه توست «وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُکَ» و من همسر تو هستم. در مقام اطاعت از همسر این‌گونه است.

کسی که پیامبر(صلّی اللّه علیه وآله وسلّم)، حبیب خدا، خم می‌شود و دست او را می‌بوسد امّا نگاه کنید در مقام خلق الهی که «الخلق وعاء الدّین» چگونه است، مطیع محض همسر است «الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُکَ».

حضرت سلمان محمّدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌ می‌فرمایند: – سُلیم‌بن‌قیس هم این مطلب را بیان می‌کند – یک مرتبه امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) به شدّت گریستند و فرمودند: یک بار هم از من تقاضایی نکرد. به تعبیر عامیانه مولی‌الموالی(علیه الصّلوة و السّلام) را آرزو به دل گذاشت که یک بار بگوید: همسرم! من فلان چیز را می‌خواهم.

مولی‌الموالی(علیه الصّلوة و السّلام) راجع به این اخلاق الهی، همسرداری فرمودند: «فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَکْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا أَغْضَبَتْنِی وَ لَا عَصَتْ لِی أَمْراً» ۷ به خدا قسم نه من او را غضبناک کردم و نه او من را و به هیچ عنوان از امر من سرپیچی نکرد.

حال، ما چگونه هستیم؟ آیا زندگی ما زندگی مولی‌الموالی و بی‌بی دو عالم(علیهما الصّلوة و السّلام) هست؟! زندگی علوی و فاطمی ‌هست؟

حضرت سلمان محمّدی۸ (اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌گوید: من دیدم بی‌بی دو عالم(علیه الصّلوة و السّلام) دارد با دس‌داس (آسیاب‌های دستی) گندم آرد می‌کند و دستانش پینه بسته است، خیلی ناراحت شدم، گفتم: شما چرا بانو؟ دست‌هایتان تاول زده، چرا خودتان را به زحمت می‌اندازید؟ فضّه در کنار شما ایستاده. جالب است، بی‌بی دو عالم، این بانوی مکرّمه دین(علیها الصّلوة و السّلام)  فرمودند: از رسول خدا شنیدم که فرمودند: کارها را تقسیم کنید و من خودم را با فضّه یکسان کردم، یک روز او کار کند، یک روز من!

کجا انسان می‌تواند چنین افرادی را در عالم پیدا کند که رؤسای دین باشند، جزء خاندان عترت، در آن مقام بالا باشند، امّا این‌گونه رفتار کنند؟! مثلاً امروز می‌گویند: فلان آقازاده این‌طور، فلان کس این‌طور، یک کوچک‌ترین پستی، چیزی، امّا یک موقع … . روشی هم که امام‌المسلمین، رهبر عظیم‌الشّأن ما دارند و جدّاً آقازاده‌های ایشان آقازاده هستند. بعضی از دوستان می‌گفتند افراد دیگر را نمی‌شود آقازاده گفت، آن‌ها معلوم نیست چه هستند. امّا این‌ها را می‌بینیم هیچ منصبی ندارند. بارها عرض کردیم و مطالبی را گفتیم، از همسر مکرّمه‌شان، آن بانوی مکرّمه گرفته تا آقازاده‌های عظیم‌الشّأنشان. این یعنی همان روش علوی و فاطمی. همین چیزی که دارد برای ما تعیین می‌کند.

مسئله دیگری که ما در وجود مقدّس بی‌بی دو عالم(علیها الصّلوة و السّلام)  به عنوان متخلّق به اخلاق الهی می‌بینیم، این است که ایشان نسبت به تربیت فرزندان چنان زیبا کار می‌کردند که وجود مقدّس امام مجتبی(صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌فرمایند: با این که عمر مادر ما کوتاه بود امّا حتّی تا روزهای آخر عمر شریفشان از آموزش ما دست برنمی‌نداشتند. – با این که می‌دانیم این‌ها امام همام هستند، علم لدنّی دارند و نیاز به هیچ مطلبی ندارند – این روایت شریف در بحارالأنوار است.

یک موقعی محضر آیت‌الله العظمی مولوی قندهاری(صلوات اللّه و سلامه علیه)، آن کنز خفیّ الهی بودیم، ایشان این جمله را به مناسبت فرمودند و فرمودند: یک مرتبه وجود مقدّس حضرت مجتبی(علیه الصّلوة و السّلام) این را برای بعضی از خصّیصین بیان می‌کردند، یک مرتبه اشک ریختند. گفتند: آقا! چه شد؟ فرمودند: یاد مادر کردم؛ چون مادرم گاهی در تعلیم از شدّت درد یک آهی می‌کشیدند.

روش متخلّقین به اخلاق الهی، روش معصومین(علیهم صلوات المصلّین) است و آن‌ها هم این‌گونه هستند.«آجَرَکَ اللّهُ فِی مُصِیبَةِ اُمِّکَ»

این بی‌بی دو عالم(صلوات اللّه و سلامه علیها) کسی است که در روایات ما و همچنین اهل جماعت، بیان می‌کنند اصلاً خدای متعال نام بی‌بی را فاطمه قرار داده است به این خاطر که شیعیان و محبینش را از جهنّم نجات می¬دهد. خود ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «إن اللّه عزّ و جلّ فطم ابنتى فاطمة و ولدها و من أحبّهم من النّار، فلذلک سمّیت فاطمة»۹ خدای عزّوجلّ آتش را بر دخترم و همچنین فرزندانش و کسی که آن‌ها را دوست بدارد، دور می‌کند و به همین خاطر اسمش را فاطمه قرار داد.

حضرت شیخنا‌الأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه)، آن کسی که از دست مبارک آقا توقیع دارد و حضرت به ایشان فرمودند: اخ‌السّدید، نکته خیلی ظریفی را بیان فرمودند که بسیار زیباست. ایشان -فرمودند: این فرمایش، فرمایش رسول‌الله(صلّی اللّه علیه وآله وسلّم) بود، نه فرمایش معصومین دیگر؛ یعنی کسانی که در محضر پیغمبر(صلّی اللّه علیه وآله وسلّم)  بودند، این فرمایش را شنیدند، امّا همین امّت چه کردند؟ کارشان به کجا ختم شد؟ به آن‌جا که جسارت و اهانت کنند. طوری که یکی از مطالب و مسائلی که هیچ موقع از یاد شریف و مبارک امام مجتبی(علیه الصّلوة و السّلام) نمی‌رفت، همان روبرو شدن بی‌بی دوعالم با آن ملعون در کوچه است.

گیریم بی‌بی دو عالم مقامات را نداشته باشند. آیا دختر رسول‌الله بودند یا نه؟ اهل جماعت اگر بیشتر از ما این روایت را نداشته باشند، کمتر از ما ندارند که بارها پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی» ۱۰ فاطمه پاره تن من است، هر کس او را اذیّت کند، مرا اذیّت کرده است. حدّاقل دختر پیامبر خدا بودند یا نبودند؟ آیا پروردگار عالم نفرمودند: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏» ۱۱؟ آن‌ها چه کردند که شرم می‌آید انسان بیان کند؟

چه کشید امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام)! آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌ می‌فرمودند: هر موقع روضه بی‌بی دو عالم(علیها الصّلوة و السّلام) را می‌خواندند، آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، آن مرجع عظیم‌الشّأن و یکّه‌تاز مدام می‌گفتند: یا علی! یک مرتبه‌ای عرضه داشتیم: آقا! روضه بی‌بی را می‌خوانند. فرمودند: هرچه می‌خوانند، یاد مظلومیّت امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) می‌افتم.

اگر به من و شما الآن که در مجلس نشستیم خبر بدهند که آقا چه نشستی، کسی همسرت را در کوچه زد، چه حالی پیدا می‌کنیم؟ دیوانه‌وار می‌دویم، دیگر در مجلس آرام نمی‌نشینیم.

در قلعه خیبر را برداشته است. هنوز که هنوز است عصبانیّت یهود به واسطه همین است. به واسطه امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) از شیعیان عاجز است. شیعه نشان داد هنوز می‌تواند کار خیبری کند. مثل حزب‌الله لبنان، آسیّد حسن نصرالله عزیز، این مرد بزرگوار که نشان داد هنوز می‌توان. یهود عاجز است. امّا همین آقا می‌شنود و باید سکوت کند.

سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌ نقل می‌کند، می‌گوید: در مسجد نشسته بودیم، دیدم دوان دوان سبط اکبر، حسن‌بن‌علی(صلوات اللّه و سلامه علیه) – که هنوز طفل است – وارد شد، گفت: بابا! مادر را زدند. می‌گوید: چنان ناراحت شدم که دست به قبضه شمشیر بردم و بلند شدم. مولی‌الموالی(علیه الصّلوة و السّلام) دستم را گرفت، گفت: سلمان! آرام، ما مأمور به سکوتیم.

شما می‌دانید، کسی که پدر است، کسی که مادر است می‌داند. ولو به این که کسی ده تا بچّه هم داشته باشد امّا وقتی بداند همسرش باردار است، مدام می‌گوید: مواظب باش. مابین در و دیوار چه گذشت، چه کشید امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام)  ……

آقاجان! امام زمان عذر می‌خواهم، «آجَرَکَ اللّهُ فِی مُصِیبَةِ اُمِّکَ»

پی نوشت‌ ها :

 ۱-پیام پیامبر، ص: ۷۷۴

 ۲- اصول کافی، ج: ۱، ص: ۴۹۱

 ۳-قدر/ ۲

 ۴-نور/ ۶۳

 ۵- کوثر/ ۱

 ۶-بحارالأنوار، ج: ۴۳، ص: ۱۹۸، باب: ۷

 ۷-بحارالأنوار، ج: ۲۷، ص: ۶۲، باب: ۱

 ۸-می‌دانید این افتخار ما ایرانی‌ها است. ما حتّی در روایت داریم – که این روایت را اهل جماعت هم دارند و در مسند احمد جلد پنج و در اسواعق المحرّقه و اسد الغابه و ذخایر العقبی که همه از کتب اهل جماعت هست، نیز این روایت وجود دارد- که پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان می‌فرمایند: «إذا کان یوم القیامة نادى مناد: یا أهل الجمع غضّوا أبصارکم حتّى تمرّ فاطمة» (مناقب الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، ص: ۲۸۶) آن زمانی که خطاب می‌شود: ای مردم! ای همه که جمع شده‌اید! چشم‌هایتان را زمین بیاندازید تا بی‌بی دو عالم رد شود، جالب این است که افسار آن شتر بهشتی، به دست حضرت سلمان اعلی اللّه مقامه الشّریف) است. همان‌گونه که در ازدواج همین کار را کردند، با این که حضرت این همه محارم داشتند. می‌دانید دو امام همام ما، سیّدان شباب اهل الجنّه وقتی می‌خواستند حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را خطاب کنند، می‌فرمودند: یا عمّی! عمو خطاب می‌کردند.

 ۹-فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج: ۳، ص: ۱۲۶

 ۱۰- بحارالأنوار، ج: ۲۷، ص: ۶۲، باب: ۱

 ۱۱-شوری آیه ۲۳

آیت الله روح الله قرهی

balatarin cloob Donbaler Donbaleh LinkPad Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious
balatarin cloob Donbaler Donbaleh LinkPad Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious
نقد و بررسی ادیان و فرقه های ضاله

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>