چگونگی رقم خوردن ماموریت های محمد نوری زاد

تحلیلی برنامه ی محمد نوری زاد به رهبر معظم انقلاب
او به سیاق همهی روشنفکران منفینگر، مدعی میشود که میراث انقلاب و نظام اسلامی چیزی جز فقر، ویرانی، یأس و سرخوردگی نبوده است. در آخرین مکتوبش مینویسد: «همهی ما به چشم خود دیده و میبینیم در جهان فهم، نام جمهوریاسلامیایران جزو تحقیرشدگان و فرودستان رقم خورده است.»
سرگذشت تاریخ انقلاب اسلامی حکایتهای بسیاری را به ثبت رسانده که از آن جمله افراد و عناصری هستند که به دلایلی نظیر، جاهطلبی شخصی، فقدان بینش معرفتی و یا اغوا و تحریک جریانهای سیاسی، اردوی نظام جمهوری اسلامی را ترک کرده و در جرگهی حامیان یا همراهان کاروان اپوزیسیون قرار گرفتهاند. حکایت این جدایی از نظام و پیوستن به اردوگاه اپوزیسیون بعد از وقایع فتنهی ۸۸، بیش از هر دورهی دیگر تکرار شد. چرا که وقایع این دو سال به بزرگترین آزمون سیاسی برای یاران انقلاب بدل گشت و رهبر حکیم انقلاب به درستی از این وقایع به عنوان امتحان سخت خواص تعبیر نمودند. چه بسیار چهرههایی که تحت تأثیر گزارشها و فضاسازیهای دروغین رسانهها، عنان اختیار از کف داده و نظام اسلامی را با اتهامهای کذب تقلب و تضییع حق، روبهرو ساختند.
در این فهرست، «محمد نوریزاد» مثالی بارز از بریدگان سیاسی و رسانهای به حساب میآید. فردی که به مدت چند سال دوربین و قلم خویش را برای چالش با جریانهای تجدید نظر طلب در جبههی اصلاحطلبان و کارگزاران به کار بسته بود، اکنون عضو اصلی باشگاه این دو جریان شده است. وی در مقام مدعی، نامههایی را به اصطلاح با لعاب تظلم خواهی به مسؤولان بلند پایهی نظام ارسال می نماید.
در تجربهی دو سالهی مواجههی اصحاب فتنه با نظام جمهوری اسلامی، نوریزاد نقش یک مهاجم بیپروا را ایفا کرده که بدگویی و افتراهایش برضد نظام تحت عنوان «عضو بریدهی جریان اصولگرا»، بیشترین خوراک تبلیغی را برای رسانههای اپوزیسیون فراهم کرده است. به همین دلیل مکاتبات او با ابعادی وسیع از سوی تمامی سایتها و پایگاههای اپوزیسیون از چپگرایان «راه توده» تا «بی.بی.سی» و «رادیو فردا» پوشش داده شده است. در حالی که نوریزاد ابتدا در چهرهی یک «منتقد درون نظام» حرکت خویش را آغاز کرد و مدعی وفاداری به میراث امام و انقلاب اسلامی شد اما به مرور زمان وی گوی سبقت را از تمامی جریانهای برانداز و ساختار شکن ربود به گونهای که هر نامهی جدیدی که به امضای این عضو جدید اپوزیسیون در فضای سایبر منتشر میشود، ابعادی تازه از اهداف و مأموریتهای وی در ستیز با ارکان نظام را روشن میسازد.
جامعهی ایران و دنیای خودساخته و تیرهی نوریزاد
یادداشتهای نوریزاد مانند سایر سیاه مشقهای اپوزیسیون، یک ویژگی بارز دارد و آن ترسیم چهرهای سیاه از جامعهی ایران و فردی ناامید و سردرگم از شهروند ایرانی است. این ویژگی اگر با تأمل در نوشتههای وی بررسی شود، روشن خواهد شد که نوشتههای شعر گونهی او حاوی هیچ خبر یا نوآوری تازهای نیست که به عنوان مثال نویسنده در تحلیل فضای سیاسی کشور به کشف زوایای جدید نایل آمده باشد. ساختن سیمایی مغشوش و نفرت انگیز از جامعهی ایران، هنر شناخته شدهی همهی بازیگران اپوزیسیون در سه دههی گذشته بوده است زیرا برای یک عنصری که سودای براندازی و تغییر نظام را دارد اولین و مهمترین ابزار، شوراندن افکار عمومی برضد نظام است و سادهترین لوازم و چاشنی برانگیختن اذهان و تحریک احساسات این است که تصویری رو به فاجعه و رو به فروپاشی از نظام مستقر، ساخته و پرداخته شود. ترجیع همهی نوشتههای نوریزاد را این تصویر سیاه تشکیل میدهد.
او درست به سیاق همهی روشنفکران منفی نگر و تاریک بین، مدعی میشود که میراث انقلاب و نظام اسلامی چیزی جز فقر، ویرانی، یأس و سرخوردگی نبوده است. در این گونه نوشتههای احساسی و تهی از منطق و محاسبه، نویسنده حتی از نگاه تک بعدی نیز فراتر نمیرود و همه چیز و همه جا را سیاه و رو به اضمحلال میبیند. در آخرین مکتوب نوریزاد این نگاه به روشنی هویدا است، آن جا که او مدعی میشود: «جامعهی دریده و از هم گسستهی امروز ما، آیا همان است که آرزویش را میداشتهاید؟ جامعهای که طوفان درونش در زنجیر است و ما هر روز به پای این سرزمینِ سر خورده اما طوفانی، زنجیر تازه میبندیم؟!»
بسیاری از منتقدان نوشتههای نوریزاد گفتهاند اگر نام و امضای وی را از پای این نوشتهها بردارید هیچ تفاوتی با آثار قلمی سران اپوزیسیون ندارد. این دست نوشتهها به «واگویههای محافل روشنفکری ضد انقلاب» شهرت دارند که در آن نویسنده با بهره گرفتن از ذوق ادبی خویش و نیز زبان استعاره و تشبیه، همهی امور و شؤون اجتماعی را در معرض فساد و تباهی نشان میدهد.
به همین دلیل بسیاری از منتقدان نوشتههای نوریزاد گفتهاند اگر نام و امضای وی را از پای این نوشتهها بردارید هیچ تفاوتی با آثار قلمی سران اپوزیسیون ندارد. این دست نوشتهها به «واگویههای محافل روشنفکری ضد انقلاب» شهرت دارند که در آن نویسنده با بهره گرفتن از ذوق ادبی خویش و نیز زبان استعاره و تشبیه، همهی امور و شؤون اجتماعی را در معرض فساد و تباهی نشان میدهد. به این عبارات نامهی اخیر او اندکی تأمل کنید: «ما به امید رسیدن به وعدهها و آرزوهای انقلاب، مردم خود را زدهایم و کشتهایم و غارتشان کردهایم و به تلخترین وجه ممکن، آنان را به آوارگی در سایر کشورها ناچار ساختهایم یا آن که مدعی میشود: «در سخنان این روزهای خود، هر چه بر امید و پیشرفت و شکوفایی و دستیابی به بند بندِ سندِ سستِ «چشم انداز» اصرار ورزیم، بذر سخن در باد افشاندهایم. چرا که همهی ما به چشم خود دیده و میبینیم در جهان فهم، نام جمهوری اسلامی ایران جزو تحقیرشدگان و فرودستان رقم خورده است و کسی ما را به بازی نمیگیرد و به دوستی نمیپسندد. انقلاب ما بسیار زود پیر شد و قامتش خمید. در این پیرِ فرسوده، هیچ نشاطی و امیدِ نشاطی نیست.»
ریل حرکت قلم نوریزاد همان ریل روشنفکران دو آتشه است که سالها در مراکزی مثل کانون نویسندگان یا انجمنهای قلم و … گردهم میآمدند. به همین دلیل سیاه مشقهای اخیر نوریزاد پیش از آن که به نگاه دوستان دیروز و منتقدان امروز وی برسد ابتدا در زورق تمجید و تحسین اعضای این کانونها آراسته میشود. این محافل در مواجهه با جمهوری اسلامی از ابتدا تابع یک قانونمندی مشخص حرکت کرده اند. چارچوب حرکت آنها به گونه ایست که منطق نفی رادیکالی را در مواجههی سیاسی با یک سیستم بر میگزینند و نمیتوانند به هنگام ایراد خطابه یا درج مقاله برضد آن مجموعه جز مخالفت چیز دیگری بر زبان آورند. هر نوع نگرش تازه که در آن جنبهای از وجوه مثبت یک نظام سیاسی بیان شود به شدت تقبیح و طرد میشود. ادبیات، شعر، هنر، دوربین، قلم و … همه و همه در یک جهت و آن جهت نفی یک نظام و بدنام کردن آن در نگاه جهانی حرکت میکنند و در این ارکست اپوزیسیونی چنان که کسی سازی ناهمگون بنوازد بلافاصله حکم به اخراج او صادر میشود.
بنیان های سست یک مبارزه جویی
از مجموعه یادداشتهای نوریزاد بر میآید که وی در دنیای خیال خویش جایگاه حقیقت گویان را ترسیم کرده است. او مدعی داشتن علم و آگاهی نسبت به تمامی اسرار و رموز نظام سیاسی است و با این تصور قلم را بیمحابا بر سینهی کاغذ میتازاند که نقش قهرمان افشاگری را در نگاه مخاطبانش دارد. جامعهی ایرانی از این دست در تاریخ معاصر نمونههای فراوان به خاطر سپرده است، دست کم اصحاب رسانه در ابتدای دههی ۸۰ مشابه این نقش را در نامهها و جنجال آفرینیهای «اکبر گنجی» تجربه کردهاند. او نیز همچون نوریزاد در نقش مدعی قهرمان افشاگری پا به صحنه گذاشت و تمامی تلاش خویش را صرف ساختن چهرهای دیوآسا از نظام جمهوری اسلامی نمود.
عجیب است تمامی کسانی که از راه جنجال و سیاهنمایی میخواهند توجه افکار عمومی را به خود جلب کنند، سرنوشتی مشابه مییابند؛ آنها برای چند صباح در کانون توجه محافل خبری به ویژه دوربین رسانههای آن سوی مرز قرار میگیرند اما اندکی بعد با همان شتاب که شهرهی محافل سیاسی شده بودند رو به افول میگذارند. صاحب نظران علم سیاست برای سنجش ارزش گفتهها و نوشتههای افراد جنجال ساز، پارهای معیارهای روشنگرانه ارایه کردهاند. با این معیارها به راحتی میتوان سستی پایههای سخن مدعیان افشاگری را هویدا ساخت. از جمله این ملاکها «ادبیات» فرد مدعی مبارزه با سیستم سیاسی است:یابند؛ آنها برای چند صباح در کانون توجه محافل خبری به ویژه دوربین رسانههای آن سوی مرز قرار میگیرند اما اندکی بعد با همان شتاب که شهرهی محافل سیاسی شده بودند رو به افول میگذارند. صاحب نظران علم سیاست برای سنجش ارزش گفتهها و نوشتههای افراد جنجال ساز، پارهای معیارهای روشنگرانه ارایه کردهاند. با این معیارها به راحتی میتوان سستی پایههای سخن مدعیان افشاگری را هویدا ساخت. از جمله این ملاکها «ادبیات» فرد مدعی مبارزه با سیستم سیاسی است:
۱- بزرگترین نشانه بر بیمنطق بودن گفتارهای مدعیان افشاگری، لحن و سیاق تهی از ادب، اخلاق و غلطیدن قلم آنها به وادی اتهام زنی و دشنام گویی است. نوشتههای اکنون نوریزاد از جادهی اخلاق، اعتدال و انصاف فراتر رفته و سر از بیانیههای سیاسی میلیشیاها و جریانهای زیرزمینی در میآورد. واژگان و مفاهیم همگی به پرخاش، عصبانیت و تندخویی آغشتهاند و کلمات بوی انتقام و نفرت میدهد. نویسنده در این یادداشتها در جایگاهی نشسته که همهی نهادها، ارکان و صنفها را به غوطهور شدن در فساد چرب و شیرین قدرت متهم میکند و جامهای از قداست و پاکدامنی به تن خویش و افراد انگشت شماری از مرشدانش میپوشاند. او در مقام قاضی القضاتی مینشیند که بدون هرگونه ادله و براهین مشخص به دلخواه تمامی افراد حقیقی و حقوقی که اندیشهای متفاوت با وی دارند را محکوم و منکوب میکند. دهد. نویسنده در این یادداشتها در جایگاهی نشسته که همهی نهادها، ارکان و صنفها را به غوطهور شدن در فساد چرب و شیرین قدرت متهم میکند و جامهای از قداست و پاکدامنی به تن خویش و افراد انگشت شماری از مرشدانش میپوشاند. او در مقام قاضی القضاتی مینشیند که بدون هرگونه ادله و براهین مشخص به دلخواه تمامی افراد حقیقی و حقوقی که اندیشهای متفاوت با وی دارند را محکوم و منکوب میکند.
۲- نوریزاد نیز همانند بسیاری از مدعیان افشاگری بر خود نام منتقد مشفق مینهد که فقط در سودای ترمیم و سامان امور است اما لحن و ادبیات نوشتههای او هیچ بهرهای از نقد و نقادی ندارد. صدر و ذیل نامههای او سرشار از تهاجم بیحد و حصر به تمامی نیروهای درون نظام است. به این دلیل انسان در حیرت میماند که این محاکمهی غیابی و صدور اشد مجازات برای گروهها و نخبگان نظام و جامعه چه تناسبی با اصلاحگری و نقادی دارد. نویسنده چگونه نوشتههای خویش را به نام یک عنصر مذهبی به رشتهی تحریر در میآورد در حالی که تمامی مذاهب، تابعان خویش را از افتراگویی، پرخاشگری و اتهام زنی برحذر داشتهاند.
۳- نامههای نوریزاد رجوع و تقلیدی از سبک کار کسانی است که برای به کرسی نشاندن حرفهای خویش ابایی از این نداشتند که تودهی مردم را به حماقت و ساده لوحی متهم سازند و یا نمایندگان و برگزیدگان مردم در نهادهایی مثل پارلمان را با اتهامها و انگهای گزنده لعن کنند. این اتفاق در نوشتهی اخیر نوریزاد تمام و کمال رخ داده است. آن جا که وی بعد از خواندن مرثیهی مرگ جامعهی ایرانی و اطلاق وصف گمراهی و سردرگمی به آنها به تسویه حساب با نمایندگان مردم در مجلس میپردازد و از بدترین دشنامها برای لجن مال کردن افرادی که با رأی مردم در خانهی ملت نشستهاند، دریغ نمینماید. «نمایندگان مجلس را که جلیقهای از خفتِ ترس به تن کردهاند و مثل آدمهای منگ، ذلیلانه داستان حق مردم را و سوگندِ صیانت از حق مردم را دمِ دهانهی کوزهی نمایندگی خود نجوا میکنند و ذلیلانهتر، سخن از فتنه و دخالت بیگانگان در فجایعِ جاریِ جامعه میگویند.»ی مردم را به حماقت و ساده لوحی متهم سازند و یا نمایندگان و برگزیدگان مردم در نهادهایی مثل پارلمان را با اتهامها و انگهای گزنده لعن کنند. این اتفاق در نوشتهی اخیر نوریزاد تمام و کمال رخ داده است. آن جا که وی بعد از خواندن مرثیهی مرگ جامعهی ایرانی و اطلاق وصف گمراهی و سردرگمی به آنها به تسویه حساب با نمایندگان مردم در مجلس میپردازد و از بدترین دشنامها برای لجن مال کردن افرادی که با رأی مردم در خانهی ملت نشستهاند، دریغ نمینماید. «نمایندگان مجلس را که جلیقهای از خفتِ ترس به تن کردهاند و مثل آدمهای منگ، ذلیلانه داستان حق مردم را و سوگندِ صیانت از حق مردم را دمِ دهانهی کوزهی نمایندگی خود نجوا میکنند و ذلیلانهتر، سخن از فتنه و دخالت بیگانگان در فجایعِ جاریِ جامعه میگویند.»
۴- در مسیری که نوریزاد بر گزیده است، به همان اندازه که همراهان و دوستداران نظام و انقلاب با شدیدترین واژگان تخریب میشوند در مقابل نیروهای حاضر در اردوی مخالف نظام از طیفها و جناحهای مختلف با همهی سوابق سویی که دارند به چشم به هم زدنی تطهیر و تبرئه میشوند. از این قبیل است که او همهی دانستههای خویش و حافظهی تاریخی مردم دربارهی عملکرد سران فتنه را به راحتی کنار میگذارد و از افرادی که به طور مستقیم به معارضه با رهبر معظم انقلاب برخاستند، چهرهی افرادی مشفق نظام را میسازد. طنز جالب این ماجرا دفاع نوریزاد به عنوان یک مستندساز از چهرههایی مثل «جعفر پناهی» نمایندهی گروه سینماگرانی است که وی بیشترین آگاهی را از گرایش تخریبی آنها در عرصهی هنر دارد و بیشترین نقد را در زمینهی الگوی لیبرالی سینمای آنها نوشته بود.
نگاههای نوریزاد در بخشی که موقعیت ایران را توصیف میکند به یک طنز شبیه است. این سؤال ساده را در ذهن هر مخاطبی بر میانگیزد که به راستی اگر جمهوری اسلامی این اندازه ضعیف شده است پس این همه اسباب تهدید و لشکرکشی برضد ایران در صحنههای جهانی چیست؟
۵- نگاههای نوریزاد در بخشی که موقعیت ایران را توصیف میکند به یک طنز شبیه است. این سؤال ساده را در ذهن هر مخاطبی بر میانگیزد که به راستی اگر جمهوری اسلامی این اندازه ضعیف شده است پس این همه اسباب تهدید و لشکرکشی برضد ایران در صحنههای جهانی چیست؟ یا آن که این همهی گزارشهای نگران کنندهای که محافل مورد قبول نوریزاد از پیشرفت ایران در عرصههای پیچیدهی فنآوری هستهای و تکنولوژیک ارایه میکنند پس چیست؟ انگیزد که به راستی اگر جمهوری اسلامی این اندازه ضعیف شده است پس این همه اسباب تهدید و لشکرکشی برضد ایران در صحنههای جهانی چیست؟ یا آن که این همهی گزارشهای نگران کنندهای که محافل مورد قبول نوریزاد از پیشرفت ایران در عرصههای پیچیدهی فنآوری هستهای و تکنولوژیک ارایه میکنند پس چیست؟ های جهانی چیست؟ یا آن که این همهی گزارشهای نگران کنندهای که محافل مورد قبول نوریزاد از پیشرفت ایران در عرصههای پیچیدهی فنآوری هستهای و تکنولوژیک ارایه میکنند پس چیست؟ ی فنآوری هستهای و تکنولوژیک ارایه میکنند پس چیست؟
سپاه ستیزی و تلاش برای شکاف میان سطوح رهبری و یاران انقلاب
نوریزاد در حال و هوای انتخابات ۸۸ به سر میبرد و نوشتههای او همگی رنگی از کشمکشهای بهار و تابستان آن سال دارد. مأموریت اصلی نوریزاد در این نوشتهها، در سه محور دنبال میشود.
محور اول، ساختن چهرهی یک قهرمان از تمامی متهمان سیاسی است، به گونهای که شناسنامهای جدید برای اصحاب فتنه صادر کند که در این شناسنامه او تمامی کسانی را که به جرم آشکار تلاش برای براندازی و زیر پاگذاشتن قانون و ایجاد اغتشاش در دادگاه محکوم شدهاند، نیروهای دلسوز و هوادار انقلاب میخواند بی آن که به این تناقض واضح پاسخ دهد که چه نسبتی میان یک نیروی دلسوز نظام با قانون شکنی و اغتشاش آفرینی وجود دارد. نامههای سریالی نوریزاد حاوی اسامی تمامی افرادی است که با چتر سازمانهای حقوق بشری تلاش دارند از حصار قهر و نفرت نظام و مردم آزاد شوند.اند، نیروهای دلسوز و هوادار انقلاب میخواند بی آن که به این تناقض واضح پاسخ دهد که چه نسبتی میان یک نیروی دلسوز نظام با قانون شکنی و اغتشاش آفرینی وجود دارد. نامههای سریالی نوریزاد حاوی اسامی تمامی افرادی است که با چتر سازمانهای حقوق بشری تلاش دارند از حصار قهر و نفرت نظام و مردم آزاد شوند.
دومین محور در حرکت نوریزاد، تسویه حساب با تمامی نیروهایی است که سد راه حرکت جریان فتنه در دو سال اخیر به ویژه در وقایع خرداد ۸۸، شدهاند. او در همین راستا نوک پیکان حملههای خویش را به پاسداران انقلاب نشانه میرود. سپاه ستیزی و سپاه هراسی به عنوان یک خط روشن در نوشتههای وی دنبال میشود. او تلاش دارد از همهی نیروهای مخلصی که جان و آبروی خویش را در مقابله با جریان فتنه به میدان آوردند به روش رسانههایی مثل «بی.بی.سی» و «رادیو فردا» افرادی جاه طلب و ماجراجو بسازد.
بالاخره آخرین محور ثابت در نامههایی که نوریزاد منتشر کرده، تلاش برای ایجاد شکاف میان نهاد ولایت فقیه با نهادهای مهمی مثل اطلاعات و قوهی قضاییه است. او با آن که به شجاعت و قاطعیت رهبری اقرار میکند اما در عین حال تلاش دارد تا رهبر حکیم انقلاب از این صلابت خویش به جای سد کردن راه اصحاب فتنه در مسیر توبیخ عوامل قضایی و اطلاعاتی بهره گیرد. دست بر قضا نوریزاد و دیگر همقطارانش در مواردی مدیریت عالی نظام را به مماشات متهم میکنند که بیشترین صلابت را نشان دادهاند. مصداق بارز این رفتار ورود تمام عیار رهبر حکیم انقلاب به پروندهی اختلاس اخیر است.(*)قطارانش در مواردی مدیریت عالی نظام را به مماشات متهم میکنند که بیشترین صلابت را نشان دادهاند. مصداق بارز این رفتار ورود تمام عیار رهبر حکیم انقلاب به پروندهی اختلاس اخیر است.(*)
* محمدمهدی تقوی؛ کارشناس مسایل سیاسی
* برهان
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...