ایرانیت یا اسلامیت

موضوعی را که انتخاب نموده ایم ،موضوع ظریف و حساسی است وتا آنجا که درتوان وظرفیت بنده ی حقیربود،سعی نمودم تا هر آن چیزی که حقیقت و منطقی است و با عقل سلیم

مطابقت دارد را بیان دارم، بدون هیچ گونه حُب و بغضی . امید است این نوشتار مختصر،اقناع کننده و پاسخ گوی بعضی سوالات در اذهان باشد.

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

باشد تا خداوند در این ورطه راهنمایمان باشد چه اگر مدد او نباشد بی شک :

من ارچه حافظ شهرم جوی نمی ارزم

مگر تو از کرم خویش یار من باشی.

همیشه وقوع حوادث بزرگ ،در تمدن ها و کشورها ، آثار و تبعات فراوانی را بدنبال خود بوجود می آورد. حوادثی چون انقلاب ، یا پذیرفتن دین و آیین جدید از مهم ترین و تاثیر گذار ترین آنها به شمار می آید. در این نوشتار به تجزیه و تحلیل آیین اسلام در کشور مان میپردازیم و به این سوال پاسخ میگوییم که آیا ایرانیت و اسلامیت در تضاد با یکدیگر هستند یا اینکه لازم و ملزوم یکدیگر؟

ما ایرانیان _که دارای تمدنی چندین هزار ساله هستیم_ مسلماً نمی توانیم فرهنگ وعقاید جدید را سریعاً در خود هضم و جذب نماییم. برای مثال همین حال را اگردر نظربگیریم ،عقاید وتفکراتی که بدور از فرهنگ ، و آیین، رسم و رسوم ما ایرانیان است را نمی توانیم سریعاً بپذیریم. هر چند خیلی از این عقاید غریب و نامانوس چه از نوع مثبت و چه از نوع منفی اش، بمرور زمان برای مان جا می افتد و آنرا با خود همگام میکنیم. نمونه اش همین غربزدگی است که امروزه شاهدش هستیم و روز به روز از گذشته ی اصیل و با فرهنگ خود دور میشویم به بهانه ی اینکه غرب به روزتر است جدید ترست! اما همین بهانه باعث شده است که فرهنگ اصیل خودمان را رفته رفته به دست فراموشی بسپاریم و تمام ایده آل ها را در اندیشه ی متفکران غربی جستجو نماییم ،غافل از اینکه خودمان دارای یک اندیشه و ایدئولوژیی عظیم و باروری هستیم که خود میتواند پایه و اساس بسیاری از نیاز ها و سوالات باشد.

برای اینکه رفته رفته به موضوع اصلی بحث بپردازیم، باید بگوییم که البته هر تغییری که در فرهنگ  و عقاید کشورها رخ میدهد لزوماً منفی و تخریب کننده  نمی باشد.اگر فرهنگ کشوری دچار برخی مشکلات شود ناچاراً باید یک فرهنگ جدید و مفیدی وارد شود تا پوشش و ترمیمی باشد بر روی برخی نقاط ضعف ها . دین اسلام یکی از این عقاید جدید بود.

دین اسلام که به عنوان فرهنگ و آیینی جدید ، وارد کشورمان شد را در این نوشتار بصورت کاملاً مختصر بررسی می نماییم و پاسخ میگوییم که دین اسلام با ورود خود به کشورمان ، بسیاری از عقاید و رسم و رسوم های باطل و بیهوده را برانداخت و بجای آن طرحی نو برکشید. و برخلاف بسیاری از تغییرات ،این آیین خیلی زود در دل مردم جای گرفت وبا خُلق و خوی وموقعیت آن روز مردم کاملاً مانوس و سازگار مینمود و مردم ایران آنرا با خود هم سو و هم رنگ می دیدند. اما از همان موقعه افرادی ، ایران و ایرانی بودن را مقابل اسلام قرار دادند ، و با دست آویز قرار دادن همان ، سعی بر تضعیف  نمودن اسلام  داشتند.

در دوره ی معاصر نیز ،چه قبل و چه پس از انقلاب اسلامی ، شاهد افراط و تفریط درافکار و تعصبات ملی و ناسیونالیستی هستیم .که این خود دارای دلایلی چند ، مانند هجوم افکار ضد دینی از غرب برای تقلیل و کاهش گرایش مردم به سوی دین ؛ ایجاد تفرقه افکنی و دوحزب کردن و تقسیم جامعه به دو گروه ملییون و مذهبیون؛ قرار دادن ایران در مقابل اسلام و دیگر دلایل که خود دارای مقوله ی گسترده ای است.آری همیشه افراط در تعصبات و هوا خواهی از یک حزب  و یک ایدئولوژی و یک نظریه و نا دیده گرفتن نقاط ضعف آن ، باعث بروز تفرقه در جامعه شده است و زیانش مانند هر آسیب دیگری به مردم آن جامعه رسیده است؛ ناسیونالیست یکی از این ایدئولوژی ها است که افراط در آن باعث بروز مشکلات فراوانی شده است .همین دو جنگ جهانی اول و دوم یکی از عوامل اصلیش نژاد پرستی و ملیت پرستی بوده است. استعمار و چپاول  و جدا افکنی بین کشورها وملت ها نیز عاملش  به گونه ای به همین دیدگاه ملیت پرستی و نژاد پرستی باز می گردد .البته احساس ملیت پرستی و وطن دوستی و ارق به کشور یک احساس مقدس و قابل ستایشی است و باید در هر فرد متعهد  و وطن دوست و مخلصی وجود داشته باشد ، اما اگر چنانچه این احساس پاک و ستوده دراثر افراط بیش از حد و غوطه ور شدن در برخی موهومات و مجهولات گذشته ، باعث  آن شود تا فرد به مسیر نا درست وهولناکی گام بردارد ، نتیجه اش جز خسران و زیان و پشیمانی چیز دیگری نیست.

اسلام از بدو شکل گرفتنش ،تمامی انسانها و نژادها و زبان ها  و ملت ها را محترم شمرد وآنها را به یک منظر نگریست وبا دعوت کردن آنان به اسلام ، توحید و یگانگی  و متحد کردن آنان وبرابر وبرادر خواندن آنها ، تمامی دید گاه های نژاد پرستی و تبعیض نژادی را بر انداخت. هر چند کسانی  در همان زمان نیز، مانند امویان و عباسیان ، باز دست از نژاد پرستی  و تبعیض نژادی بر نداشتند.

اسلام یک جامعه ی برادر و برابر و بدورازاختلافات قومی و نژادی را ارائه نمود، که تا حال نیز ادامه دارد و رو به گسترش بیش از پیش است ؛ اما غرب _که دشمنی اش با اسلام دیرینه است_ و  پس شکست خوردن در برابر مسلما نان ، در جنگ های صلیبی، این دشمنی شدید تر و ممتد ترشده است ، آن دم که تاب دیدن این گسترش و اتحاد را نداشت دست به دامان برخی از راه کارها برای زدودن اسلام از برخی کشور ها مانند ایران  به بهانه ی وطن پرستی و کشور پرستی شده است.(وطن پرستی به معنای عدم اسلامیت)

غرب که رنسانس را پدید آورد و پایه گذار جامعه ی بورژوایی و سرمایه داری شد وانقلابهای عظیم  صنعتی به راه انداخت ونیاز به منابع  طبیعی روز افزون پیدا کرد ومنابع طبیعی خود را محدود و انگشت شمار دید و دیگر منابع  یک کشور و یک قاره او را  ارضا و سیر نمی نمود، چنگال حرص و طمع  خویش را به سوی دیگر ممالک دراز نمود وآنها را گرفتار چپاول و مال اندوزی های خویش نمود.اما سد بزرگ وتنومندی را درمقابل خوداحساس کرد،مذهب ودین یک مانع بزرگ برای چپاول گری و استعمار غرب بود که نمی گذاشت غرب و دیگرکشورهای استعمارگر وخودکامه، بی پروا به ریختن خون مردم و زیر پا گذاشتن انسانیت وشرافت ادامه دهند.اسلام همچون سدی تنومند  درمقابل این چپاول ها واستعمارها واستثمارات وحق کشی ها ایستاد وبه دلیل دعوی انترناسیونالیستی خویش،تمام ملل اسلامی  که از نظر نژاد وزبان وفرهنگ وقوم وملیت تفاوت داشتند را یکسان معرفی نموده و تنها عامل برتری را تقوا دانست وطرفداری از احساسات وتعصبات نژاد پرستی وتفرقه افکنی بین ملل مسلمان را برانداخت ومردم ملل مختلف را به یکدیگر پیوند داد. و آنها را بر ایستادگی دربرابر دشمنان دین و کشور خویش ترغیب و تهییج نمود.باعث بسیاری از انقلاب ها و بر انداختن  ظلم و ستم ها درکشور های اسلامی و مستعمره همین ایدئولوژی انترناسیونالیستی و فراملی اسلام بوده است. مبارزاتی که در الجزایر صورت گرفت ، درکشورهای عربی و حاشیه ی خلیج فارس ، در همین ایران خودمان و اندونزی و پاکستان و بسیاری دیگر از کشور ها ی آفریقایی و اسلامی که سالها زیر سلطه ی خودکامگی دولت ها و کشورهای استعمار گر بودند ،اسلام نقش مهم و ترغیب کننده ای را داشت. شما جنبش های کنونی مردم مصر را در نظر بگیرید و ببینید . با آنکه ما ایرانیان درابعاد گونه گون با مردم مصر متفاوت هستیم اما آن دم که شعار ها و خرو ششان را  میبینیم  ومیشنویم ، آنقدرآنان را با خود و دیگر مسلمانان نزدیک و مانوس میبینیم که دیگر تفاوتهای نژادی و زبانی به چشم نمیآید وآنها را جزوی از خودمان می دانیم و برای پیروزیشان بر ضد ظلم و ستم لحظه شماری مینماییم.

اسلام با زدودن تفرقه ها و اختلافات قومی و قبیله ای در درون ملل مسلمان ،آنها را به صورت یک  سیستم واحد وهماهنگ در برابر دشمنان قرار داد و تاثیر بسزایی در پیروزی های ملل مسلمان در برابر ظلم و ستم حاکمان ستمگر روزگار  داشت. اما اکنون که غرب خود را در برابر متحد بودن مردم مسلمان بالخص ایران، نا توان دید ه است به گونه ای دیگر و بصورت داخلی می خواهد ضربه ی دیرینه ی خود را وارد نماید؛ در زمان معاصر وحال ، که شاهد انفجار اطلاعات و ارتباطات هستیم ، غرب با متوسل شدن به عامل تاثیرگذار تبلیقات می خواهد  در ملل اسلامی مخصوصاً کشور خودمان یکسری تشکیلات را در اذهان مردم بیآفریند تا مردم سرگرم در این تشکیلات و تردید ها  شوند و غرب با استفاده از این فرصت نیش زهرین و دراز مدت خود را به ایران و اسلام وارد کند.

در دوره ی معاصر ، اوج ملیت گرایی افراطی و پان ایرانیسم  را در زمان رضا شاه شاهد بوده ایم که مشکلات عدیده ای را به فرهنگ  و سیاست کشورمان وارد نمود .عناصر مذهبی به کلی کنار گذاشته شد ودرامورکشور داری به تقلید از غرب شاهد جدایی دین از سیاست وسکولاریزم بودیم .تا آنجا که حتی فرهنگ و آداب و رسوم کشورمان به سمت غربی شدن سوق پیدا کرد .آیا این احیای ایران باستان و تمدن ایرانی بود یا فقط بهانه ای برای غربی شدن بود !؟ آیا اکنون  که به نوعی باز شاهد تجدد از سوی افراد هستیم ،باز به سمت غربی شدن و خود باختگی ِ بیشتر ، پیش نمی رویم ؟ ایران باستان  از لحاظ آداب و رسوم  غنی و دارای آداب و فرهنگ انسانی بود .حتی در شاهنامه که خود  نوعی دعوی احیای ایران باستان را دارد ، به گونه ای به توصیف اشخاص میپردازد ،که نشان از پوشیده بودن زنان ایران باستان از منظر حجاب است .استاد سخن فردوسی ، در توصیف پاکدامنی و عفاف تهمینه میگوید:

ز پرده برون ، کس ندیده مرا

نه هرگز، کس آوا شنیده مرا

و همچنین در وصف منیژه سروده:

منیژه منم،دخت افراسیاب

برهنه ندیده تنم، آفتاب

ما نمی دانیم که اینها قصد احیای کدام گذشته را داشتند؟! حتی اگر احیای عصر حضرت آدم و هوا نیز مد نظرشان بود ، باز به بی راه رفته اند! اول اینکه تا آنجا که ما میدانیم حضرت آدم و هوا از سوی خداوند، توسط برگ درختان، عورت و دیگر اجزای بدنشان را پوشیده داشتند.و با توجه به موقعیت آن روزیشان دارای حجاب کاملی بودند! دوم اینکه موضوع ِ آدم و هوا بر میگردد به افسانه های سامی که البته اینها با اعراب مخالفند و میشود تناقض گویی!

حتی در غرب نیز که دعوی مسیحیت و پیرو ی از عیسی بن مریم را دارند در عکس های قدیمی تری که از مریم مقدس در دست است ، ایشان دارای  حجاب و پوشش مناسب هستند وغیر از عکسهای عریان و بی حجابی است که اکنون در تصاویر غربی ِمنسوب به مریم مقدس مشاهده می کنیم  که اکثراً حاصل پُست مدرنیسم و دیدگاه ماتریالیسم غربی است که چنین تابلو هایی ترسیم شده است ، و نمونه ی بارز یکی از ده ها تحریفی است که  در اصول مسیحیت وجود داد، که حال میخواهند این تحریفات را به دیگر مذاهب و ادیان،  از جمله اسلام  انتقال دهند . آری در دوره ی رضا شاه به بهانه ی احیای تمدن باستان تماماً تفکر غربی  وارد ایران شد ،چناچه در ۱۷ دی ۱۳۱۴ مبارزه با حجاب  رسماً آغاز شد  که با بکار گیری زور و خشونت ادامه پیدا کرد و احیای تمدن  باستان  تنها  بهانه و دست آویزی بود تا افکار غربی را وارد فرهنگ اصیل ایرانی کنند که حتی در ایران  باستان نیز چنین  فرهنگ هایی وجود نداشت که آن ها بخواهند زنده اش کنند.!

غرض این است که غرب برای از هم گسیختن ملت ها ،عامل ناسیونالیسم را به گونه ای در درون کشور ها از جمله کشورهای مسلمان و باالخص ایران تبلیغ میکند تا به نوعی  بین مردم و دین جدایی  و تفرقه بیاندازد و تا حدودی شاهد موفقیت این امر نیز هستیم  و قابل انکار نیست. و این خود باید مورد بحث قرار بگیرد که دلیلش چه بوده است؟ در این نوشتار در برخی قسمت ها بصورت کلی به دلایل آن پاسخ گفته ایم.

در حال حاضر در گوشه و کنار کشور از برخی روشنفکران وعوام میشنویم که : اسلام به ایران تحمیل شده است ، اعراب فرهنگ عظیم ایران را از بین برده اند ، اعراب باعث آتش سوزی کتابخانه ها و کشتار زیادی شده اند;اگر اعراب حمله نمی کردند ما افراد بهتر و مهم تری نسبت به ابن سیناها وابوریحانها داشتیم ! واین قبیل مبا حث دیگر. و به همین بهانه  خدمات عظیمی که اسلام به ایران نموده است را نادیده می گیرند وانکار می کنند و ایران را در مقابل اسلام قرار می دهند و پان ایرانیسم و پان عربیسم را به وجود می آورند و از راه نژاد و اصالت می خواهند بین جامعه ی وسیع  مسلمانان اختلاف بیندازند. در آثاربرخی  ازنویسندگان بزرگ کشورمان ، چنین افکاری را مشاهده مینماییم. از جمله ی این آثار (مازیار ، پروین دختر ساسان ) از صادق هدایت ، البته آثار صادق هدایت که از ستون های رمان نویسی و داستان نویسی کشورمان است را نباید با آثار تحقیقاتی دیگرکه نام میبریم خَلط نماییم ،( مزدیسنا و ادب فارسی) از دکتر معین ،( دو قرن سکوت ) از دکتر زرین کوب و( یشت ها )از دکترابراهیم پورداود و دیگر آثار که به نوعی دارای اندیشه ی ضد عربی  و به تبع آن اندیشه های ضد اسلامی هستند و ما مهم ترین آنها و معروف ترین آنها را نام بردیم .البته تمام این عزیزان از نویسندگان پر کار و از ستون های علمی و ادبی کشورمان هستند .دکتر معین خود به تنهایی آنقدر حق به گردن ادبیات و فرهنگ  کشورمان دارند که هر اندازه توانایی ها و تاثیراتش را برشماریم بازسخن کم می آوریم.و برای اینکه از انصاف بدور نباشیم دیگر عزیزان نیز از محققان و بزرگان کشورمان هستند که اگر به خصوصیات علمی و ادبی  آنها بخواهیم اشاره نماییم خود یک بحث عظیمی میشود.

تمامی این بزرگواران وطن خود را بیش از هر چیزی دوست میداشتند وعنوان یک میهن پرست  خالص را یدک میکشیدند.اما هر عشق و علاقه ای باعث میشود تا برخی نقاط ضعف یا قوت به چشم  نیاید و با تعصب و هواخواهی از یک اندیشه ،به بررسی نا عادلانه برخی مسائل بپردازند.

این دست از روشنفکران و محققان نیز به علت حُب بیش از حد به وطن ،برخی از مسائل را بسیار غلو آمیز بیان می دارند و هر چیزی را که در مقابل وطن ونظریات و اعتقادات خود  مشاهده نمایند ، به نقد غیر منطقی و احساسی آن میپردازند.

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل بسوی دیده شد

این قبیل آثار باعث تهییج و ترغیب کا ذب افراد ،از جمله  جوانان می شود و آنها به دلیل دارا بودن شور و شوق جوانی و حس وطن پرستی ، ناآگاهانه به دشمنی با اعراب و اسلام می بپردازند.آنها همینکه برخی نقل و قول ها و اخبار را متواتر ببینند حمل بر صحت آن مینمایند ، غافل از اینکه برخی  اخبار جعلی به دلایلی چند، متواتر میشوند وبصورتِ باطل در پوستین حقیقت رخ می نمایند.برخی از همین نویسندگان بزرگ کشورمان مانند دکتر زرین کوب که یکی از محققین پر کار و پر تلاش ما بودند و سهم بسزایی در ادبیات و تاریخ ما داشتند از برخی عقاید خود روی برگرداندند و ازبرخی نظریات نادرست خویش پشیمان گشتند و حاصل برخی از این نظریات اشتباه را :جوانی و بی تجربگی و تعصب خواندند. چنان که ناچاراً به تصحیح و نگارش دوباره کتاب معروف خود (دو قرن سکوت) دست زدند. چه بسا شاید دیگر نویسندگان بزرگ ما اگر زنده بودند یا مدت بیشتری عمر مینمودند به تغییر نظریات خویش میپرداختند یا آنها را اصلاح می نمودند والله اعلم…

ذکر این نکته را ضروری می بینیم که  ما نیز به جورو ستم برخی اعراب کاملاً آگاهیم و حتی  همین عربها  در زمان امویان و عباسیان و دیگر خلافای ستم پیشه، بلاها بر سر خاندان علی وآل علی آوردند و ستم هایشان فقط شامل ایران و ایرانی  نبوده ، از همه بیشتر به اسلام و خاندان پیامبر ظلم  و جفا نمودند .

اما بی شک هر جنگی دارای کشت و کشتار است و برای آنکه ما انصاف را یکی از اصول این نوشتار قرار داده ایم می گوییم که در جنگ بین ایران واعراب لاجرم افرادی کشته شده اند یا برخی جاها آتش گرفته است یا برخی بی عدالتیها نسبت به ایرانی ها شده است و نمی توان آن را انکار کرد و اگر افرادی که دارای تعصب به اعراب هستند بگویند اعراب هیچ گونه خبط و خطایی در ایران نکرده اند غیر منصفانه میشود ، حال آنکه کُشت و کشتار و آتش سوزی یکی از طبیعیات جنگ است و جنگ بدون این چیزها دیگر جنگ نیست. در هر جنگی یکسری نافرمانی ها و قانون شکنی ها از سوی سربازان و فرماندهان رخ میدهد که درنقشه و تئوریه جنگ اولیه نبوده است. چنانکه بسیاری از لا ابالی گری ها و قانون شکنی ها  را از برخی  افراد ومسئولین و فرمانداران  در دوره های متفاوت تاریخ مشاهده نموده ایم. و نباید اگر برخی کارهای غیر اخلاقی که در جنگ بین اعراب و ایران نسبت به ایرانیان شده است و بی شک مذموم هم بوده است را تعمیم به اصل و بنیاد اسلام بدهیم .دیگر اینکه ایران در زمان خلافت عمر فتح شد و برسرخلافت شرعی و غیر شرعی او نیز تا حال ،بحث زیاد بوده است واگرهم کارنادرستی انجام شده است،که البته ما مطمئن نیستیم چنین کاری صورت گرفته، نباید ازسوی اسلام به آن بنگریم .در رابطه با مدیریت وخلافت قدرت مند عمر نیز بحث زیاد شده است و او را به عنوان یک کشور دارموفق نامیده اند واز چنین شخصی کمتر انتظار میرفت که به برخی کارها دست بزند که موقعیت خلافت خود را به خطر بیندازد و اذهان عمومی را بر ضد خود بشوراند.چنان که او را به ساده پوشی ، دوری از تجمل ،تزکیه نفس و غیره توصیف نموده اند.

بهر حال بنده خود قبول دارم که در این جنگ ایرانیان آسیب هایی دیده اند و قابل رد نیست و نباید گفت اعراب هیچ گونه خبط و خطایی ننموده اند، و در هر ارتش و سپاهی در هر جنگی نا فرمانی و بی انضباتی وجود داشته است. اما بیان غلو آمیز حوادث و اتفاقاتِ جنگ بین ایران و اعراب ازسوی برخی ،باعث میشود دیگران نتایج  منفی و بدی از اسلام و اعراب بگیرند.

ما در رابطه با برخی موضوعات چند سوال مطرح مینماییم و پاسخش را پای عقل و منطق و وجدان مخاطبان گرانقدر میگذاریم. ایران قبل از اسلام یک امپراتوری عظیم بود که در کمتر جنگی دچار شکست و هزیمت میشد. اعراب که افراد سپاهش خیلی کمتر از نصف سپاه ایران بود، به چه صورت بر ایران غلبه نمودند؟ به چه دلیل در عرض کمتر از ۳ روز امپراتوری ایران به دست سپاه اعراب فتح شد؟ به چه دلیل مردم بیشتر مناطق به مقابله با سپاه اعراب  نپرداختند؟ به چه دلیل مردم ایران اسلام را زود تر ازهر چیزی پذیرفتند و در رابطه با آن بیشترین تفاسیر وکتابها را نوشتند؟ حال از منظر برخی فرض می نماییم که دین اسلام به ایران تحمیل شد اما آیا یک ایرانی تا آن حد ناتوان و ترسو دل بوده است که بخواهد بزور یک چیزی را بپذیرد آن هم دین به این  عظیمی را؟ آیا شرف و حمیت ایرانی به او اجازه میدهد، یک چیزی را از سر ناچاری و زور بپذیرد؟ به چه دلیل دین زرتشت به آن زودی تبدیل به اقلیت شد؟ به چه دلیل اکنون ایرانیان بیشتر از هر عرب مسلمانی ، به ائمه اطهار و به خصوص امام حسین(ع) اعتقاد و ایمان دارند؟.مطمئناً سوالات  دیگری نیز مانند : تحمیل شدن اسلام به ایران یا بحث کشتار و چگونگی جنگ و دلیل شکل گرفتن جنگ بین ایران و اعراب و سوالات شایع تری مانند بحث کتابسوزی در ایران و اسکندریه و غیره ذهن پر سوال  برخی از مخاطبان عزیز را به خود مشغول ساخته است و برای جلوگیری از اطناب بحث ، آن دست از عزیزان ِ دنبال حقیقت و پژوهش را به کتاب ارزشمند و مفید (خدمات متقابل اسلام وایران )ازشهید مطهری ارجاع میدهم.ایشان تمامی این سوالات را به صورت کاملا شفاف ومنقح و همراه با دلیل و سند تبیین می کنند و پاسخگوی این قبیل سوالها می باشند و برخی شایعات مانند کتابسوزی در ایران و اسکندریه را بصورت کاملا اقناع کننده رد مینمایند .اما حال ادامه بحث خود را پی میگیریم.

بله در این چند دهه  شاهد وناظر برخی از اینگونه اندیشه های نژاد پرستی و ملت پرستی هستیم  که منجر به فراموشی اسلام  و خدمات آنها در اذهان برخی شده است و جدایی دین و سیاست غرب  در ایران  نیز تبلیغ  گسترده می شود  و باید ببینیم آیا اندیشه های  دینی در کشورمان به درستی اعمال می شود  که برخی از  مردم کشورمان  مشتاق چنین تبلیغاتی شده اند.؟ اگر اندیشه های دینی به درستی در جامعه اعمال نشود ،خب بی شک مردم نیز به جدایی دین از سیاست  بیشترراغب و نزدیک می شوند. بی گمان خواهید گفت که سیاست کثیف است و نباید با دین آمیخته شود. بنده ی حقیر  شما را به حکومت داری  و سیاست مداری حضرت علی در زمان خلافتشان ارجاع میدهم. ایشان تماماً خواستار سیاست همراه با دین(اسلام راستین) بودند ودر جایی که باید به مکر و فریب و حیله های کثیف سیاسی متوسل میشدند از آن شانه خالی میکردند و سعی شان بر این بود تا اصل حکومت اسلامی را بدون کوچکترین تحریف و قانون شکنی درنهایت صداقت و شفافیت در جامعه اجرا نمایند. حیفمان میآید که در رابطه با حکومت داری و دستورات ایشان  به اشخاص،شاهد مثال نیاوریم ،اما فضا اندک است و مطالب بسیار، به همین دلیل به ذکر چند مثال  مختصر بسنده میکنیم.

ایشان در نامه ای به مالک اشتر می فرمایند :

((بخشی از وقت خود را برای آنان که نیازمند مراجعه به تو می باشند قرار ده و خود آنان را در جلسه ای عمومی به حضور پذیرفته ، به خاطر خدایی که تو را آفریده است در حضور آنان فروتن باش. به محافظان و نظامیان خود اجازه حضور در آن مجلس را مده ;تا سخنگوی آنان بدون هیچ لکنت با تو گفتگو نماید. زیرا من بارها از رسول خدا (ص) شنیده ام که میفرمود: هرگز امتی که در آن حق ضعیفان از زور داران با صراحت و بی لکنت گرفته نشود پاکیزه نمی شوند و روی سعادت را نمی بینند. بکوش که برخوردهای تند و ضعف آنها در سخن گفتن را ،تحمل نمایی و از هرگونه سخت گیری و خشونت نسبت به آنها مانع شوی)) (نهج البلاغه ، نامه ۵۳)

ایشان به شدت از تعریف و تمجید و چاپلوسی که در این روز ها مد شده است تنفر داشتند و خطاب به شخصی که به تعریف و تمجید ایشان پرداخته بود ، فرمودند:

((زشت ترین حالت زمام داران جامعه در نظر مردم شایسته آن است که متهم به دوست داشتن ستایش شوند و اینکه سیاست آنان بر پایه کبر نهاده شود.من خوش ندارم این توهم در ذهن شما پدید آید که به چاپلوسی گراییده ام و از شنیدن ستایش لذت میبرم و خدا را شکر که چنین نیستم…مرا به مدح و ثنای خود نستایید…بدان سان که رسم سخن گفتن با جباران است با من سخن مگویید و آن گونه که در حضور زور مندان پروا میکنید از من فاصله مگیرید و به صورت ساختگی با من نیامیزید و چنین مپندارید که اگر سخن حقی به من گفته شود مرا گران آید و گمان مبرید که من خواهان بزرگ ساختن خویشم.زیرا آنکه از شنیدن حق و پیشنهاد عدالت احساس سنگینی کند ، عمل به آن، دو برابر برایش سنگین تر است.))(همان خطبه ۲۱۶)

ایشان در تقسیم بیت المال در بین مردم  بسیار حساس عمل میکردند و با کوچکترین تخلفی از سوی مسئولین ِبخش ها و مناطق ، برخورد شدید می نمودند. زمانی که اطلاع یافتند فرماندار بصره بخشی از اموال عمومی را برداشته و به مکه گریخته است تا در مصارف شخصی وخصوصی خود هزینه کند به او نوشتند:

((اگر اموال را بر نگردانی وظیفه ام را در برابر خدا نسبت به تو انجام خواهم داد و با این شمشیر تو را خواهم زد. شمشیری که هیچ کس را نزدم ،مگر اینکه به دوزخ رهسپار شد.به خدا سوگند ، اگر کار تو را حسن و حسین انجام داده بودند ، خواهش و التماسشان در اراده من هیچ اثری نمی گذاشت…))(همان ، نامه ۴۱)

حضرت علی درانصاف وعدالت به شکلی عمل میکردند که زبان زد خاص و عام بودند و حتی دشمنان ایشان نیزبه این حقیقت اذعان داشتند. هیچ گونه تبعیضی بین مردم قائل نبودند و حق همگان را بصورت یکسان می دادند.و برای ایشان عرب و عجم هیچ تفاوتی نداشت و چنانچه شنیده اید ایشان علاقه اش به ایرانیان بسیار بالا بود.آن حضرت به مردم میگفتند تا جایی که سخنانم با دلیل و سند نیست آن ها را مپذیرید .همیشه مردم را به انتقاد از خویش دعوت مینمودند و همیشه سعی شان برآن بود تا نقاط ضعف حکومت را از بین ببرند و یا به حداقل ممکن برسانند، هرگز از سخن تند و انتقاد شدید مردم ناراحت نمی شدند و با متانت و دقت تمام سخنان آنان را گوش میدادند و انتقاد شدید آنان را مانند سخن شیرینی میپذیرفتند.

آری آنقدر آن حضرت درانجام امور حساس بودند که هرگز پاکی و انسانیت را فدای سیاست بازی ها ننمودند ،تا آنجا که معاویه میگفت من از حضرت علی  سیاسی تر و کار بلد ترم. اما دلیلش چه بود؟ حضرت علی خود پاسخ میگفتند :که معاویه دست به دامان مکر و حیله  در کارها میشود ، اما من هرگز به چنین کارهایی دست نخواهم زد و بخدا سوگند که او از من سیاسی تر نیست.(نقل به مضمون) خب یک چنین حکومتی که هرگز کثیفی ها و چاپلوسی ها را در اداره ی حکومتش دخالت نمیدهد بی شک محبوب مکان و زمان میشود. و مردم آن حکومت، شیفته دین و مذهب خود میشوند و احساس غرور میکنند که دینشان چنین حکومتی را بوجود می آورد و هرگز به جدایی سیاست از دینشان فکر نمی کنند. نباید بجای اجرای درست اصول اسلامی ، به نام دین و مذهب در سیاست و کشور داری سوء استفاده و بی عدالتی شود و به بهانه ی اجرای احکام اسلامی حق مردم خورده شود.که نمونه ی آن را در حکومت عثمان و معاویه دیده ایم. که در تقسیم بیت المال بنام دین چگونه حق را نا حق مینمودند.البته عثمان  نسبت به معاویه خیلی منزه تو بود و قابل مقایسه نیستند ،اما خب در بر خی اعمال تبعیضی، اشتراکاتی داشتند.

باید اندیشه های  دینی به گونه ای در جامعه  تزریق و اعمال شود تا مردم عاشق و شیفته ی دین و مذهبشان شوند و به سکولاریزمه شدن هرگز نیندیشند.مردم زمانه، تشنه ی عدالت و خوبی ها هستند و اسلام نیز خواهان چنین چیز هایی است، پس حکومت اسلامی  باید چنین نیاز هایی را در جامعه ،به فعلیت برساند و فقط سخن از اصول اسلام نگوید. زیرا اسلام خود خیلی صریح و واضح و بدون پرده پوشی گفته است :(( لا معاش ولا دین)) (( من لا معاش له لا معاد له )) ،همین ! مردمی که معاش خوب نداشته باشند بی شک دین به کارشان نمی آید ، یعنی قدرتی نمی ماند تا به دین خود بیاندیشند. دیگر از این ساده تر میشود؟ اسلام خود میگوید اگر مردم چهره آرامش ، عدالت، دادگستری ،پاکی ، راستی و معاش مناسب را ، در جامعه نبینند ،اسلام که خیر خدا را نیز اعوذ بالله انکار میکنند. خداوند مواهب الهی و آرامش را برای موجودات آفرید تا با بهر ه گیری از آن مواهب ،هم به وجود یک خالق عظیم و واحد  پی ببرند هم از خداوند رضایت قلبی داشته باشند.خداوند خالق تمام خصوصیات آفریده ی خویش را می دانست و نقاط ضعف و قوت آن را پیش بینی نموده بود، پس بی شک در دستورات و اصولی که در اسلام مطرح نموده پاسخ گوی بسیاری از پاسخ ها و نیازها میباشد و چون اوصاف خداوند خارج از ذات او نیست و اسلام و قرآن  نیز از سمت او برای بشرنازل شده است و جزوی از ذات خداوند میباشد ، پس اجرای درست و اصولیِ آنها، هیچ گونه نارضایتی را برای مردم بوجود نمی آورد و دل مردم را خشنود می سازد زیرا جنبه ی الهی دارد.

اما باز تاکید داریم ، زمانی رضایت قلبی حاصل میشود که این اصول بدرستی و خارج از تحریف انجام شود. اما اکنون بحثمان بر روی تحولات عظیم و عمیقی است که اسلام در کشورمان وارد نمود و با چگونگی انجام امور در کشور، ما را بحث نیست و آن را به افراد صاحب نظر این موضوع وا میگذاریم.

مردم اگراز خدمات و تمدن جدیدی که اسلام در کشورمان تزریق نمود ،آگاهی داشته باشندهرگزبه برخی شایعات دامن نمی زنند. وضع ایران در اواخر دوره ی ساسانی دچار فسادها و بی عدالتی های بسیاری بوده است. و پس ازاسلام درایران  شاهد تحولات عظیمی چه از لحاظ  سیاسی وعلمی وچه از لحاظ فرهنگی و ادبی بوده ایم .که البته پس از رحلت پیامبر (ص) در بیشتر دوران ها  در برخی امورمانند مسائل سیاسی و فرهنگی با ایده آل ها و سیرت پیامبر فاصله داشته ایم و آنچنان که مطابق اصول راستین اسلام بود برخی امور رعایت نمی شد و تقریباً نمونه کامل حکومت اسلامی را حضرت علی اجرا نمود وچه قبل و چه پس ازایشان افرادی که عهده دار خلافت و حکمرانی ملل اسلامی بودند نتوانستند آنچنان که باید اصول اسلامی را رعایت نمایند و به دلیل همین نقاط ضعف ها و شدت و حدت ها اسلام را در نظر عوام که از بطن اسلام آگاهی نداشتند خراب نمودند. بسیاری از همین افراد با سوء استفاده از نام اسلام به جنگ و غارت و چپاول مردم پرداختند. نمونه ی بارز یکی از این افراد که بی شک نامش را شنیده اید محمود غزنوی می باشد ، او به نام اسلام و دین به کشور های متفاوت لشکر میکشید و کیسه های خود را ازسکه و دینار و زر پر مینمود و برای خوب نشان دادن خود در اذهان مردم ،شاعران مدیحه گو را دور خود جمع مینمود تا او را در اشعارشان حمد و ثنا گویند و به تمجید از بزرگواری هایش بپردازند! واز آن پول هایی که در کیسه اش پر نموده بود به شاعران چاپلوس اطراف خود صله و جایزه میپرداخت.(رک: ادبیات آیینه ی تمام نمای جامعه، از حقیر، هفته نامه شکوفه های زیتون ، شماره ۳۳۴،ص ۷)

خب یک چنین مسایلی باعث بد بینی مردم نسبت به دین میشود و در طول تاریخ پس از اسلام نیز چنین مسایلی ادامه داشته است.

در کشور عزیزمان ایران که یکی از کشورهای قدرتمند اسلامی است نباید بگذاریم تا وقوع برخی مسائل در کشور باعث بد نامی اسلام شود.بی شک هر حکومتی دارای یک نقاط ضعفی است و کمتر حکومتی میتواند حکومت علوی را در جامعه اعمال نماید اما چون کشورمان یکی از مدعیان بزرگ اجرای اسلام است وبا به پدید آمدن انقلاب اسلامی نیز نقشش مهم تروخطیرترشده است،باید تا آنجا که در شان اسلام است نقاط ضعف را کاهش داده و به حداقل ممکن رساند و نقاط قوت را تاآنجا که در توان است بیشترنموده. دست آویز و بهانه ای برای بیگانگان ِ فرصت طلب  قرار ندهیم تا به تخریب دوباره کشورعزیزمان بپردازند:

دریغ است ایران،که ویران شود

کنام  پلنگان  و شیران  شود

بایسته است یکسری خرافات و نقل و قول ها و روایات و نظریات اشتباه ِمنسوب به اسلام و ایدئولوژی  اسلامی ، را  شفاف و تنقیح نماییم و نگذاریم  در تاریخ ،اندیشه و فلسفه ی اسلامی نیز یکسری تحریفات مانند دیگر ادیان صورت گیرد تا دست آویزی باشد برای بیگانگان تا اسلام را از عرش  به فرش بکشانند. زیرا دشمنان اسلام منتظر یکسری مسائل نشسته اند تا همین که آن مسائل به وقوع پیوست به سرکوب و سرزنش اسلام بپردازند.

به امید اینکه اسلام  به معنی واقعی کلمه به گونه ای واقعی و حقیقی  به افکار جوانان  تزریق شود تا هیچگونه شک و ابهامی  در درستی و حق بودن اسلام نداشته باشند. و با کاستن نقاط ضعف جامعه، اسلام بهترو منزه تری را به مردم ایران دوست و اسلام دوست کشورمان ارائه دهیم.

از زمان گروییدن ایرانیان به اسلام تا حال، ایرانیت و اسلامیت  توام با یکدیگر  پیش رفته اند و سلب هریک  از این دو غیرقابل امکان بوده است.باید به عزیزانی که می گویند اسلام به زور به ایران تحمیل شده است عرض نماییم که یک ایرانی هرگز زیر بار  تحمیل ها و زور گویی ها در طول تاریخ نرفته است وهرگز نه بزور چیزی از دشمن پذیرفته و نه چیزی به آن تقدیم کرده :

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

و اگر بگوییم که ایرانیان اسلام را به زور پذیرفته اند ، نوعی خوار شمردن اصالت ایرانی است، و نوعی توهین به خودمان است. زیرا با زور یک چیز را پذریرفته ایم.!

حال آنکه چنان نیست وایرانیان فهیم و دانا مشتاقانه و از صمیم قلب اسلام را پذیرفته اند و اگر اسلام وارد ایران نمی شد این مسیحیت و مزدکیت ومانویت بود که جای زردتشت  گری را در ایران میگرفت ، به این دلیل که ایرانیان از دین رسمی خود که زرتشتی بود ،ناراضی و ناخشنود  بودند و انتظاریک دین و آیین جدید را میکشیدند و آن  بدلیل انحرافات و سوء استفاده هایی بود که موبدان  زرتشتی در اعمال دینی و اجتماعی خود انجام می دادند.وبا قلب نمودن آیین زرتشتی و تغییر مسائل دینی به نفع خود ، خشم مردم را بر انگیخته بودند.و اگر بجای اسلام ، مردم به دیگر ادیان روی می آوردند معلوم نبود که چه برسرشان میآمد و خواست خدا بود_و خدا ایرانیان را دوست داشت_ که دین اسلام بیاید و ایران را نجات دهد زیرا اگر به هر دینی جز اسلام روی میآوردند دچار سختی های زیاد و تخریب کننده ای میشدند. دین مانوی و مزدکی  خود دارای نقاط ضعف فراوانی بودند و مسیحیت هم که دیگر سر گذ شتش در قرون تاریک وسطی مشخص بود;! آن دم که مسیحیان در جهان تاریک و تیره ی خود غلت میزدند ، مسلمانان یکی از پر افتخار ترین مردم جهان بودند. قرون تیره و وسطی ِ مسیحیان برابر بود با قرون روشنایی بخش و پر افتخار مسلمانان و ایرانیان.

کسانی که دعوی ملت پرستی و زرتشتی گری دارند ، باید انصاف به خرج دهند  که ایران قبل از اسلام و بعد از اسلام تا چه  حد از لحاظ علمی ، دینی ،انسانی ، فلسفی ، بنیادی و غیره، تغییر و پیشرفت کرده است.تالیفاتی که بعد از اسلام  شکل گرفته تا چه حد و اندازه با ارزش بوده ، در قبل از اسلام در چه حد بوده است ؟! در بسیاری از کتب تاریخی که توسط مستشرقین و مورخان غیر ایرانی تالیف شده است ، اغلب ، ایرانیان ِ آن زمان را بی سواد و بی توجه به علم و دانش توصیف کرده اند و نوشته اند که ایرانیان آنچنان که به جنگ و مبارزه علاقه داشتند به علم و دانش و تالیف کتاب علاقه نشان نمی دادند. برای مثال چند نقل از کتب تاریخی میآوریم. شهید مطهری ازگوستاو لوبون نقل میکنند :

((اهمیت ایرانیان در تاریخ سیاست دنیا خیلی بزرگ بوده است ولی برعکس در تاریخ تمدن خیلی خرد بوده است. در مدت دو قرن که ایرانیان قدیم بر قسمت مهمی از دنیا سلطنت داشتند شاهنشاهی فوق العاده با عظمتی به وجود آوردند ، ولی در علوم و فنون و صنایع و ادبیات ابداً چیزی ایجاد نکردند و به گنجینه علوم و معرفتی که از طرف اقوام دیگری که ایرانیان جای آنها را گرفته بودند چیزی نفزودند…ایرانیان خالق نبودند بلکه رواج دهنده تمدن بودند و ازاین قراراز لحاظ ایجاد تمدن اهمیت آنها بسیار کم بود)) (خلقیات ما ایرانیان،ص۹۳،اثر سید محمدعلی جمالزاده،نقل از کتاب تمدنات قدیمی گوستاو لوبون)

همچنین ایشان از کلمان هوار ،مورخ فرانسوی مولف کتاب ایران باستانی و تمدن ایران نقل میکنند :

((ایران مملکتی بود نظامی که چه صنایع و فنون محال بود در آنجا نشو و نما نماید و پزشک یونانی که در مدارس مناطق مدیترانه تربیت میشد تنها نماینده ی علوم در ایران بود ،همچنانکه هنرمندان بیگانه از قبیل یونانیان واهالی لیدی و مصریها تنها نمایندگان صنعت و هنر در آن مرز و بوم بودند و هکذا مستوفیها نیز کلدانی و آرامیها ی سامی نژاد بودند)) (همان ص ۱۰۸)

حال آنکه قضیه چنین نیست و ایرانیان همیشه یک پای علم و دانش بشر بوده اند وهستند. و دلیل اینکه در آن زمان مردم ایران به علم و دانش نمی پرداختند و یا اگر میپرداختند بصورت انگشت شمار بود بی استعدادی آنها نبوده است ، بلکه به علت محدودیت طبقاتی که وجود داشت، مردمان طبقات غیر اشرافی و غیر موبدی نمی توانستند به تحصیل و سواد آموزی روی بیاورند و از این کارمنع شده بودند. زیرا همیشه حاکمان و پادشاهان مستبد، با سواد بودن و آگاه بودن مردم را مساوی با سقوط دیکتاتوریهای خود می دانستند و به همین دلیل از تحصیل علم و دانش مردم جلوگیری می نمودند.و نمونه ی چنین تبعیضی را هم بی شک در داستان انوشیروان عادل و مرد کفاش شنیده اید.

همگان میدانیم که یک ایرانی در هر جایی که باشد به محض اینکه محیط خود را برای ارتقای علم و دانش ، منا سب ببیند برای فرا گرفتن آن درنگ  نخواهد کرد و قدرتِ خامه و علم خود را به رخ جهانیان خواهد کشید.چنانکه اسلام این فضا را برای ایرانیان بهتر از هر چیز دیگر فراهم نمود و ایرانیان نیز قدرت خود را به رخ همگان کشیدند و ثابت کردند یک ایرانی دارای استعداد والایی است  واگرموقعیت مناسبی برایش فراهم شود چنان علم و قدرتی از خود ساطع میکند که چشم ها تاب دیدنش را ندارند وحال نیز،اگر فضا و محیط مناسب برای دانشمندان و نویسندگان توانای کشورمان مهیا نشود بی شک همان چیزی میشود که در پیش از اسلام و قرون وسطی رخ داد.

براستی تعداد علما و ادیبان و پزشکان و مفسرین و مترجمین ما در قبل و بعد  از اسلام به چه صورت بوده است؟ با یک نگاه گذرا به کتب تاریخی ، به اختلاف آشکار آن پی خواهیم برد.

همانطور که گفتیم در ایران قبل از اسلام محدوده ی طبقاتی وجود داشته است ، لذا تمامی طبقات جامعه حق شرکت در مباحث علمی و سیاسی و اجتماعی وتحقیقاتی و غیره را نداشته اند و این روحانیون زرتشتی و طبقات بالا دست بودند که  تمام مواهب الهی و مادی و تحصیلی را در انحصار خود داشتند و به همین دلیل دیگر مجالی برای دیگر مردم نبود تا بخواهند خود را باسواد کنند ،حال چه برسد به تالیف کتاب! آنها همچنین بر طبقات زیر دست خود که همان عوام باشند حق مالکیت داشتند و برای آنان قانون های متفاوت وضع می نمودند که تمامی آن قوانین به ضرر قشر ضعیف جامعه و به منفعت قشر بالادست جامعه بوده است.اما اسلام ، محدودیت ها را بر انداخت و انسانها را در کسب شرافت و ،انسانیت ، علم و دانش ، آگاهی و بصیرت ، آزاد و رها وا گذاشت وهیچ گونه تبعیضی درهیچ گونه از مسائل و موارد ، فی بین عموم مردم مسلمانان لحاظ ننمود.همچنان که نمونه ی چندی از آن را در حکومت داری حضرت علی قبلاً بیان نمودیم و حال از آن میگذریم.

سوی شهر از باغ شاخی آورند

باغ و بستان را کجا آنجا برند؟

اگر بخواهیم تمام تغییرات و تکاملاتی را که ایران  پس از اسلام اختیار کرده است را برشماریم خود شامل یک کتاب مفصل می شود .اما خلاصه ی کلام اینکه ،اگر به صرف  ملیت پرستی  و زرتشتی  گری ، اسلام  را به عنوان  یک دین غریب و تحمیل شده رد نماییم پس به این صورت بایست تمامی  افتخارات علمی ، ادبی ، پژوهشی ، تاریخی ، و اجتماعی و غیره  را نیز که اکثراً بعد از اسلام کسب شده است را از خود سلب نماییم و فقط به گذشته ی خیلی دور باستان خود (که البته همان دوره ی باستان  نیز همیشه  افتخار آفرین نبوده است و فقط در دوره ی پادشاهی برخی چون کوروش کبیر یا داریوش شاه  و چندی دیگر  موفق بوده است ) افتخار نماییم. آری  باید پذیرفت که ایرانیت و اسلامیت توام با یکدیگر است و سلب هر کدام از آنها هویت و گذشته ی پر افتخار ما را مخدوش و ناواضح  می نماید. باید به عنوان یک ایرانی ، به ایرانی بودن خود و تمدن بیش از ۷۵۰۰ ساله ی باستان خویش افتخار نماییم  و به عنوان  یک ایرانی مسلمان ، به عبادت و بندگی خداوند یگانه  وتوحید نگری وشکوفایی علمی و ادبی  ۱۵۰۰ ساله  خویش افتخار نماییم .البته باید اسلام راستین ، واقعیت گرا ، حقیقت جو، و انسانی  را، به گونه ای درست و منطقی به مردمان و جوانان کشورمان ارائه نماییم و اعمال کنیم تا از اسلام و دین مقدس خود زده نشوند و خود را نسبت به این دین ِ ، اخلاقی وانسانی ، غریب و مهجوراحساس نکنند. باید عدالت وآزادی عقیده ی حکومت علوی و  نیکی و آزادی اسلامی را در حد ایده آل و مناسب آن ، در جامعه بر قرار نماییم تا جوانان به سمت ایدئولوژی ناسیونالیستی غربی ( از نوع تخریب کننده اش ) گرایش و جهت پیدا نکنند تا بعد ها عواقب آن گریبان گیر کشور عزیزمان نشود.اگر اسلام راستین و حقیقت طلب و عدالت محور را در جامعه  تماماً وبه نیکی بر قرارنماییم ، جوانان و مردمان فهیم کشورمان به ایرانی و اسلامی بودن  خود افتخار میکنند.واسلامیت و ایرانیت  توام با یکدیگر راه پیشرفت و تعالی و توسعه در ایران اسلامی عزیزمان را به یاری خداوند طی خواهند نمود.

چو ایران  نباشد تن من  مباد

بدین بوم وبر زنده یک تن مباد

والسلام

پایان

_منابع و ماخذ برای مطالعه ی بیشتر :

قرآن کریم

نهج البلاغه

خدمات متقابل اسلام و ایران ،مرحوم شهید مطهری

دو قرن سکوت ، مرحوم دکتر زرین کوب(قبل و بعد از تصحیح)

تاریخ اجتماعی ایران ، مرحوم استاد سعید نفیسی

مزدیسنا و ادب فارسی ، مرحوم دکتر معین

تاریخ تحلیلی صدر اسلام ، محمد نصیری

حقوق سیاسی و اجتماعی در اسلام ، حسین جوان آراسته

مبانی سیاست در اسلام : عیسی ولایی

نویسنده : حامد توکلی دارستانی


مطالب مرتبط :


برچسب مطلب

, ,