شعر سعدی در مضمون رمضان

شعر سعدی در مضمون رمضان؛ شعری است که به نوعی شرایط عمومی جامعه را در مواجهه با این ماه پرفیض به بیان در میآورد. سعدی با شعرش در ماه رمضان طی طریق نمیکند؛ او با شعرش ماه رمضان و اتفاقات و شرایط اجتماعی را بازگو میکند.
سعدی را باید به راستی از متبحران ادب پارسی دانست؛ چراکه او هم در نثر به حد اعلای زرین کلکی رسیده است و هم در شعر. او در شعر هم به قالبی خاصی بسنده نکرده و تقریبا در تمام قوالب طبعآزمایی کرده و بهحق این آزمایش طبع اثری ماندکار در ادب فارسی شده است.
اما نگاه به ادبیات از منظر سعدی به همینجا ختم نمیشود؛ این ادیب شیرین بیان در مضمون هم نازکی خیال داشته و تنوع سخن؛ آنچه لازم است در اخلاق اجتماعی و در آداب زیستن بدانیم او در گلستان گفته تامل کرده است.
اما نکته قابل توجهی که قرار است در این نوشتار به آن بپردازیم رویکرد سعدی به رمضان چگونه بوده است. به بیان دیگر؛ سعدی با این گستره از بیان مفاهیم و مضامین به «ماه رمضان» چگونه نگریسته است و تجربههای او در این عرصه، که بخشی از سفرهای او مسبب سخناش شدهاند، در این باره چه میگویند.
سعدی اغلب در آثارش گرایش به «روایت» دارد و غیر از غزلیات، در بوستان و گلستان این «روایتمحوری» مشهود است. به دیگر سخن، شعر سعدی در غزلیات «چند کانونی» است و هر بیت یا دست کم در دو بیت که ممکن است موقوفالمعانی باشند به طور مجزا در خدمت معنای کلی غزل هستند؛ اما در بوستان و گلستان اینگونه نیست. اثر سعدی در این دو کتاب جاودانه به سمت «تک کانونی» میرود؛ به بیان دیگر روایت، یک روایت است و تمام ابیات و واژگان در نظم و نثر به مثابه سربازانی هستند که در خدمت لشکر معنیاند. به چند نمونه از تک بیتیها با موضوع رمضان اشاره کرده و سپس به سراغ روایت آنان در دیگر آثار «تکمحوری» میرویم.
«کسان که در رمضان چنگ میشکستندی
نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند»
«تو را قدر اگر کس نداند چه غم
شب قدر را میندانند هم»
در شعر سعدی کمتر به این نکته بر میخوریم که شاعر ماه رمضان و اوصاف این ماه را به تکرار وصف کند و آدابش را بر شمارد. او بیشتر تلاش میکند از همان منظری که در سایر آثارش به پدیدههای پیرامون مینگریسته؛ در اینجا هم نگاه کند. در آثار سعدی اگر پرداختن به مضامین دینی را هم شاهدیم به همراه کارکردهای اجتماعی خواهد بود؛ چرا که اساساً سعدی شاعر اجتماعیات است.
او در قصیدهای رسیدن ماه رمضان را اینگونه سروده است:
«برگ تحویل میکند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
غادرالحب صحبة الاحباب
فارق الخل عشرة الخلان
ماه فرخنده روی بر پیچید
و علیک السلام یا رمضان
الوداع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذکر و محفل قرآن
مهر فرمان ایزدی بر لب نفس
در بند و دیو در زندان
تا دگر روز، با حبان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار زار مینالید
بر فراق بهار وقتخزان
گفتم اندوه مبر که باز آید
روز نوروز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکند
ور نه هر سال گل دهد بستان
روزه بسیار و عید خواهد بود
تیرماه و بهار و تابستان
تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان»
اما در دیگر آثار سعدی یعنی همانهایی که قرار است شاعر [نویسنده] در آن هم درس اخلاقی دهد که وجهه تعلیمی اثرش حفظ شود و هم موضوع را جذاب مطرح کند به مواردی بر میخوریم که قابل تامل است. در میان این روایتها یکی موضوع طفلی است که میخواهد پیش از تکلیف روزهداری را بیازماید؛ او درگیرودار این علاقه به «یکی عابد از پارسایان کوی» بر میخورد که راهنمایش باشد. سعدی این روایت را بهقدری شیرین و تعلیمی بیان میکند که مخاطب به نهایت تاثیرپذیری از آن میرسد.
«به طفلی درم رغبت روزه خاست/ ندانستی چپ کدام است و راست/ یکی عابد از پارسایان کوی/ همی شستن آموختم دست و روی/ که بسم الله اول به سنتبگوی/ دوم نیت آور سوم کف بشوی/ پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار/ مناخر به انگشت کوچک بخار/ به سبابه دندان پیشین بما/ که نهی است در روزه بعد از زوال/ وزان پس سه مشت آب بر روی زن/ ز رستنگه موی سر تا ذقن/ در دستها تا به مرفق بشوی/ ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی/ دگر مسح سر بعد از آن غسل پای/ همین است و ختمش به نام خدا/ کس از من نداند در این شیوه به/ نبینی که فرتوت شد پیر ده/شنید این سخن دهخدای قدیم/ بشورید و گفت ای خبیث رجیم/ نه مسواک در روزه گفتی خطاست/ بنی آدم مرده خوردن رواست/ دهن گو ز ناگفتنیها نخست/ بشوی، آنکه از خور دنیا بهشست».
سعدی اگر از رمضان میگوید مانند مولوی و حافظ چندان درباب تاثیرات این ماه بر تذکیه نفس سخنی نمیراند و شاید بتوان گفت تفاوت اصلی این شاعران با هم در همین موضوع است. ما در شعر مولانا، حافظ، عطار و … با این مساله مواجه میشویم که شاعر سعی دارد به مخاطب بگوید در این ماه میتوانی روح خود را پالایش داده و در مسیر حقتعالی پلهای بالاتر روی؛ اما سعدی بیشتر به آداب اجتماعی و شرایط اجتماعی میپردازد و چندان از آن منظر که قرار است روزه چه کارکرد درونی رای فرد داشته باشد مورد نظر سعدی نیست. البته این نکته هم طبیعی است و در شعر و نثر سعدی قابل پیشبینی است چرا که او اساساً جامعهشناس است و مردمشناس و از این منظر به امور دنیوی و اخروی مینگرد و از همین روست که تمام گلستان و بوستانش تاثیر گرفته از همین رویکرد است.
«به سرهنگ سلطان چنین گفت زن
که خیز ای مبارک در رزق زن
برو تاز خوانت نصیبی دهند
که فرزند کانت نظر بررهند
بگفتا بود مطبخ امروز سرد
که سلطان به شب نیت روزه کرد
زن از ناامیدی سرانداخت پیش
همی گفت با خود دل از فاقه ریش
که سلطان از این روزه گویی چه خواست
که افطار و هم عید طفلان ماست
خورنده که خیرش بر آید زدست
به از صائم الدهر دنیاپرست
مسلم کسی را بود روزه داشت
که درماندهای را دهد نان چاشت
و گرنه چه لازم که سعیی بری
ز خود باز گیری و هم خوری»
شعر سعدی در مضمون رمضان؛ شعری است که به نوعی شرایط عمومی جامعه را در مواجهه با این ماه پرفیض به بیان در میآورد. سعدی با شعرش در ماه رمضان طی طریق نمیکند؛ او با شعرش ماه رمضان و اتفاقات و شرایط اجتماعی را باز گو میکند.
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...
این نظر توسط : محمد حسن اسایش درتاريخ: مرداد ۲۶م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۶ ب.ظ نوشته شده است.
بسیار عالیوجامع وکامل ومفید وآموزنده بود .موید باشید وروزه هاتان قبول درگاه حق باد.
پاسخ به این نظر