عبادت خالص

اخلاص یعنی عشق‌بازی دوطرفه. یعنی خدا هم منتظر است. یک پیوند مبارک بین عبد و پروردگار عالم.

خدا هم منتظر است

یکی از خصوصیّات بندگان حضرت حق این است که ظاهر و باطنشان یکی است. حبیب خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)  فرمودند: این که اولیاء خدا نزد پروردگار عالم، چنان مقرّبند که ذوالجلال و الاکرام فردای قیامت آن‌ها را به عنوان انسان کامل می‌پذیرد، به این دلیل است که ظاهر و باطن آنها یکی است.
آنها فقط و فقط برای خدا سخن می‌گویند، برای خدا می‌نشینند، برای خدا قیام می‌کنند. خشم و محبّت آنها برای خدا است و به تعبیری آنها فقط یک رو دارند. خصوصیّت اولیاء خدا این است و برای همین ذوالجلال والاکرام آن‌ها را انتخاب کرده است؛ چون خالص شده‌اند!

معنای عبادت خالص

خالص شدهاند یعنی از هرچه غیر اوست بریده‌اند. رنگ و بوی آن‌ها الهی است و غیر از این چیز دیگری ندارند.
وجود مقدّس مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) فرمودند: «مَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِیَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ»[۱] آن کسی که ظاهر و باطنش و کردار و گفتارش یکی شد و امانت را پرداخت، عبادتش خالص می‌شود و خدا او را به عنوان مخلص می‌پذیرد.
لذا خصوصیّت مخلصین عالم این است که ظاهر و باطنشان یکی است.
آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بیان می‌کنند: از آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن مرد با عظمت و عارف بزرگوار، سؤال کردند: چه شد که آیت‌الله العظمی سلطان‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن سلطان‌العارفین به مقام کشف و علم غیب الهی رسیدند؟ ایشان فرمودند: یک دلیلش این است که این مرد با عظمت، ظاهر و باطنش یکی است.
لذا کسی که این‌طور شد برنده است. چنین کسی در مقابل دشمن و کسانی که با دین مخالفند، مرعوب نمی­شود. ظاهر و باطنش همه و همه برای خداست و آن‌وقت خدا هم او را به عنوان مخلَص قبول می‌کند.
آیت‌الله العظمی حکیم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمایند: با بعضی از اعاظم در محضر این مرد بزرگ الهی، آیت‌الله آشیخ فتحعلی سلطان‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، سلطان‌العارفین بودیم. حالت ایشان طوری بود که وقتی قرآن را باز کردند، اسرار و حقایقی را از آیات الهی قرآن بیان ‌فرمودند که ما تا آن زمان نشنیده بودیم و همه اعاظم متعجّب شدند.
بعد از آن جلسه، از خود آقا سؤال کردیم: علّت این که این نوع نگاه و تسلّط به قرآن را دارید، چیست؟ فرمودند: من به عمرم جز برای خدا کار نکردم. ایشان این جمله را در آخر عمر بیان کردند و فرمودند: امر است که بگویم و می‌گویم و إلّا اگر امر نبود، نمی‌گفتم. من فتحعلی هرچه کردم فقط این بود: خدا! خدا! خدا! و جز او ندیدم. لذا هرکه هرچه گفت، برای من مهم نبود و فقط گفتم: ببینم خدا چه می‌گوید. من از این هم ابا نداشتم که عملی را برای خدا انجام بدهم که دیگران به‌به! بگویند یا نگویند، مذمّتم کنند یا تحسینم کنند. نه مذمّت مذمّت‌کنندگان مرا از کار الهی باز داشت و نه تحسین تحسین‌کنندگان مرا به غرور و خودخواهی کشاند. فقط سعی کردم ظاهر و باطنم آن باشد که حضرت حق می‌خواهد.

حقیقه الاخلاص

مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه)  می‌فرمایند: مخلصین عالم موقعی به مقام قرب الی الله رسیدند و مخلَص شدند که ظاهر و باطنشان یکی شد.
لذا اولیاء الهی این را به عنوان حقیقةالاخلاص بیان میکنند و میگویند: آن که ظاهر و باطنش یکی شد به اخلاص می‌رسد.
بعد حضرت فرمودند: وقتی آنچه که می‌گوید و آنچه که عمل می‌کند، فقط برای خدا باشد و فعل و قولش یکی باشد و در ادای امانت، خیانت نکند، به مقام مهم اخلاص می‌رسد و عبادت خود را خالص میکند.
«وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ» عبادت خود را خالص می‌کند؛ یعنی فقط آن را برای خدا انجام میدهد. عالم ببینند یا نبینند برای او مهم نیست. او در مقام اخلاص است.
آن‌قدر مخلصین عالم در باب عبادت و همچنین ادای امانت و این که فعل و قولشان یکی باشد، دقّت دارند که اگر یک لحظه احساس کنند تغییری حاصل شده است، خودشان را تنبیه می‌کنند.
خیلی عجیب است، آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمایند: وقتی محضر مبارک آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار رسیدم، یک جاهایی که احساس می‌کردم طریقم نسبت به آقا (آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)) دارد عوض می‌شود و احساس می‌کردم که یک لحظه برای خدا نیست و نعوذٌبالله، برای نفس است، فردای آن روز خودم را تنبیه می‌کردم و روزه می‌گرفتم.
این حال مخلصین عالم است که اجازه نمی‌دهند یک لحظه برای غیر خدا عملی را انجام دهند. اگر کسی با این حال جلو رفت، به حقیقت اخلاص می‌رسد. طوری می‌شود که از همه می‌بُرد و فقط لذّت عبادت و مناجات با خدا برای او معلوم و مشهود است.

مدال افتخار مخلصین

وجود مقدّس باقرالعلوم(صلوات اللّه سلامه علیه) در روایتی بسیار زیبا بیان می‌فرمایند: «لَا یَکُونُ الْعَبْدُ عَابِداً لِلَّهِ حَقَّ عِبَادَتِهِ حَتَّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِ إِلَیْهِ فَحِینَئِذٍ یَقُولُ هَذَا خَالِصٌ لِی فَیَتَقَبَّلُهُ بِکَرَمِهِ»[۲]
عبد، بنده خداست. اصلاً مخلصین عالم بهترین مدال افتخارشان این است که پروردگار عالم به آن‌ها عبد بگوید. آن‌ها حرّ نیستند، بنده خدا هستند؛ در اختیار او و عبد او هستند. این بالاترین افتخاری است که مخلصین عالم دارند. آنها اصلاً دنبال این نیستند که برای به دست آوردن جنّتی، حوری یا رضوانی کاری انجام دهند. آنها دنبال این هستند که خدا به آن‌ها بگوید: تو بنده من هستی، عبدی.

اوج بندگی عزّ وجلّ

سیّد مرتضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، علم‌الهدی، آن آیت عظمی چه تعبیر زیبایی دارند، ایشان می‌فرمایند: معنی عبد این است: کسی که در مقابل فرمان پروردگار عالم بی‌اختیار است و فقط به دنبال اطاعت از اوامر الهی است. لذا دیگر برای او مهم نیست که به او چه می‌دهند یا چه میشود، برای او مهم این است که خدا از او چه می‌خواهد. اوج عبادت و بندگی خدا همین است که انسان به ‌جایی برسد که هیچ نخواهد، بلکه ببیند او چه می‌خواهد.
عارف بزرگوار، آسیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به شاگردانشان فرموده بودند: اگر ولو به لحظه‌ای، به ذهنتان گذشت که پروردگار عالم بعد از مدّتی چشم شما را باز می‌کند یا به شما طی‌ّالارض می‌دهد، بدانید برای خودش عبادت نکردید.
تو بندگی خدا را می‌خواهی یا باز شدن چشم را؟! تو بندگی خدا را می‌خواهی یا طیّ‌الارض و طیّ‌الجو را؟! ایشان فرمودند: اگر ولو به لحظه‌ای در این وادی فکر کنی، بدان خدا را عبادت نکردهای و بنده خدا نبودی.

بیراهه رفتن از طریق عبادت!

در باب شرور نفس، مخلصین عالم می‌گویند: یکی از شرور نفس این است که تو را از طریق عبادت به بیراهه بکشاند.
حضرت شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) آن‌قدر زیبا و عالی این مطلب را تبیین کردند که جا دارد دقّت کنید. ایشان می‌فرمایند: بیراهه رفتن از طریق عبادت این است که این عبادت تو را مشغول به لذایذ ظاهری عبادت کند؛ یعنی تو را به این مشغول کند که ببینی بعد از این دنیا بهشت است. ایشان می‌فرمایند: این هم از شرور نفس است و مخلصین عالم از این به دور هستند؛ چون مخلصین عالم می‌گویند: هر چه تو بپسندی؛ «پسندم آنچه را جانان پسندند».
مرحوم آقای فلسفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) نکته بسیار مهمّی را بیان کردند، فرمودند: یک روز محضر آیت‌الله العظمی بروجردی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن مرجع عظیم‌الشّأن و یکّه‌تاز بودیم، گفتم: آقا! شما با این مقام و با این که تشیّع را زنده و احیاء کردید و از دین جدّتان حراست نمودید، آیا به ذهن مبارکتان رسیده است که در محضر رسول‌الله(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)  یا مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) باشید؟
ایشان فرمودند: نه رسیده و نه خواهد رسید. تعجّب کردم، گفتم: آقا! مگر محضر این بزرگان بودن …..؟! گفت: من فقط و فقط از مولایم، آقایم، حضرت حجّت‌بنالحسن المهدی(‌صلوات اللّه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) خواسته‌ام هرچه انجام می‌دهم، مورد مرضی حضرتش و پروردگار عالم باشد. اگر مرا محضرشان بردند، بردند؛ نبردند، نبردند. ملاک این است: امام و حجّت من از من راضی است یا نه. مخلصین عالم این‌گونه هستند.
آیت‌الله العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) تعبیر بسیار عالی را بیان کردند – این تعبیر را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید – ایشان فرمودند: مخلصین عالم به رضایت پروردگار عالم و امام نگاه می‌کنند، نه به دست پروردگار عالم و دست امام که چه چیزی به آن‌ها می‌دهند. آنها همین‌قدر که در چهره مولا، آقاجان، امام زمان(‌صلوات اللّه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) رضایت ببینند، برایشان کافیست. همین‌قدر که بدانند پروردگار عالم فرموده است: «راضِیَةً مَرْضِیَّةً»[۳] برایشان کافیست. این که به آنها چه می‌دهد، مهم نیست. مهم این است که مخلصین عالم می‌خواهند بدانند حضرت حق چقدر از آن‌ها راضی است!
این‌ها تجارت‌مأبانه به عبادت نگاه نمی‌کنند، این‌ها تاجر نیستند، این‌ها عبد هستند. اختیار عبد هم به دست مولاست. هرچه مولا بگوید و هرچه مولا بخواهد. مولا هرچه داد، داد. نه می‌گویند: چه می‌دهی؟ نه می‌گویند: چقدر دادی؟ نه می‌گویند: چرا؟ فقط می‌گویند: نگاهمان به چهره مولاست تا از چهره‌اش بخوانیم که از ما راضی است.
مخلصین عالم اینگونه هستند. آنها نگاه به چهره دارند، نه نگاه به دست. آنها نگاه به دست بخشنده مولا ندارند، گرچه مولا کریم است امّا آن‌ها نگاه به چهره مولا دارند تا بفهمند مولا چقدر راضیست. این برای اولیاء الهی و مخلصین عالم اهمیّت دارد و إلّا چیزهای دیگر برای آنها اهمیّتی ندارد.

انقطاع از نفس

حضرت می‌فرمایند: بنده خدا، خدا را چنان که حق عبادت اوست، عبادت می‌کند؛ یعنی هر طور که او راضی باشد. پس  معلوم است که از همه می‌برد «لَا یَکُونُ الْعَبْدُ عَابِداً لِلَّهِ حَقَّ عِبَادَتِهِ حَتَّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِ إِلَیْهِ».
مرحوم حاج اسماعیل آقای دولابی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به نقل از آیت‌الله انصاری همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: این که مخلصین عالم انقطاع از خلق دارند «حَتَّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِ إِلَیْهِ»، یعنی حتّی انقطاع از نفس خودشان دارند. یعنی نه‌تنها برایشان مهم نیست خلق چه می‌گویند و از آنها منقطع شدند، بلکه از نفس خودشان هم بریدند؛ یعنی از درخواست‌های خودشان هم بریدند و فقط به خدا وصل شده­اند.
ایشان فرموده بودند: – این را نه‌تنها ایشان، بلکه خیلی از بزرگان فرمودند – انسان به جایی می‌رسد که یک موقعی وقتی عبادت می‌کند، مثلاً وقتی در روزهای گرم و طولانی تابستان روزه میگیرد، دیگر احساس عطش نمی‌کند. چرا؟ عطش که درون انسان است؟! چون وقتی از خود نفس هم منقطع شد، دیگر نمی‌فهمد عطش هست یا نیست.
تعبیر عجیبی است، باید انسان به این برسد. این برای همان اهل اخلاص است. وقتی انسان، انقطاع از نفس پیدا کرد، دیگر اصلاً عطشی نیست و خستگی‌ای حس نمی‌کند.
یکی از خدّام حضرت ثامن‌الحجج، آقا علی‌بنموسی‌الرّضا(صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌گوید: وقتی آمدم دیدم مرحوم آیت‌الله نخودکی اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در حال رکوع، برف روی کمرشان نشسته است تعجّب کردم – که برای بعضی‌ها باور این مشکل بود و باور هم نکردند. به قول آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) باید هم باور نکنند -  شیخ را صدا زدم و ایشان با صدای اذان دیگر از حال رکوع بیرون آمدند.
تعجّب کردم این پیرمرد چطور توانسته است ساعت‌ها در رکوع باشد و بعد برف بیاید روی او بنشیند، امّا متوجّه نشود؟! به خود ایشان گفتم، فرمودند: از آقا بپرس، یعنی از حضرت ثامن‌الحجج(صلوات اللّه و سلامه علیه). تعجّب کردم، چقدر راحت دارند می‌گویند: از آقا بپرس.
در عالم رؤیا حضرت را دیدم، عرضه داشتم: آقا! ایشان گفته من از شما بپرسم. فرمودند: بله، آشیخ حسنعلی از خود بریده است. آن که از خود بریده شد، دیگر برایش مهم نیست که درد جسمی یا … دارد.
مثل آن موقعی که انسان قالب تهی می‌کند. خیلی از کسانی که از دنیا رفتند، در عالم مکاشفه گفتند: تا قبلش احساس درد می‌کردیم. یا بعضی که رفتند و آمدند، می‌گویند: دیدیم دیگر احساس درد نداریم. بعد متوجّه شدیم: عجب! قالب تهی کردیم، روح از بدن جدا شده است.
مقام اخلاص، انسان را به ‌جایی میرساند که حتّی از خودش هم میبرد، «حَتَّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِ إِلَیْهِ» آن‌وقت است که لذّت خود عبادت و اتّصال به خدا را میچشد. برای همین اولیاء و مخلصین عالم می‌گویند: تو به ما همه چیز دادی، دیگر چه چیز می‌خواهیم؟ دیگر بهتر از این که ما به تو رسیدیم؟ بهتر از این که لذّت عبادت را می‌چشیم؟ دیگر طی‌ّالارض و طی‌ّالجو نمی‌خواهیم، این که انقطاع پیدا کردیم و به لذّت با تو بودن رسیدیم، برای ما بس است. چه چیزی بهتر از این حال؟!
حضرت می‌فرمایند: «حَتَّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِ إِلَیْهِ فَحِینَئِذٍ یَقُولُ هَذَا خَالِصٌ لِی فیَتَقَبَّلُهُ بِکَرَمِهِ» معلوم است وقتی انقطاع پیدا کرد و رسید به انقطاع از نفس خودش، «فَحِینَئِذٍ یَقُولُ» در این موقع است که پروردگار عالم می‌فرماید: این خالص برای من است«هَذَا خَالِصٌ لِی». من او را برای خودم می‌خواهم و انتخاب کردم. معلوم است خدا هم به لطف و کرم خودش او را می‌پذیرد. آن‌جاست که خطاب به نفس مطمئنه و «راضِیَةً مَرْضِیَّةً» می‌شود.
پروردگار عالم او را برای خودش می‌گیرد و به کسی نمی‌دهد، میگوید: این دیگر برای من است. انقطاع از خلق و انقطاع از نفس، انسان را به جایی می‌رساند که خدا می‌گوید: مال من است.

متعلّق به خدا شدن

چقدر زیباست خدا به انسان بگوید: تو مال من هستی! چقدر زیباست که بر سینه او مدال افتخار «هَذَا خَالِصٌ لِی» را بزند، مدال افتخار عبدی، بنده من! دیگر معلوم است چنین کسی چه می‌خواهد؟!
اگر همین الآن در مجلس یکی بیاید در گوش شما بگوید: مولا شما را انتخاب کرده، یا نه، بگوید: نائبش، سپه‌سالارش گفته این مال من است، چه حالی پیدا می‌کنی؟! پروردگار عالم بیان می‌فرماید: «هَذَا خَالِصٌ لِی فَیَتَقَبَّلُهُ بِکَرَمِهِ». او را به کرم و لطفش قبول می‌کند. معلوم است هرکه در کرم و لطف پروردگار عالم قرار بگیرد، به اوج می‌رسد. این حال و حقیقت این انسان‌هاست.
إن‌شاءالله در جلسات آینده، موانع اخلاص را بررسی میکنیم و آثار، پیامدها و آن چیزی را که اخلاص با خودش میآورد، بیان میکنیم.

بهترین اجر مخلصین

می‌دانید در نماز فرادا و نماز جماعت باید بگوییم «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ»[۴] ما تو را عبادت می‌کنیم و ما از تو یاری می‌جوییم. لذا ولو در نماز فرادا با متکلّم مع‌الغیر بیان میکنیم، «ایاک أعبد» نیست. متکلّم وحده نیست.
امّا جالب است در رکوع و سجود، وقتی انسان در آن مقام خضوع و خشوع می‌رسد، می‌گوید: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ» یا «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ»؛ «ربّی» بیان میکند!
وقتی ما برای خدا شدیم و فرمود: «هَذَا خَالِصٌ لِی». خدا هم متعلّق به ما میشود. این بهترین مژده است. بهترین اجر و مزد مخلصین عالم همین است. وقتی خدا مهر بزند و بگوید: تو هم جزء بندگان منی «راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی»[۵]. دیگر او هم به راحتی می‌تواند بگوید: خدای من! این «خدای من» که ما می‌گوییم کجا، این «خدای من» که مخلصین می‌گویند کجا؟!

عشق بازی دوطرفه

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به نقل از پدرشان، آیت‌الله العظمی محمود مرعشی نجفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)  می‌فرمودند: بندگان خالص خدا با گفتن «خدای من» احساس قرب می‌کنند و ذوالجلال و الاکرام هم از این «خدای من» و «ربّی» گفتن آن‌ها، لذّت می‌برد.
خدا هم وقتی بداند بنده‌اش دارد صدایش می‌زند، لذّت می‌برد. این لذّتی که این‌ها در دل شب و در مناجات خودشان با خدا دارند، عشق‌بازی دوطرفه است؛ یعنی خدا هم منتظر است شب بشود. به حبیبش خطاب می‌کند: «قُمِ اللَّیْلَ»[۶] در دل شب قیام کن. این‌قدر خدا دوست دارد بنده‌اش، عبدش، حبیبش با او حرف بزند.
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»[۷] این حال مخلصین عالم است. خدا هم خوشش می‌آید. خدا هم می‌گوید: تو مال منی، من هم مال تو هستم. تو هم می‌توانی بگویی ربّی! دوطرفه می‌شود، یک پیوند مبارک بین عبد و پروردگار عالم. این حال مخلصین عالم چقدر زیبا است!
این‌جاست که دیگر همه چیز تحت سیطره آن‌ها است. این‌جاست که ملائکه می‌بینند اینها با خدا هستند و خدا با آنهاست و برای همین مسجود ملائکه می‌شوند «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ»[۸].
إن‌شاءالله اگر زنده باشیم و توفیقی بشود، چهارشنبه دیگر این موقع در کربلای معلّی هستیم و ان‌شاءالله عرفه، نائب‌الزیاره شما عزیزان در کربلا هستیم. عید غدیر هم اگر زنده بودیم، ان‌شاءالله در نجف اشرف خواهیم بود. لذا دو سه هفته‌ای توفیق در خدمت بودن را نداریم امّا دعاگوی شما خواهیم بود، شما هم دعا کنید ما بتوانیم.
خدایا! ما را به آن اخلاقی که تو می‌خواهی متخلّق بگردان، اخلاص را به ما مرحمت بفرما.

 [۱] نهج‌البلاغه، نامه ۲۶
 [۲] بحارالأنوار، ج: ۶۷، ص: ۱۹۸، باب: ۵۳
 [۳] فجر/ ۲۸
 [۴] فاتحه/ ۵
 [۵] فجر/ ۲۸ و ۲۹
 [۶] مزمل/ ۲
 [۷] شرح/ ۷
 [۸] بقره/ ۳۴


مطالب مرتبط :


برچسب مطلب

, , ,