پاسخگویی یک شهید به شبهات در مورد ولایت فقیه

شهید چگینی در یکی از سخنرانی های خود خطاب به مخالفین ولایت فقیه می گوید: بیانیه دادند و اعلام کردند این اصل دیکتاتوری را به همراه خواهد آورد. چرا این حرف را میزنید؟ اگر بر ادعای خود ثابت قدم و استوار هستید، در یک جلسهای با استدلال علمی و منطقی، آن را اثبات نمایید.
شهید قدرت الله چگینی معلم مبارزی بود که در شهر قزوین با تربیت شاگردانش،خدمات زیادی را به انقلاب کرد و خود نیز از هیچ کوششی فروگذار نکرد.
او ارتباط تنگاتنگی با چهرههای شاخص انقلاب از جمله شهید رجائی داشت و بارها از او دعوت شده بود تا مسئولیت هایی را بپذیرد اما او معتقد بود که در سنگر مدرسه بیشتر از هر جایی می تواند خدمت کند.
شهیدان رجایی و چگینی ارتباط تنگاتنگ و نزدیکی با یکدیگر داشتند و این سبب شده بود تا شهید رجایی یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی را که از شاگردان شهید چگینی بود، مامور کرد تا از شهید چگینی رسما دعوت کند که به تهران بیاید تا شهید رجایی که او را برای یکی از وزارتخانهها مدنظر داشت، با او در این باره مذاکره و تبادل نظر کند که متاسفانه شهادت شهیدان رجایی و باهنر در هشتم شهریور ۱۳۶۰ و بعد از آن نیز شهادت شهید چگینی در دوازدهم شهریور، یعنی ۴ روز بعد از شهادت شهید رجایی، باعث عدم تحقق این موضوع شد.
یک روز که شهید چگینی به قصد عزیمت کلاس تفسیر قرآن از منزل خارج شد، یک تروریست منافق به قصد سوال کردن جلو رفت و شهید چگینی طبق معمول با روی گشاده شیشه ماشین را پایین آورد تا به سوال او جواب دهد که در همین حین، ضارب با شلیک چند گلوله به سمت شهید چگینی و را به شهادت رساندو گریخت. البته ضارب که بعدها مشخص شد عضو سازمان منافقین است، با تلاشها و پیگیریهای فراوان برادر شهید چگینی، پس از مدت کوتاهی در گرگان دستگیر شده و در روز ۲۲ بهمن سال ۶۰، (۵ ماه بعد از شهادت شهید چگینی) اعدام شد و به سزای عمل ننگین و پلیدش رسید.
آنچه در پی میخوانید متن کامل یکی از سخنرانیهای وی در جمع دانشآموزان قزوینی است که چند ماه قبل از شهادت ایراد کرده است. خواندن متن این سخنرانی میتواند دید جدیدی را به خواننده در مورد اصل “ولایت فقیه” ارائه دهد.
«در جامعه امروز مساله ولایت فقیه توسط برخی گروهها جنجالی برپا شده است. امشب چند دقیقهای در مورد روحانیت خواهم گفت و سپس وارد بحث ولایت فقیه میشوم.
همان طوری که قبلا گفتم روحانی باید در خط فقاهت باشد تا بتواند تحرکی در جامعه ایجاد کند و روحانیت به ۳ دسته تقسیم میشود که این نوع تقسیم در کلّ جامعه هم مطرح است و مردم برای قشر روحانی، این تقسیمبندی را طراحی میکنند: اول؛ آنهایی که پاک هستند و چهره و وجهه خدایی دارند. دوم؛ کسانی که ناپاکند و میل به طاغوت دارند و سوم آن کسانی که اصولا بیتفاوتند. اگر چنانچه شخص بیتفاوتی در روحانیت مشاهده شد و یا خدای ناکرده فرد پلیدی در میان این قشر دیده شد، کاملا روشن و واضح است که ما این دو را از خط نورانی فقاهت جدا کنیم و بر فقاهت به عنوان یک اصل تکیه نمائیم. جامعهای که بیش از ۹۸ درصد مردم آن دارای زمینه مذهبی و گرایش به اصیلترین مکتب روی زمین یعنی اسلام و تشیع دارند. و فقاهت و روحانیت با این مکتب عجین است. در نتیجه برای ایجاد هر نوع تحرکی دراین جامعه اسلامی و مکتبی، نمیتواند از خط روحانیت اصیل و فقاهت جدا باشد.
همه ما باید با روحانیت اصیل که در خط فقاهت هستند، در ارتباط باشیم و جدا از آنها حرکتی نکنیم. اگر احساس میکنید روحانی مسجد محل سکونت، دارای خط فکری اسلام و فقاهت است، نباید از او دوری و کنارهگیری کرد. حالا اگر از یک عدهای به دلیل برخی اشتباهات و خطاها مأیوس میشویم، این یک بحث جداگانهای است. اما در مورد کسانی که در حال رشد و بالندگی هستند، اگر امروز اطراف آنها را نگیریم، من و شمایی که ادعای مکتبی بودن داریم و انشاءالله همینطور هست، به آن وقت بعد از ۱۵ سال، ۲۰ سال، همان کسی میشود که دیگر از او خوشمان نمیآید و نسبت به او احساس نفرت و انزجار پیدا میکنیم. خواهیم گفت او انقلابی نیست و ساز شکار است. از همین ابتدا باید با او ارتباط محکم برقرار کنیم تا – خدای ناکرده – تغییری در مسیرش ایجاد نشده باید تماس برقرار کرد. و این ارتباط باید بیشتر با نسل جوان روحانیت باشد، چون بهتر میتوانند با نسل جوان امروز ارتباط برقرار کرده و به تفاهم و همکفری برسند.
و اما در مورد ولایت فقیه. آیا فقاهت ارتباطی با روحانیت دارد یا نه؟ بارها در جلسات گفتهام که فقیه لازم نیست حتما روحانی باشد. ولی، چرا ما با شنیدن کلمه فقیه یک شخص روحانی در نظرتان مجسم میشود؟ علتش این است با اینکه فقاهت ملزم به داشتن لباس روحانیت نیست، اما در طول تاریخ اسلام و شیعه، فقها از میان روحانیت برخاستهاند. و این یک تجانس فکری ایجاد کرده است که ما همیشه فقیه را با یک فرد روحانی یکسان ببینیم. اما فقیه چه ارتباطی با مجتهد دارد و چرا اسلام از ولایت فقیه صحبت میکند و بر آن تکیه میکند و چرا از ولایت روحانی و یا ولایت ایدئولوگ صحبت نمیکند؟ در قرآن صراحتا بر فقاهت تاکید شده و آمده است که چرا مسلمانان بر فقه دسترسی پیدا نمیکنند؟ چرا هجرت نمیکنند تا به فقه برسند؟
میبینیم که لازمه اصلی فقاهت، هجرتکردن است. حالا اصل ولایت فقیه که در مجلس خبرگان تصویب شده را در ابعاد مختلف بررسی میکنیم تا درک درست و روشنی از آن داشته باشیم. تَفَقُّر یعنی چه؟ یعنی فقیهشدن. کلمه فقیه از ریشه فقر است. فقر در معنای لغوی یعنی تعمق و ژرف نگری. اگر شما به مسائل و موضوعات مختلف، نگاه بنیادی و ژرفگر داشته باشید، نگاه فقیهانهای دارید. پس فقیه یعنی ژرفنگر، یعنی کسی که نگاهی عمیق به جریانات و مسائل روز دارد و با این معانی که گفته شد با مجتهد متفاوت است. برای اینکه بینش عمیق نسبت به دین پیدا کنیم، طبق آیات نورانی قرآن، هجرت کنیم. در بررسیهایی که مردم – که انشاءالله استنباط شخصی هم نباشد – این هجرت در فقیه، یعنی هجرت از خود، نه اینکه برای فقیهشدن از شهری که در آن ساکنم، به شهر قم که مرکز فقاهت است بروم و علمآموزی کنم و فقیه شوم. اصولا فقیه کسی است که با ید از خودش به خلق و خدا هجرت بکند. ولایت یعنی چه؟ ولایت یعنی دوستی و رهبری که در اینجا معنی رهبری ملاک و معیار است. ولایت یعنی رهبری و سرپرستی و فقیه یعنی ژرف نگر، یعنی اسلامشناس و آگاه به مسائل زمان و دارای خصلتهای مردمی و زهد انقلابی و معنی ولایت فقیه با این توضیح حداقلی و صفات آن، مشخص و معلوم میشود.
یک فقیه اسلامشناس است، یعنی کاملا به پیچ و خمهای مکتب آشنایی دارد، شناخت دارد. نه اینکه فقط اسلام را دانسته و به آن آشنا باشد، بلکه دین را به خوبی میشناسد. استاد شهید مطهری(ره) نیز فقیه را اینگونه تعریف و تشریح میکند. فقیه اسلامشناسِ آگاه به مسائل جاری در زمان است. این موضوع خیلی مهم است و از خصوصیات اصلی و ویژه یک فقیه به شمار میرود. فقیه کسی نیست که از زمان و دنیای اطراف خودش جدا باشد. او جدا از اینکه باید به تضادهای موجود در جامعه آگاه باشد، باید آشنا به روابط بینالمللی نیز باشد. مفهوم این حرف آن است که فقیه در مسائل خارجی و بینالملل باید بتواند تحلیل قوی داشته و موضعگیری سریعی از خود اعلام نماید.
فقیه در مورد اینکه جامعه، جامعهای طبقاتی هست یا نه، باید موضعگیری کند. اگر شما میبینید که در طول ۶۰ سال مبارزه سیاسی حضرت امام تمام مواضع او درست و صحیح از آب درمیآید و کسی نمیتواند إن قلت بیاورد، به این دلیل است که حضرت امام شناخت و درک و آگاهی بسیار عمیق و صحیحی از مسائل جامعه و دنیای بینالملل دارد. میداند که جوّ موجود و حاکم بر جامعه چیست و چه اتفاقاتی قرار است بیفتد. پس فقیه باید آگاه به مسائل جاری در زمان باشد.
خصوصیت بَعدی یک فقیه، دارا بودن خصلتهای مردمی است که از صفات مهم فقیه است. فقیهی که دارای خصلتهای مردمی باشد، دیکتاتور نیست. فقیه با دارابودن این خصوصیت، دیکتاتوری را از فقاهت نفی میکند. خصلتهای مردمی یعنی چه؟ یعنی اینکه وابسته به طبقه خاصی نیست و فقط وابسته به توده وسیع مردم است. فقیه به راحتی با توده مردم نشست و برخاست و رفت و آمد دارد و در میان آنها است. ارتباط گستردهای با مردم داشته و با آنان همکلام است. در حالی که اگر رهبر طبقاتی باشد، رهبر قشر خاصی از جامعه باشد، فقط با یک قشر خاص میتواند حرف بزند و حرف آنها را میفهمد. حالا این طبقه خاص سرمایهدار، فئودال و یا حتی کارگر است، هیچ فرقی نمیکند. در این زمان است که او دیگر فقیه نیست و دیکتاتور است و دیگر نمیتواند ادعای فقاهت کند. در حالی که فقیه صاحب ولایت در اسلام دارای خصلتهای مردمی است. همه مردم احساس میکنند او متلعق به آنهاست. ولی فقیه برونمرزی است و در داخل یک محدوده جغرافیایی با مرز مشخص نمیگنجد. و این به خاطر داشتن ویژگی خصلتهای مردمی است.
سیاهپوستان آمریکایی که با در دست گرفتن عکس امام خمینی(ره)، باید صدها بار شعار الله اکبر خمینی رهبر را فریاد بزنند و بگویند تا بیان آن برایشان عادی و روان شود، رهبری انقلاب اسلامی را با این احساس که جزئی از آنها و متعلق به آنها است، گویی که او را تا به حال از نزدیک ندیدهاند و فقط تصویر و سخنانش را دیده و شنیدهاند، از جان و دل دوست دارند. این مسئله نشان میدهد که ولی فقیه در شهر و کشوری خاص محدود نمیشود. او حتی به جهان ایدئولوژی که جهان اسلام هست نیز محدود نشده، بلکه متعلق به جهان انسانیت است. پیامبر گرامی اسلام(ص) و حضرات ائمه معصومین(ع) نیز دارای همین ویژگی بودهاند. پیامبر(ص) زمانی که حرکت رسالت، نبویاش را شروع کرد، تمام قدرتهای آن روز را به وحشت انداخته و به فکر فرو برد تا راهی برای جلوگیری از پیشرفت اسلام پیدا کند. پیامبر(ص) در مواجهه با دعوت از سوی مردم جهت هم سفرهشدن و همکلامی با آنان، متواضعانه قبول میکردند. این خصلت را شما هرگز نمیتوانید در حکومتهای طاغوتی مشاهده کنید. اما پیامبر(ص) که در رأس حاکمیت یک جامعه دینی قرار دارد، با مردم به راحتی و با یک دعوت و بدون انجام هیچ تشریفات خاصی، همسفره و هم کلام میشود.
خصوصیت بعدی یک فقیه، داشتن رویه انقلابی است. زهد انقلابی نقطه مقابل زهد صوفیانه است. زهد صوفیانه، زهدی منجمد و مخدر است که آدمی را به انزوا میکشاند. زهد انقلابی، زهدی است که در عرصه و میدان حضور دارد و به تعبیر استاد شهید مطهری(ره) که میفرماید: «تقوایی است در ستیز، نه در گریز.» تمام آن افرادی که در دوران تبعید همراه حضرت امام(ره) بودهاند، اذعان میکنند که کل هزینه خوراک و پوشاک و… در طول یک ماه به اندازه ۱۰۰ تومان بود. زندگی حضرت امام(ره) و ساده زیستی او، تماما مؤید این مطلب است که رهبر انقلاب یک زاهد انقلابی است. با وجود اینکه میتواند شرایط مالی بهتری داشته باشد، نه تنها این کار را انجام نمیدهد، بلکه با آن مخالفت میکند. زهد انقلابی که در وجود امام(ره) هست، باعث میشود که او با نشستن بر روی یک حصیر، سخنانی را بیان کند که انقلابی در میان یک ملت و بلکه ملتهای آزادیخواه دنیا برپا شود. واقعا وقتی امام به سخنرانی میپردازد، جیمی کارتر با تمام وجودش میترسد. زهد صوفیانه چنین قابلیتی ندارد.
با این تعابیر، اگر فقیهی با این چنین خصائل و خصائمی، ولایت و رهبری یک جامعه اسلامی را در دست بگیرد، چه خطری ممکن است آن جامعه را تهدید کند؟ آیا عقلا ممکن است سرانجامِ آن فقیه به دیکتاتوری بیانجامد؟ متاسفانه در مسئله تصویب اصل ولایت فقیه قانون اساسی در مجلس خبرگان، آنقدر هیاهو و جنجال برپا شد که صراحتا اعلام کردند «اگر این اصل تصویب شود، دیکتاتوری به وجود میآید.» علنا اعلام کردند که ولایت فقیه مساوی با دیکتاتوری است. حالا دیکتاتوری و دیکتاتور را معنا میکنیم تا مشخص شود این دو واژه در تضاد کامل با فقاهت و فقیه قرار دارند.
دیکتاتور کسی است که به تنهایی تصمیم میگیرد و اجرا میکند و تصمیماتی که اتخاذ میکند، در جهت منافع مردم نیست، بلکه در جهت منافع شخصی و مادی است. دیکتاتورها معمولا احمق هستند، چون از تبیین حوادث اجتماعی و سیاسی جامعه عاجزند. آنها اصلا نمیفهمند و یا دیر میفهمند. شاه یک دیکتاتور بود، چون احمق بود. ۲۵ سال طول کشید که بفهمد اشتباه میکند. بعد از این مدت نیز در آبان ماه سال ۵۶ در نطقی تلویزیونی، اعلام کرد اشتباه کرده و بعد از این سعی در جبران مافات گذشته دارد. اینکه میگویم احمق، دلیل دارم. چون فرد احمق از فهم و تبیین حوادث جامعه عاجز است. نمیداند این کاری که انجام میدهد، باعث سریعترشدن سقوط او خواهد شد. کارهایی که شاه در اواخر حکومتش انجام داد، مانند آزادی زندانیان سیاسی و… فقط برای حکومت بیشتر بود. اگر او احمق نبود، باید برای استمرار حیات حکومتش، در جامعه آزادی میداد. چون شاه این موضوع را خیلی دیر متوجه شد، ضمن اینکه فکر خودش نبوده و اطرافیانش این پیشنهاد را داده بودند، در نتیجه با بیشترکردن جو اختناق، سرعت سقوط را تسریع بخشید و این کاملا نشانه حماقت است. لذا فقیه اینگونه نیست، زیرا او خوب تبیین میکند. خوب، چرا دیکتاتورها به اعمال دیکتاتوری میپردازند و اصولا خود و اطرافیانشان تا بن دندان مسلح میشوند؟ علتش این است که آنها برای حفظ وضع موجود این کار را میکنند. تمام روسای جمهوری آمریکا، برای اینکه یک دوره دیگر در کاخ سفید باشند و از حضور در آن لذت ببرند، حاضرند ۱۵ میلیون انسان را در ویتنام قتل عام کنند. از آن سو نیز صهیونیستها فشار میآورند که باید از اسرائیل حمایت کنی، باید از آدمکشیهای اسرائیل در فلسطین حمایت کنی. باید از اسرائیل در جامعه جهانی حمایت کنی تا قدس را پایتخت قرار دهد، آن وقت رأی میدهیم. و رؤسای دیکتاتور آمریکا برای اینکه رأی دیکتاتورهای بدتر از خودشان را جلب کنند، به توصیههای آنان عمل مینمایند. اما فقیه منفعتی ندارد که بخواهد برای حفظ آن دیکتاتوری کند و اصلا سود مادی نمیخواهد تا برای به دست آوردنش دیکتاتوری کند. به نظر شما امروز امام خمینی(ره) برای بدست آوردن چه منافعی در جامعه و دنیای امروز، ممکن است دیکتاتوری کند؟ بسیاری از فقهای امروز ما ممکن است برای چه سود دنیوی و شخصی دیکتاتوری نمایند؟ خوب، واضح و روشن است که دیکتاتوری نمیتواند با فقاهت همراه باشد، زیرا دیکتاتورها برای حفظ وضع موجود این کار را میکنند و برای بدست آوردن لذائذ مادی و منافع شخصی اعمال دیکتاتوری مینمایند. وقتی شخصیتی مانند امام(ره) بعد از اینکه در رأس حاکمیت جامعه اسلامی قرار میگیرد و تشکیل حکومت میدهد، در وضع زندگیاش هیچ تغییری ایجاد نشده و سادگی خود را حفظ مینماید، این فقیه در وجودش دیکتاتوری ندارد. فقیه سمبل و نماد نداشتن و نخواستن است، چون از دنیا چیزی ندارد و نمیخواهد که داشته باشد، در نتیجه دیکتاتور نخواهد شد.
شورایی مبنی بر چاپ تمثال حضرت امام(ره) بر روی اسکناسها و تمبرهای یادبود تشکیل میشود. پس از تصویب این موضوع، نمایندهای از شورا مامور میشود تا خدمت حضرت امام(ره) برسد و کسب اجازه نماید. حضرت امام(ره) وقتی از موضوع آگاه میشود، به شدت ناراحت شده و میفرماید: «به چه دلیلی میخواهید این کار را انجام دهید؟» آن فرد میگوید: «برای یادبود انقلاب و زندهماندن آن در اذهان مردم تا سالهای متمادی.» امام میفرماید: «اگر میخواهید یاد انقلاب را زنده کنید، چرا از تصاویر تظاهرات و مبارزات مردمی و تمثال شهدا استفاده نمیکنید؟ مگر من چه کسی هستم و چه کاری برای این انقلاب کردهام که میخواهید عکس مرا بر روی اسکناس و تمبر چاپ کنید؟ خمینی نیازی به اینها ندارد و اصلا از این مسائل خوشش نمیآید.» دیکتاتور یعنی شاه پهلوی، کسی که در طول سال میلیاردها تومان به مجلات خارجی مانند فیگارو، تایم و… میداد تا درباره او عکس و مقاله چاپ کنند که اسناد آن امروزه منتشر شده است. برای چاپ مقالههای متعدد در روزنامهها و مجلات انگلیس، جهت حمایت از شاه و انقلاب سفید او در ایران به دولت انگلیس کمک بلاعوض کرد. این خاصیت دیکتاتورهاست که میخواهند با زور و اجبار، خود را به مردم تحمیل کنند و در مقابل میبینیم که حضرت امام در مقابل پیشنهاد چاپ تصویرش بر روی اسکناسها، میگوید تصویر مردم را چاپ کنید و این اوج خصلت مردمی در وجود یک فقیه است.
شاید برخیها فکر کنند که این عمل حضرت امام برای تظاهر و خودنمایی است تا باعث شود دیگران بیشتر از او تعریف کنند، که این طرز تفکر کاملا اشتباه است. این خصلت در وجود امام نهفته و با باطن و نهاد او همراه است. پس فقیهی که ما بر طبق تعاریف اسلامی میشناسیم، نمیتواند دیکتاتور باشد. به همین خاطر است که در قانون اساسی اصل ولایت فقیه به عنوان ضامن بقای حکومت اسلامی قید شده است. مشاهده کردیم که بعضی گروهها بدون هیچ منطقی، بعد از تصویب اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی، بیانیه دادند و اعلام کردند این اصل دیکتاتوری را به همراه خواهد آورد. چرا این حرف را میزنید؟ اگر بر ادعای خود ثابت قدم و استوار هستید، در یک جلسهای با استدلال علمی و منطقی، آن را اثبات نمایید. بعد از اینکه ثابت شد ولایت فقیه ضددیکتاتوری است، ساز دیگری زدند و حرفشان را عوض کردند. گفتند: «ما امروز را نمیگوییم. امروز همه آقای (امام) خمینی را قبول دارند. اگر در آینده ایشان دیکتاتور شود، آن موقع تکلیف چیست؟» اینها هنوز نمیفهمند که دیکتاتوری با فقاهت در تضاد کل قرار دارد و اصلا یک فقیه نمیتواند دیکتاتور باشد. ممکن است یک روزی، شخص دیکتاتوری روی کار بیاید و به اسم اسلام حکومت کند که متاسفانه نمونههایی از آن در تاریخ فراوان است، ولی دیگر مردم به او فقیه نمیگویند، مانند خلفای اموی یا عباسی. در این صورت فقیه که یک شخصیت ضددیکتاتوری است، علیه این گونه حکومتها قیام خواهد کرد. و این گروهها دوباره بهانه میآورند که «اگر یک روزی فقیه نداشتیم، چه باید بکنیم؟» و با این بهانه میخواهند اصل ولایت فقیه نباشد. پاسخ این حرف این است که امکان ندارد اشخاص فقیه به یکباره موجود نشود و دیگر فقیهی برای زعامت جامعه اسلامی نباشد. میدانید معنی این حرف گروههای معاند چیست؟ معنی اثر این است که به عنوان مثال، همه میدانیم در قرآن حرامبودن سخن دروغ یک اصل است، اگر در جامعه راستگویی کم شد، آن وقت باید بگوییم چون افراد راستگو در جامعه کم شدهاند، در نتیجه اصل حرامبودن دروغ باید از میان برود. حرفها و بهانههای عنوانشده از سوی برخی گروهها، برای این است که خط ولایت فقیه که ادامهدهنده حرکت انقلابی پیامبر(ص) و در ادامه به ائمه معصومین(ع) رسیده و سپس به فقهای حاضر در هر زمانی استمرار مییابد، لوث کنند. و با این برچسبهای ناچسبی که به ولایت فقیه میزنند و میگویند «این ولایت فقیه در ایران است و اختصاص به مسلمانان دیگر کشورها ندارد»؛ سعی در جلوگیری از ایجاد حرکتهای انقلابی اسلامی در دیگر کشورها شوند.
آخر؛ این چه حرفی است؟ مگر مسلمانان کشورهای دیگر امام خمینی(ره) را متعلق به خودشان و رهبر خودشان نمیدانند؟ اکنون که این گونه است، تا آخر نیز همینطور خواهد بود و هیچ تفاوتی نخواهد کرد. موسی(ع) باید علیه فرعون مبارزه کند و اگر شبیه او را نداشتیم، اصل مبارزه علیه ظلم و فساد بر سر جای خود باقی است تا یک نفر همانند او پیدا شود.
سوالی که اینجا مطرح میشود، این است که فقیه چگونه بر سر کار خواهد آمد؟
معمولا در انتخاب رهبران اجتماعی از صدر اسلام تا به حال و در جوامع غربی و شرقی، دو راه وجود داشته است: اول انتخاب، دوم انتصاب. شخصی که با رأی اکثریت مردم به رهبری انتخاب میشد و یا توسط مقام بالاتری منصوب میشد و افراد از او پیروی میکردند. فقیه نه از سوی مردم انتخاب میشود و نه از سوی یک مقام بالاتر منصوب میشود، بلکه فقیه از متن توده مردم انبعاث پیدا میکند، فقیه مبعوث است. بعثت یعنی چه؟ یعنی برانگیختهشدن و بالندگی از متن مردم. فقیه با این ویژگی رهبریاش را در جریانات مختلف مشخص و معلوم میکند. ما فقهای زیادی داریم. شخصیتهای انقلابی فراوانی داریم که در جریان انقلاب، مبارزات فراوانی کردند و در زهد و تقوی نمونه و الگو هستند. به آگاهیهای سیاسی نیز مشهورند، اکثر آنها دارای رساله عملیه میباشند. اما در چه زمانی و در کجا بین آنها و امام خمینی از سوی مردم رأیگیری صورت گرفت؟ رهبری جامعه اسلامی به رأیگیری اکثریت احتیاجی ندارد. از طرف چه کسی به این مقام منصوب شده است؟ او منصوب نشده، بلکه مبعوث شده است.
ملت ایران فریاد قرنها خشم علیه حکومتهای طاغوتی و ستمشاهی را از ۴۰ سال پیش، ۲۰ سال پیش، از حلقوم این مرد بزرگ میشنیدند. درمان دردهایشان را از زبان رهبری که بر بندی چوبی مینشست، میشنیدند. در عمل نیز ظلمستیزی و قیام علیه ستم را از او مشاهده کردند. و اینگونه شد که مردم به پا خاستند و آگاهانه و از روی شناخت و بصیرت فریاد الله اکبر خمینی رهبر را سر دادند، چون رهبرشان را میخواستند و او را به خوبی میشناختند. (صلوات حضار).
یک روز خانمی به من مراجعه کرد و گفت: «در همسایگی منزلم، خانوادهای زندگی میکنند که هنگام صلوات فرستادن برای امام خمینی(ره) به شدت ناراحت میشوند و آن را توهین به پیامبر گرامی اسلام(ص) میدانند.» من به آن خانم گفتم: اولا که این صلوات؛ از یک جنبه، فلسفه سیاسی دارد و آن هم تودهنی محکمی به دشمنان اسلام و انقلاب است. ثانیا از جهت دیگر حضرت امام خمینی(ره) از سلاله رسول الله(ص) میباشد. زمانی که صلوات میفرستیم، درود بر پیامبر(ص) و آل او میفرستیم. (صلوات حضار).
پس، ولی فقیه مبعوث میشود، نه انتخاب و انتصاب. در قرآن کریم آیات فراوان مبنی بر بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص) داریم که میفرماید «هُوَ الّذی بَعَثَ» میگوید: او کسی است که پیامبر(ص) را مبعوث کرد و از میان تودههای مردم پیامبر مبعوث به نوبت شد. چون خط ولایت فقیه استمرار و ادامهدهنده حرکت انبیاء الهی است، پس ولی فقیه نیز مبعوث میشود.
۲۰ سال قبل از اینکه حضرت موسی(ع) مبعوث به پیامبری شود، قوم بنی اسرائیل تصمیم گرفته بودند اگر روزی خواستند، رهبری از میان قوم انتخاب کنند، موسی(ع) باشد. زیرا موسی(ع) با وجود اینکه چوپان بود، در مقابل ظلمی که به مردم میشد، واکنش نشان میداد. در واقع او رهبریاش را بدون اینکه بداند، در زمانهای آینده زعامت جامعه را بدست میگیرد، به اثبات رسانده بود و در حال بالندگی بود. چه کسی فکر میکرد حرکتی که حضرت امام در سال ۱۳۴۰ و بعد از آن در۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شروع کرد، به اینجا رسیده و انقلابی برپا شود و به پیروزی بیانجامد؟ بارها امام فرمودهاند که در پیروزی انقلاب، کاری نکردهام و فقط حرف مردم را بیان نمودم. حرفی را که مردم نمیتوانستند بگویند و ابراز کنند، من گفتم و مسئله رهبری برای من اصلا مطرح نبوده است. و این مسئله، نشاندهنده بالندگی حرکت امام از میان تودههای مردم است.
سوالی که در اینجا مطرح میشود، این است که چه عاملی ممکن است موجب شود تا ولایت از فقیه سلب شود و او رهبر جامعه نباشد؟ زمانی این حالت پدید میآید که ولی فقیه از خط فقاهت خارج و منحرف شود و این هم ممکن است کم پیش بیاید.
زیرا فقیهی که دارای خصوصیات ذکر شده باشد، امکان ندارد از خط فقاهت خارج شود. به نظر شما، آیا ممکن است امام از امروز تا آیندههای متمادی، در مسئلهای به نفع آمریکا و استکبار موضعگیری نماید و علیه تودههای مردم انقلابی سخنی بگوید؟ آیا امکان دارد رهبری انقلاب به اسلام و انقلاب و مردم پشت کرده و دست در دست دشمنان بگذارد؟ این موضوع ممکن نیست و کاملا جزء مُحالات است. شخصیتی که از لحاظ خصلتهای درونی به ثبات کامل رسیده و هیچگونه تزلزلی در او پیدا نمیشود، تا آیندههای متمادی نیز همینگونه خواهد بود و تغییر نخواهد کرد. نزدیک به ۱۶ سال است که از حرکت انقلابی حضرت امام میگذرد و در طول این مدت هیچگونه تزلزلی در شخصیت و رفتارش پیدا نشده است. با وجود اینکه فشارهای بسیار زیادی را تحمل نموده است. و این حرف کاملا غلط است که گفته میشود امام در آینده احتمال دارد که دیکتاتور شود. حتی احتمال آن هم غلط میباشد، چون شخصیت حضرت امام دارای ثبات است. و امام با همه تواضعی که دارد، میفرماید: «اگر روزی دیدید من هم دچار انحراف شدم، برخورد کنید.» که این مسئله تا به امروز اتفاق نیفتاده و از این به بعد هم هرگز حادث نخواهد شد.
حالا اگر روزی – خدای ناکرده – امام خمینی از میان ما برود، تکلیف چه خواهد بود و ما چه باید بکنیم؟ در جنگ اُحد زمانی که شایعه کشتهشدن پیامبر اسلام در میان مسلمانان قوت گرفت و منجر به تضعیف روحیه آنها شد، تعدادی از صحابه رسول خدا – بیآنکه بدرستی و یا نادرستی شایعه پی برده باشند – به مسلمانان عتاب و خطاب کردند که اگر این شایعه واقعیت داشته باشد، کسی حق ندارد عقبنشینی کند و یا تسلیم شود و روحیهاش را از دست بدهد. الان باید در مقابل دشمن قاطعانه و محکم بایستیم تا او را دچار شکست نهایی کنیم. در مورد امام خمینی نیز این نکته صدق میکند. اگر روزی بیاید که رهبری انقلاب اسلامی به تقدیر الهی از میان ما برود، نباید این انقلاب متوقف شود. الحمدالله کسانی هستند که در متکب حضرت امام تربیت یافتهاند و به هر حال یکی از آنها، رهبری جامعه اسلامی را بدست خواهد گرفت.
همه ما باید طبق آموزههای حضرت امام، دین و اسلام را مهم بشماریم و هر کسی را که در مسیر اعتلای دین از دست دادیم – کما اینکه رهبری باشد – نباید عقبنشینی کنیم و باید همان راه را مطابق الگوها و روشهای حضرت امام خمینی ادامه دهیم تا خدای ناکرده جامعه اسلامی دچار فتنهها و توطئههای دشمنان نشود. چون دشمنان مترصد چنین لحظات و فرصتهایی هستند تا اسلام و انقلاب اسلامی را در هم بکوبند.
مسئله بسیار مهمی را که فراموش کردم، عرض کنم این است که حضرت امام در مسائلی مانند انتخابات، مردم را آزاد گذاشتهاند. مردم اختیار دارند هر کسی را که مایل بودند، برگزینند. هیچگاه حضرت امام قصد این که رأی خود را بر مردم تحمیل کند، ندارد و هرگز هم اینگونه نبوده است.
ولی زمانی که مردم احساس کنند رأی و نظرشان با امام و رهبری انقلاب متفاوت است، بلافاصله با مطابقت رأی خود با رهبری، از او پیروی مینمایند. اینگونه نیست که مردم در مقابل حضرت امام بایستند، بلکه تبعیت از نظر او را مقدم بر نظر و رأی خویش میدانند.
مسئله ولایت فقیه، مسئلهای اعم از روحانیت و در ابعاد بسیار وسیع تری است که به یک سخنرانی ختم نخواهد شد، بلکه بررسی بسیار دقیق و شناخت و آگاهی گستردهتری را میطلبد. با شباهت و نگرانی که برخی گروهها در دل جوانان، در مسئله فقاهت و ولایت فقیه انداختهاند، این مبحث بسیار مهم به اینجا ختم نمیشود و من عزم بسیار جدی دارم تا بیشتر به این موضوع بپردازم. انشاءالله که این شبهات و تردیدهای بوجود آمده، هرچه زودتر مرتفع گردد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...