آداب ذکر خدا
دفعات مشاهده : 844 مشاهده | تاریخ : ۱۳ آذر ۱۳۸۹ |

اهمیت ذکر
توصیه ای عزیز! به ذکرِ دائم مشغول باش که انبیا واولیا علیهم السلام همه سعادت ها آنجا یافته اند.(۱)
این مرغ جان عجب مرغی است، او را بی پرآفریده اند. پر و بال در دام ذِکر خدای و حضور دل خواهد یافت.
حکایت
نوری»(۲) از «بایزید بسطامی »
از پی طاعت و نکونامی
کرد نیکوسؤالی و بگریست
گفت پیرا بگو که ظالم کیست؟
گفت: ظالم کسی است بَد روزی (۳)
که یکی لحظه در شبانروزی
کند از غافلی فراموشش
نبود بنده حلقه در گوشش (۴)
یاد دار این سخن از آن بیدار
مرد این راه حیدرِ کرّار
فَاعبُد الرَّبَّ فِی الصَلوة تَراه(۵)
ور نباشی چنین تو واغَوثاه (۶)
فضیلت یاد خدا
حکایت: شیخ ابوالحسن خرقانی، روزی به اصحاب خود گفت: چه چیزی بهتر است؟ گفتند: ای شیخ ما، تو خود بگوی. گفت: دلی که در آن همه یاد خدا بُوَد.
رباعی
دارم دلکی که با هر اندیشه که داشت
جز یاد تو بر صفحه خاطر ننگاشت
یاد تو چنان فروگرفتش که در او
گنجایی (۷) هیچ چیز دیگر نگذاشت.(۸)
***
چو ربا حکم او همه داد است (۹)
عمر بی یاد او همه باد است
آنکه گریان از اوست خندان اوست
دل که بی یاد اوست سندان (۱۰) اوست
تو به یاد ش چو گل زبان کُن تَر
تا دهانت کند چو گل پر رز
یک زمان از درش مشو غایب
تا بود عزم(۱۱) و رای تو صایب (۱۲)
کار نادان کوته اندیش است
یاد کردِ کسی که در پیش است (۱۳)
عظمت ذکر دوست
توصیه: اندکِ دوست را بسیار می شمارند، بنگر که خود بسیار را چند شمارند! عظمت ذکر او اگر بر تو کشف شود ذرّه ای، دو عالَم در آن ذرّه کمتر آید از ذرّه ای. سخنِ دوست به زبانی دوستی گوی، سخن دوست به گوش دوستی شنو، کلمه را وسیلت خود ساز، نی که خصم خود کن، (۱۴) حقّ او بگزار اگر عاقلی و در او بسوز اگر عاشقی، تعظیم او نگاه دار اگر مؤمنی، عظمتِ همه عظیمان از عظمت او بین اگر طالبی. چنان ضعیف دین مباش که اندیشه دنیا دل تو را از ذکر ِ او باز کند، و چنان ناجوانمرد مباش که بی حرمتی امرِ او تو را از تقوا بیرون کند و به زباله دان فسق و فجور اندازد.(۱۵)
ذکررا بازیچه نساختن
توصیه: دست در ذکر زده اند که از چاهِ هوای نفس برآیند، نی که سپرِ خود سازند؛ اسبِ هوای نفس می تازند و به سبب گفتن ذکر بر خلق می نازند و از درجه اعلی و جوار حضرت حق خود را می اندازند، و شب و روز آن را بر زبان می رانند تا درپی آن هوای نفس رانند و با گفتن آن جاه و مال حاصل کنند و نفس را می فریبند که از دوزخ نترس که من فلان ذکر وعمل دارم که در آن نجات من است.
ای غافل! ذکر را مانعِ ترسِ خود کردی ووسیلت جاه و فریبِ خلق. مقصود از اخلاص بندگی و رضای خداوندی و مکاشفه یگانگی خدا و اشتیاق به آخرت و سردی دل از دنیا و ناچیز شناختن جاه، و هلاکِ مال و ضلالتِ پیروی نفس، و نیز مقصود از علم و عبادت و گفتنِ ذکر، کشف مذمّت هر مذموم است و پیدایی بزرگواری هر صفت پسندیده. و اینها همه از آن است که خیر گردی و از هر ناشایست بپرهیزی. از آنکه به خود رأیی خود را به باد دادی، با اهل بصیرت مشاورت نکردی، کارِ خود به استادی دین وانگذاشتی، عیب خود را باز نطلبیدی و هنری که نداشتی می فروختی؛ لاجرم چنین افتادی.(۱۶)
فراموش کردن خود در هنگام یاد دوست
نکته: ذکر حقیقی آن است که مصحف قرآن بیان کرد: «وَاذکُر رَبَّکَ إذانَسیتَ.»(۱۷)گفت: صفات بشریت به تمامی فراموش کن و حلقه نیستی بر گوش کن، پس شرابِ یاد او نوش کن؛ یاد معشوق بر بقای عشق سهو است (۱۸) و ذاکر(۱۹) در ذکر خویش محوب است… . چون دوست را یاد کنی باید که خود را آزاد کنی …
رباعی
در عشق تو گه پست و گهی مست شدم
وز یاد توگه نیست و گهی هست شدم
در پستی و مستی چونگیری دستم
یکبارگی ای نگار از دست شدم (۲۰)
مراتب ذکر و آداب آن
انصاریا تو ذکر حق بسیار گوی
تا بیابی در دو عالم آبروی
ذکر را اخلاص می باید نخست
ذکر بی اخلاص کی باشد دُرُست
ذکر بر سه وجه باشد بی خلاف
تا ندانی این سخن را بر گزاف(۲۱)
عام را نَبوَد به جز ذکر زبان
ذکر خاصان باشد از دل، بی گمان
ذکر خاص الخاص اندر سرّ بوَد
هر که ذاکر نیست او خاسر(۲۲) بود
ذکر بی تعظیم(۲۳) گفتن بدعت(۲۴) است
واندر آن هم شرط دیگر حرمت است
هست مر هر عضو را ذکری دگر
هفت اعضا(۲۵) هست ذاکر ای پسر
ذکر چشم از خوف حق بگریستن
باز در آیات او نگریستن
استماع قول رحمان (۲۶) ذکرِ گوش
تا توانی روز و شب در ذکر کوش
اشتیاق حق بود ذکر دلت
کوش تا این ذکر گردد حاصلت
آنکه از جهل است دائم در گناه
کی حلاوت (۲۷) یابد از ذکر اله
خواندن قرآن بود ذکر زبان
هر که را این نیست، هست از مفلسان
ذکر نعمت های حق می کن مدام
تا کند حق بر تو نعمت را مدام
حمد حق را بر زبان دار ای پسر
عمر تا بر باد ندهی سر به سر (۲۸)
لب مجنبان جز به ذکر کردگار
زان که پاکان را جز این نیست کار (۲۹)
توصیه: باید که ذاکر(۳۰) از یادِ جمله مخلوقات خالی بود و در دل وی جز یادِ خدای نَبود، واز خواسته ها فارغ بُود مگر خواستِ رضای حق. و هر چه کند درآن مخلص باید که بُوَد، نفس و شیطان را در آن نصیبی نبُود. دریچه چشم نگشاید مگر به ضرورت، وگوش را نشنواند مگر آنچه وی را بدان ضرورت باشد؛ که هر یک از اینها تخم شود در زمینِ دل، و ریشه و شاخ زَنَد.
هر که را در خلوتِ دنیا ذکرِ حق انیس نباشد، او را در گور، رنجِ تنهایی و پژمانی (۳۱) باشد و هر که را در دنیا ذکر خدا انیس بُوَد. اُنس و راحتِ وی در گور زیادت شود؛ از بهرِ آن که اسبابِ شوراننده (۳۲) از میان برخیزد و محبّت مانَد و همچنان زنده و شادمان بُوَد به فضل و رحمتِ حق تعالی.
شرطِ دیگر برای ذاکر، علم است به واجبات و توحید و شریعت، و باید که به کار بندد آنچه داند، و پیوسته بر طهارت بُوَد به تن و جامه، و آنگاه در خدمتِ استادِ راه رفته در آید تا راهش زودتر گشاده شود. (۳۳)
یاد خداوند با تلاوت قرآن
حدیث: امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس قرآن بخواند و برای خدا خاضع نشود و قلبش لطیف نشود و در باطنش حُزن و ترس حاصل نشود، همانا او عظمت شأن خداوند متعال را کوچک دانسته و به زیان آشکار دچار شده است. (۳۴)
آداب تلاوت قرآن
توصیه: قاری قرآن به سه چیز محتاج است: قلب خاشع، بدن آسوده، و مکان خلوت.
چون قلبش برای خدا خاشع شد شیطان رانده شده از او فرار می کند، که خداوند متعال می فرماید: «هر گاه که قران می خوانی به خدا پناه ببر از شیطان رانده شده». (۳۵)
و آنگاه که وجودش از غیر خدا فارغ شد، قلبش برای قرائت قران آزاد می گردد و چیزی که او را از برکت نورقرآن محروم کند، مزاحم او نمی شود.
و قاری پس از آنکه مکان خلوتی برای قرائت قران برگزید. و از مردم کناره گرفت، و خضوع قلب و فراغت بدن را حاصل کرد، روح و باطن او با خداوند متعال اُنس می گیرد و شیرینی کلام خدا با بندگان صالحش رادر می یابد.(۳۶)
توصیه: قرآن را با آهستگی وآرامی بخوان ودر وعده (۳۷) و وعید (۳۸) آن توقّف و تأمل کن و در مثال ها و پندهایش بیندیش، و مراقب باش که با رعایت دقیق مخارج حروف شرایط معنوی آن را ضایع نسازی.(۳۹)
حکایت: کسی را بعد از فوت در خواب دیدند. گفتند: با تو چه معامله گذشت؟ گفت: مرا بیامرزیدند گفتند: به کدام طاعت؟ گفت: روزی بر پشت پیل سوار شده می رفتم و قرآن می خواندم، چون به آیه سجده رسیدم ، خواستم همان جا سجده کنم، مأموران حضرت الهی بانگ بر من زدند، که ای ضعیفه! چون تو کسی در گاهی خداوند را بر پشت پیل سجده کند؟ فرود آمدم و بر ریگ سوزان سجده کردم آن سجده که سجده سهو بود و نه سجده عبادت، از من قبول افتاد و سبب مغفرت من شد.(۴۰)
پی نوشت ها :
۱ـ مجموعه آثار فارسی احمد غزالی (پند نامه) صص۲۵۸-۲۶۰
۲ـ ابوالحسین نوری بغدادی
۳ـ بدروزی: بدبخت .
۴ـ ظالم آن بنده بند روزی است که در شبانه روز یک لحظه از سرِ غفلت فراموش کند خدای را، و بنده حلقه در گوش او نباشد.
۵ـ اشاره است به حدیث نبوی: خدای را طوری عبادت کن که انگار او را می بینی پس اگر تو نمی بینی او را بدان که او تو را می بیند.
۶ـ واغوثاه: فریادا، ای داد. خلاصه حدیقه (برگزیده حدیقة الحقیقة)، ص۲۶
۷ـ گنجایی: گنجایش.
۸ـ بازنویسی بهارستان جامی، ص۳۸
۹ـ جور وجفا اگر به حکم او (خداوند) باشد، عادل محض است.
۱۰ـ سندان: آهن پاره .
۱۱ـ عزم: تصمیم .
۱۲ـ صایب: محکم .
۱۳ـ یاد آوردن کسی که نزدت حاضر است کار نادان کوته فکر است. خلاصه حدیقه ( برگزیده حدیقة الحقیقة)، ص۲۵
۱۴ـ سخن گفتن می تواند وسیله نزدیک شدن تو به خدای شود، امّا اگر فقط سخن بگویی و عمل نکنی همین سخن گفتن می تواند تو را بیچاره کند.
۱۵ـ مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج۱، ص۲۳۹
۱۶ـ همان، صص۲۳۹و۲۴۰
۱۷ـ خدا را لحظه ای فراموش مکن.(کهف:۲۴
۱۸ـ یاد معشوق سبب می شود عاشق خود را فراموش کند.
۱۹ـ ذاکر: در اینجا مقصود کسی است که خدا را یاد می آورد.
۲۰ـ از دست می روم، نابود می شوم . رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج۱، صص۳۴۶و۳۴۷
۲۱ـ مبادا این سخن را بیهوده بدانی.
۲۲ـ خاسر: زیانکار
۲۳ـ بی تعظیم: در اینجا منظور ذکری است که با بزرگداشت خداوند نباشد و فقط به زبانی باشد.
۲۴ـ بدعت: عقیده تازه و بر خلاف دین.
۲۵ـ هفت اعضا: کنایه از مجموع بدن آدمی.
۲۶ـ شنیدن فرموده های خداوند.
۲۷ـ حلاوت: شیرینی.
۲۸ـ سر به سر: سراسر، همگی
۲۹ـمجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری ، ج۲، صص۶۱۵و۶۱۶
۳۰ـ ذاکر: یاد کننده، و اینجا مراد یاد کننده خداست.
۳۱ـ پژمانی: غمناکی.
۳۳ـ این برگ های پیر (مرتع الصالحین)، صص۷۷و۷۸
۳۴ـ چراغ راه دینداری ( بازنویسی مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة)، ص۵۹
۳۵ـ نحل:۹۸
۳۶ـ نحل:۹۸٫ چراغ راه دینداری ( بازنویسی مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة)، صص۵۹و۶۰
۳۷ـ وعده: بشارت.
۳۸ـ وعید: وعده بد، بیم دادن.
۳۹ـ چراغ راه دینداری ( بازنویسی مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة)، ص۶۰
۴۰ـ سِک سلوک، ص۱۵۶
منبع:گنجینه ش ۸۱
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...