اشعاری درباره امام صادق (ع)

از داغ تو شد جهان عزادار
اى مهر تو بهترین علایق
جانها به زیارت تو شایق
ما را نبود به جز خیالت
یارى خوش و همدمى موافق
بیمارى روح را دوا نیست
جز مهر تو اى طبیب حاذق
اى نور جمال کبریائى
اى نور تو زینت مشارق
روزی که دمید نور خلقت
رخسار تو بود صبح صادق
از جلوه تو تبارک الله
فرمود به خلقت تو خالق
حسن تو خود از جمال زهراست
اى زاده بهترین خلایق
بر تخت کمال و تاج عصمت
آخر که بود به جز تو لایق
تفسیر کمال ایزدى بود
گفتار تو اى امام صادق
باشد سخن تو جاودانى
بوده است چو با عمل مطابق
افسوس شدى شهید، آخر
از حیله ناکسی منافق
از داغ تو شد جهان عزادار
زیرا به تو عالمى است عاشق
ماتم زدهایم و غم چو دریاست
دلها همه چون شکسته قایق
حسان
——————————————-
آتش در گلستان
تا گلستان نبی از جور اعدا، در گرفت
جسم و جان دوستان از شعلهاش آذر گرفت
در سرای صادق آل نبی آتش زدند
چون خلیل آن شاه دین جا در دل آذر گرفت
نیمه شب در بزم منصورش ببردند از عناد
آنکه خورشید فروزان از رخش زیور گرفت
چون برون از خانه ی منصور شد دل پر ز خون
حضرت روح الامین دست عزا بر سر گرفت
ساخت چون منصور نا منصور مسمومش ز کین
رفت شادی از میان، غم ما سوی را بر گرفت
زد شرر بر جسم و جانش زهر کین با صد محن
شعله اش اندر جنان بر قلب پیغمبر گرفت
دین عزادارست و، مذهب شد یتیم و سوگوار
عالمی را ماتم نور دل حیدر گرفت
خون دل از دیده می افشاند با صد درد و داغ
تا سرِ او را بدامن موسی جعفر گرفت
افتخار مرثیت خوانی صفا روز نخست
در خصوص خاندان از حضرت داور گرفت
علی سهرابی تویسرکانی
——————————————-
اشک ملائک
زین ماتمی که چشم ملایک ز خون، ترست
گویا عزای صادق آل پیمبرست
یا رب چه روی داده، کزین سوگ جانگداز
خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست
مُلک و مَلک به ناله و افغان و اشک و آه
چون داغدار، حضرت موسی بن جعفرست
خون می رود ز فرط غم از چشم شیعیان
زیرا که قلب عالم امکان مکدرست
منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین
اما به خُلد، غمزده زهرای اطهرست
او گرچه کشت خسرو دین را ولی به دهر
نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست
تن در نداد بر ستم و، این کلام نغز
بر پیروان حق و عدالت مقررست:
آزاد مرد، تن به زبونی نمی دهد
مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست
تنها نه اشکبار چشم صفا زین عزا بود
دلهای شیعیان همه از غم مکدرست
——————————————-
عزادار
دین از تو پدیدار شده حضرت صادق
شیعه ز تو بیدار شده حضرت صادق
از مکتب تو جن و ملک علم گرفتند
انسان ز تو دیندار شده حضرت صادق
دانشگاه شیعه که وجودش همه فخر است
از توست، گوهر بار شده حضرت صادق
تا یاد کنم ظلم پر از کینهی منصور
آن جا بصرم تار شده حضرت صادق
یک لحظه نیاسود مطهر گلِ جسمت
چون دم به دم آزار شده حضرت صادق
آن شب که در راز نشستی بَرِ معبود
دشمن ز تو بیزار شده حضرت صادق
آمد که تو را زخم زند بین امارت
جدّت که تو را یار شده حضرت صادق
لیکن چه گریز از غم همدردی مادر
در کوچه گرفتار شده حضرت صادق
چون فاطمه بنشست به خاک غم و غربت
افتاده به دیوار شده حضرت صادق
آمد نظرش مادر خود گفت سؤالی
او را که مددکار شده حضرت صادق؟
فطرش چو شنیدش غم تو ای گلِ زهرا
عمریست عزادار شده حضرت صادق
——————————————-
نوحه امام صادق علیه السلام
در شهر مدینه غوغاست خون بر دل آل طاهاست
در مرگ امام صادق از گریه قیامت برپاست
شمع ولایت گشته خاموش
موسی ابن جعفر شد سیه پوش
یا فاطمه سلام الله علیها سرت سلامت
قلبش شده پاره پاره خیزد ز دلش شراره
گرید ز غمش مفضّل بر سینه زند زُراره
یاران به دنبال جنازه
داغ همه گردیده تازه
یا فاطمه سلام الله علیها سرت سلامت
افتاده خزان بر باغش بنشسته به دلها داغش
جاری شده اشک زهرا سلام الله علیها بر تربت بی چراغش
اندوه و اشک و آه و صبرش
بالله بود پیدا ز قبرش
یا فاطمه سلام الله علیها سرت سلامت
کی دیده که صاحبخانه دنبال عدو شبانه
با پا و سر برهنه بیرون رود از کاشانه
از خانه با پای پیاده
بر قصر قاتل رو نهاده
یا فاطمه سلام الله علیها سرت سلامت
یا فاطمه سلام الله علیها سرت سلامت
——————————————-
خزانه حق
من کیستم حقیقت حق را خزانه ام بیرون ز مرز فکر و خیال و فسانه ام
بنیانگذار مذهب و مسندنشین علم فیض مدام فلسفه عارفانه ام
سبط نبى و پور على، نجل فاطمه الگوى صبر و صلح حسن را نشانه ام
آئینه دار نهضت سرخ حسینى ام چون عابدین به نخل عبادت جوانه ام
بحرالعلوم باب من است و سخا و جود یک قطره اى بود ز یم بیکرانه ام
استاد فقه و فلسفه و منطق و اصول پرچم فراز علم به قاف زمانه ام
با این همه جلال در این جوّ قیرگون محصور کرده خصم ستم پیشه خانه ام
از یورش شبانه ابن الرّبیع پست آید به ناله سنگ ز سوز شبانه ام
لرزد به سان بید تن اهل بیت من تا مى کشد ز خانه برون وحشیانه ام
آن بى حیا سواره و من با تن ضعیف پاى پیاده در پى اسبش روانه ام
تندى کند که تند برو در بر امیر کندى اگر کنم بزند تازیانه ام
آنان که سوخته اند دَرِ خانه على آتش زدند از ره کین درب خانه ام
ژولیده اصفهانى
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...