حکایت تأثیر بسم الله
مربوط به موضوع : داستان و حکایت دینی,دین و اندیشه
دفعات مشاهده : 696 مشاهده | تاریخ : ۱۹ آبان ۱۳۹۰ |
دفعات مشاهده : 696 مشاهده | تاریخ : ۱۹ آبان ۱۳۹۰ |

مردی خدمت حضرت علی(ع) آمد، خواست بنشیند یادش رفت «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید، زمین خورد و سرش شکست. امام فرمود: آیا فهمیدی چرا سرت شکست؟ برای اینکه بسم الله نگفتی . وقتی بنا شود که برای یک بسم الله نگفتن سر آدم بشکند پس امتی که در تمام شئون زندگی بسم الله یادش می رود چقدر باید در میان این امت سرها بشکند و دست ها بریده و شکم ها دریده شود. مگر ساده است؟ خالق را از محیط زندگی کنار زدن و دل به مخلوق های عاجز و ناتوان بستن و آن وقت زندگی خوش داشتن؟ این شدنی نیست.(۱)
۱- صفیر هدایت ، آیه الله ضیاءآبادی ، توبه
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...
این نظر توسط : پارسا درتاريخ: آذر ۲۸م, ۱۳۹۰ در ۸:۰۶ ق.ظ نوشته شده است.
بسم الله
آغاز سخـن ،عطر دهان بسم الله گلبوی نشاط بخش جان بـسم الله
آرامش انس و جن بود درهمه حال از بوی گلاب گلستان بـسم الله
برتارک آسمان تیره با خط سپید بنوشته بگو با دل و جان بسـم الله
شمس وقمر وزهره و کیوان و زحل چرخند به گرد جان جان بسم الله
یک عمر زصبح نقره تا شام سیاه ذکرم به لب و ورد زبان بسم الله
فرمود که قفـل هر در بسته شود باز ار که بیـاید به میان بسم الله
بخشید به جمله مردگان روح و نشاط عیسی به دم حیات بخش جان بسم الله
در موسـم روح بخش ایام بهار رویید به باغ ارغوان بسـم الله
قمری که ترانه اش زسر هوش برد رمزش بنهفته در نهـان بسم الله
درویش دمادم به لبش ، عارف نیز ذکر همه شب ورد لسان بسم الله
در درگه جانان اگرت راهی نیست بسیار بیـاور به زبان بسم الله
دستم تهی و زراگرم نیست به کف دارم گهری بیش ،چنان بسم الله
پرواز پژوهنده اگر حـاصل شد رمزش به جهان بود همان بسم الله
پاسخ به این نظر