سیره فردی و اجتماعی آیت الله میرزای تبریزی
دفعات مشاهده : 441 مشاهده | تاریخ : ۱۴ مهر ۱۳۸۹ |

خصائص بارز ایشان
از جمله خصائص بارز اخلاقى مرحوم میرزا(قدس سره)مى توان به این موارد اشاره کرد:
یاد خداوند متعال: ایشان هیچ گاه از یاد خدا غافل نبود و تمام اعمالش را با قصد قربت انجام میداد.
زیارت و توسل: مرحوم میرزا(ره) به زیارت ائمه ى هدى علیهم السلام اهمیت فراوانى میداد و هرجا فرصت می یافت و یا امکان برایشان حاصل میشد، شروع به خواندن دعا و زیارت ائمه علیهم السلام می نمودند. توجه خاص و توسل به معصومین(علیهم السلام) باعث گردیده بود که مرحوم میرزا(ره) به تألیف کتب عقایدى روى آورند و اهمیت خاصى در رد شبهات و دفاع از کیان تشیع و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام دهند.
عشق به اهل بیت(علیهم السلام)و به خصوص بانوى دو عالم، حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) که بارها با راهپیمایى هاى پا برهنه خود در روز شهادت آن حضرت، عشق و ارادت خود را نسبت به ایشان نشان داده بودند، یکى از رموزى است که بدون شک، تمامى زندگى پربار آن مرحوم(قدس سره)متأثر و نشأت از آن گرفته بود. از دیگر ویژگى هاى آن مرحوم(قدس سره)که شاگردان و ارادتمندانش همگى بر آن متفق القول اند، عنایت خاص ایشان به محرومان و به خصوص افرادى بود که در جامعه از آنها به عنوان بى کس و کار یاد میشود.
زهد و پارسایى: یک ویژگى بسیار مهم در زندگى این بزرگ مرد، زهد، پارسایى و ساده زیستى اوست. مرحوم میرزا(قدس سره)تمام امکانات را در اختیار داشتند اما با همه ى اینها، زندگى شخصى مرحوم میرزا(قدس سره) در نهایت زهد و پارسایى سپرى میشد.
اجتناب از غیبت: هیچ گاه مشاهده نشد مرحوم میرزا(ره) درباره کسى صحبت کنند که در مجلس حضور نداشتند، و این جاى تعجبى ندارد زیرا او عامل به فرامین اهل بیت(علیهم السلام) بود که در این مورد امام صادق(علیه السلام) فرمود: «الغیبة أسرع فی دین الرجل المسلم من آلاکلة فی جوفه».
مردمی بودن: بارها در سیره مرحوم میرزا(قدس سره)دیده شد که پاى درد دل هاى پیرمردى که سفره دل خود را در کمال سادگى و صداقت براى ایشان باز کرده بود، به آرامى گریسته، و هنگام گوش فرا دادن به مصیبت هاى مردم محروم، تاب و تحمل از کف داده و بى قرار میشد.
تواضع و فروتنی
تواضع مرحوم میرزا(قدس سره) از دیگر خصائص اوست. مرحوم میرزا(قدس سره) هیچ گاه به مقام اجتماعى و بالا و پائین بودن موقعیت نظر نمى کرد. آن خصائص روحى و کمالات معنوى و آن علم و دانش گسترده، از او شخصیتى ممتاز ساخته بود.
سعه صدر، خوش فهمى، حسن سلیقه، داشتن نظم و برنامه ى تحصیلى، ظرافت طبع، معنویت سخن و پختگى و بى نقص بودن آثار علمى، تخلق به اخلاق الهى و قرب منزلت از خصوصیات این عالم ربانى است.
تعلیم و تعلم از مهم ترین خدمات ایشان به شمار میآید. شخصیت بارز علمى ایشان در دقیق بودن در مطالب، عمیق فکر کردن و حسن سلوک با طلاب باعث میشد هر روز گروه بیشترى از افراد علاقه مند و با استعداد به سوى مجلس درس ایشان جذب شوند.
اما در این میان نکته اى که بسیار محفوف مانده، حجب و حیاى ذاتى آن مرحوم و نیز حساسیت ویژه اى است که نسبت به دورى از شهرت و تبعات ناشى از آن داشته اند. در عین اینکه از میرزا(قدس سره)، به عنوان آخرین حلقه اتصال به فقهاى عظام شیعه و استوانه هاى تأثیرگذار حوزه یاد میشود، بارها مشاهده میشد که با طلاب و دانشجویان حتى جوانان، به مباحثه نشسته و هیچ گاه مرجعیت و مقام علمى والاى ایشان، مانع از آن نمى شد که تازه نفس ها را رانده، و خود را فراتر از دنیاى پر هیاهو و جنجالى آنها بدانند.
ایشان خود را بیش از یک طلبه حساب نمى کردند و می فرمودند: «من یک طلبه هستم و همیشه یک طلبه خواهم ماند و من هیچ گاه فکر نکرده و نمى کنم که مرجع هستم؛ لذت طلبگى از همه لذت ها بالاتر است. من یک طلبه هستم و تا آخر عمر به شکل یک طلبه زندگى خواهم کرد.» ایشان اصلاً راضى نبودند کسى به عنوان مرجع از ایشان یاد کند حتى بارها در مجالس روضه وقتى منبرى نام ایشان را ذکر میکرد، ناراحت میشدند و میگفتند: منبر جاى ذکر اهل بیت(علیهم السلام)است و میفرمودند: «اگر مرجعیت وظیفه الهى نبود، هیچ گاه آن را قبول نمى کردم و مانند سایر طلاب تمام وقت را مشغول تحصیل و تدریس بودم; ولیکن مرجعیت به عنوان یک وظیفه الهى بر دوش من قرار گرفت و امیدوارم خداوند به من توفیق دهد که به بهترین وجه عامل به وظیفه خود باشم.»
رسیدگی به فقرا
چه بسیارند فقرا و ایتامى که بارها فقیه مقدس میرزا(قدس سره)را با پاى پیاده، هنگامى که براى کمک به در خانه آنها میرفت و سعى میکرد به هر طریقى که شده گرهى از کار او بگشاید. شخصى به نام سید على میگوید: «من سخت در فشار بودم، اوّل غروب در مجلسى جهت توسل و برآورده شدن حاجتم شرکت کردم. نزدیک ساعت دو بامداد با اندوه فراوان وارد حرم شدم و زیر درب ساعت حرم در گوشه اى نشستم، ناگهان مشاهده کردم که مرحوم میرزا(ره) وارد حرم شد و تا نزدیک حوض حیاط حرم رفته و برگشتند. بدون آنکه صدایى از من بلند شود، دیدم مرحوم میرزا(قدس سره)به طرف من آمدند و سؤال کردند: «فرزندم مشکلت چیست؟» و خلاصه به پاى درد دل من نشست و به حمد الله مشکلم حلّ شد. آرى! حال که آن بزرگوار از میان ما رخت بربسته است، به خوبى میتوان جاى خالى ایشان را احساس کرد.
چرا که آن مرحوم(قدس سره)بر این اعتقاد بود که براى سرکشى به فقرا باید به صورت حضورى و حتى الامکان با پاى پیاده در خانه هاى آنان حاضر شد تا مراتب فقر، و عمق دردهاى ناگفته و ناشنیده آنها ملموس تر حس گردد. او در هنگام حرکت، اطراف را با دقت زیر نظر داشت و اگر احساس میکرد شخصى گرفتار است به سوى او میرفت و سعى میکرد به هر طریقى که شده گرهى از کار او بگشاید.
استفاده از وسایل متعارف
میرزاى تبریزى (قدس سره) با احتیاطى که داشتند، در استفاده از وسایل بسیار دقت میکردند، و روش زندگى ایشان به نحوى بود که هر کس مشاهده میکرد تحت تأثیر قرار می گرفت. وضعیت زندگى شان به نحوى بود که زمان مرجعیتشان با زمان قبل از آن فرقى نکرد و با همان حالت ساده زندگى میکردند.
فرزند مرحوم میرزا (قدس سره) میگوید: «ما یحتاج آقا معمولاً به عنوان سوغات و هدایا تأمین میشد و یا توسط سفرى که من داشتم یا افرادى که از خارج به دیدار ایشان میآمدند، تأمین میگردید. زندگى ایشان به گونه اى بود که حتى براى درس (قبل از عارض شدن بیمارى) مانند سایر طلاب، از خانه تا مسجد اعظم پیاده حرکت میکردند و حاضر نمى شدند کسى پشت سر ایشان راه برود تا خداى ناکرده احساس شود ایشان براى خود حاشیه درست کرده است. تمام زحمات را متحمل میشد تا طلاب با دیدن ایشان دلگرم باشند و احساس کنند پدرى دارند که همانند آنها زندگى میکند، (اما اواخر عمر به دلیل بیمارى، میرزا(قدس سره)مجبور شدند با ماشین به درس تشریف ببرند؛ زیرا مرحوم میرزا (قدس سره) به سرعت سرما میخورد و سرما خوردن براى ایشان بسیار خطرناک بود) و حتى ایشان حاضر نبود با ماشینى که عده اى از مقلدین خارج از کشور تهیه کرده بودند، به جلسه درس حاضر شود؛ بلکه با ماشین قدیمى خود رفته و گاهى اگر طلبه اى را در راه میدیدند، سوار میکردند و با خود به جلسه درس میآوردند یا از جلسه درس به جایى که در مسیر خود قرار داشت، میرساندند. با تمام وجود ابراز محبت میکردند و بارها در کلاس درس، طلاّب را «عزیزم» خطاب میکردند. ایشان خیمه اى بود براى کلّ طلاّب؛ به طورى که با رحلت ایشان خلاء وجودى اش نمایان شد وطلاّب فاضلى که از محضر ایشان استفاده میبردند، ضربه بزرگى احساس کردند. بارها این جمله از زبان شاگردان ایشان شنیده میشود که واقعاً حوزه یتیم شد.
من مانند سایر مردم هستم
در زمان بمباران کشور عزیزمان ایران توسط استکبار جهانى، و هدف قرار گرفتن شهر علم و اجتهاد، قم مقدسه، میرزاى تبریزى (ره) از قم خارج نشدند و در روزهاى بمباران در شهر باقى ماندند. مسئولین شهر بعد از اطلاع یافتن از ماندن ایشان در قم و خارج نشدن از شهر، توسط یکى از مسئولین محترم کشور سنگر انفرادى اى براى بیت مرحوم میرزا (قدس سره) فرستادند تا ضمن قرار دادن آن در منزلشان، در مواقع ضرورى از آن استفاده شود. مرحوم میرزا (قدس سره)فرمودند: «از مسئولین تشکر کنید و بگویید حال من مانند سایر مردم است. من نمى توانم قبول کنم! [در حالى که همه مردم جهت در امان ماندن از خطر سرپناهى ندارند] اگر این امکان براى همه مردم مهیا شد، ان شاءاللّه براى ما هم خیر میشود. فعلاً از قبول سنگر انفرادى معذوریم.» مرحوم میرزا (قدس سره)در این موارد بسیار حساس بودند و میگفتند: «اگر مردم برایشان امکانات حاصل شد، من هم قبول میکنم.» این خبر حاکى از روح بلند آن فقیه راحل است که همیشه میخواست مانند مردم عادى زندگى کند و تا آخرین لحظات عمر خود، مانند یک طلبه عادى زندگى کرد. اگر به زندگى شخصى او نظر میشد هیچ تفاوتى در دوران طلبگى و دوران پرفراز و نشیب مرجعیتش احساس نمى شد. ایشان با صرفه جویى و در کمال زهد زندگى میکرد و از تشریفات به دور بود و سعى میکرد مانند طلبه اى که از زندگى عادى برخوردار است، زندگى کند.
قضاى حوائج مردم
این واقعه را یکى از شاگردان مرحوم میرزاى تبریزى(قدس سره) نقل می کند که از ابتداى واقعه تا انتهاى ماجرا، حضور داشته و از نتایج مطلوب آن مطلع بوده است. ایشان میگوید: براى شخصى اختلاف خانوادگى پیش آمد و طبق گفته طرفین، خیلى ها واسطه شدند تا بتوانند مشکل را حل کنند، ولیکن معضل لاینحل ماند. میرزاى تبریزى (قدس سره) از این اختلاف مطلع شدند.
یک روز ظهر که هوا بسیار گرم بود، ایشان از خانه خارج شدند. اهل خانه با تعجب سؤال کردند در این گرما کجا تشریف میبرید؟ مرحوم (قدس سره)فرمودند: «جهت اداى وظیفه میروم!» فرزند مرحوم میرزا (قدس سره) گفتند: «آقا! هوا گرم است، شما را میرسانم.» ایشان فرمود: «لازم نیست، من پیاده میروم.» کاملاً مشخص بود که مرحوم میرزا (قدس سره)مى خواستند خود به تنهایى کار را انجام دهند تا کسى مطلع نشود؛ از این رو پاى پیاده به طرف مقصد خود حرکت کردند. مرحوم میرزا (قدس سره)به درب خانه مورد نظر رسیده و بعد از دق الباب، صاحب خانه در را باز میکند با دیدن میرزا (قدس سره)(در آن گرماى روز) سخت متحیّر میشود. میگویند: «آقا! شما چرا این وقت روز زحمت کشیدید؛ امرى باشد!» مرحوم میرزا (قدس سره) ضمن لبخندى میگویند: «آمده ام زحمت دهم و خواهشى دارم، آمده ام که اگر مرا قابل بدانید جهت رفع مشکل موجود اقدامى نمایم؛ ان شاء اللّه مورد قبول شما باشد، و در نهایت طرفین با مشاهده این بزرگوارى و حرکت پدرانه مرحوم میرزا (قدس سره) به حل مسئله راضى میشوند و این مشکل به واسطه بزرگوارى، تواضع و فروتنى مرحوم میرزا (قدس سره) حل می شود.
ساده زیستى
میرزاى تبریزى (قدس سره) بسیار ساده زندگى میکردند؛ به طورى که هر کس به اتاق شخصى مرحوم وارد میشد، سادگى این زندگى را به وضوح لمس میکرد. ایشان با یک رختخواب ساده و با امکانات بسیار محدود، تعدادى کتاب و امکانات اولیه ساده، روز و شب خود را میگذراندند. وقتى بعضى از مقلدین مرحوم میرزا (قدس سره)زندگى ایشان را میدیدند، سعى میکردند برایشان چیزهاى فاخر؛ از جمله رختخواب خوب، ملحفه عالى و وسایل راحتى تهیه کنند، اما وقتى هدایا میرسید، مرحوم میرزا (قدس سره)یا آن را میفروختند و وسایل مورد احتیاج را تهیه میکردند ویا اینکه آن را متبرک کرده و به بعضى اشخاصى که به دیدارشان میآمدند، هدیه میدادند.
ایشان به وسایل دنیا اصلاً اعتنا نمى کردند و به وسایل ساده خود بیشتر علاقه داشتند. فرزند ایشان میگوید: روزى یکى از مقلدین ایشان در عربستان توسط یکى از مشایخ عربستان یک دست رختخواب و ملحفه و . . . بسیار عالى و با ارزش فرستاد و از او خواست که به آقا (قدس سره)بگوید: شخصى که این وسایل را فرستاده، اصرار کرده که آقا حتماً از آنها استفاده کنند. فرزند مرحوم میرزا(رحمه الله)مى گوید: نزد مرحوم میرزا(قدس سره) رفته گفتم: «آقا! فلان شخص تقاضا کرده شما از این وسایل؛ از جمله رختخواب استفاده کنید!» مرحوم میرزا (قدس سره) قبول کردند. فرزند مرحوم میرزا(قدس سره) میگوید: من رختخواب را پهن کرده و رختخواب قدیمى را جمع کردم و ایشان بر روى آن استراحت کرد؛ ولیکن فردا که آمدم، دیدم مرحوم میرزا (قدس سره)آن را جمع کرده و همان رختخواب و ملحفه قدیمى خود را پهن کرده است. فرزند میرزا(قدس سره)مى گوید: مرحوم والد(قدس سره) تا مرا دیدند، گفتند: «فرزندم! من با این رختخواب جدید خوابم نمى برد. بگذار با همان وسایل ساده و آخوندى خودم زندگى کنم.» ایشان بسیار ساده میزیست و به چیزى که به ایشان میرسید توجهى نداشت.
پوشش ساده
مرحوم میرزاى تبریزى (قدس سره)در خارج از کشور مقلدان زیادى داشتند که هر وقت به محضر این مرجع فقیه شرفیاب میشدند، به رسم یادبود هدایایى ذى قیمت از قبیل: عباهاى فاخر، قبا و نعلین و… خدمت ایشان اهداء مینمودند. اما مرحوم میرزا با در نظر گرفتن عدم استطاعت عامه طلاب از خرید چنین متاعى گران، با متانت طبع از استفاده آن هدایا غمض عین نموده و به دیگران اعطا میکرد . و خود همان لباس هاى متعارف طلاب اکتفا میکردند، چنانکه همیشه از همان اشیاى عادى؛ از جمله کفش پلاستیکى سیاه استفاده میکردند، نعلین معمولى به پا نموده و عبایى معمولاً ساده تهیه میکردند و بارها مشاهده میشد که قباى آقا کهنه و قسمتى از آن پاره است، اما آقا اصلاً اهمیت نمى دادند. وقتى میگفتیم: این قبا کهنه شده، مرحوم میرزا (قدس سره)مى خندید و میفرمود: «مسئله اى نیست، میگذرد!» و این خصلت مرحوم میرزا (قدس سره)در قلب طلاب به خصوص طلاب جوان بسیار جاى باز کرده بود و هیچ گاه مشاهد نشد مرحوم میرزا (قدس سره)در خصوص لباس هاى خود اهمیتى بدهند؛ ولیکن در مورد نظافت بسیار مراقب بوده و لباس هایشان همیشه بسیار تمیز بود. هر چند گاهى مشاهده میشد که لباس ایشان کهنه است؛ اما در تمیزى آن بسیار دقت نظر داشتند واصلاً از لباس کهنه پوشیدن لذت میبردند و بارها مشاهده میشد که می فرمودند: «من طلبه معمولى هستم و دوست دارم طلبه باقى بمانم. عناوین دنیا نمى تواند مرا تغییر دهد.»
اهتمام به فقرا و مساکین
معروف بود که میرزاى تبریزى (قدس سره) قبل از اذان صبح از منزل خود خارج میشد و به طرف حرم مطهر بى بى حضرت معصومه (علیها السلام) جهت تهجّد و شب زنده دارى حرکت میکردند و در راه به فقرایى که شب ها اطراف حرم بیتوته میکردند توجه داشتند و احتیاج عده اى را که احراز میکردند مستحق شرعى هستند، برآورده میکردند. براى مرحوم میرزا(قدس سره) سبب فقر مهم بود و آنان را مورد تفقد و دلجویى قرار میدادند و با آنها بسیار مانوس بودند؛ البته ایشان افراد فقیر مستحق را به خوبى تشخیص میداد و به آنان که واقعاً مستحق بودند، کمک میکرد و حتى به بعضى از فقرا میگفتند تشریف بیاورید دفتر و در آنجا سفارش آنها را میکردند حتى گاهى میفرمودند: به در فلان خانه بروید ببینید مشکلاتشان چیست.
یک روز مرحوم میرزا (ره) به دفتر آمدند و خطاب به یکى از اعضاى دفتر فرمودند: «هوا سرد شده، چند پتو تهیه کنید و بین بعضى فقراى اطراف حرم تقسیم کنید!» و این کار توسط اعضاى دفتر صورت گرفت. بعداز رحلت معظم له، بعضى از این فقرا با همان محموله خاص خود در ختم شرکت میکردند و این امر نشان میداد اینها با مرحوم میرزا (قدس سره) [در زمان حیاتش] مأنوس بودند و مرحوم میرزا (قدس سره) به آنان کمک میکرد. یکى از خصوصیات میرزا (قدس سره) این بود که اگر شخصى را احراز میکرد واقعاً محتاج است، کوتاهى نمى کرد و یا دیگران را سفارش میکرد که بررسى کنید، ببینید اگر واقعاً نیازمند است، کوتاهى نکنید
نظم
یکى دیگر از مواردى که مرحوم میرزا(قدس سره) به آن اهمیت میداد، نظم در کارها و وقت بود; به طورى که خانواده مرحوم میرزا (قدس سره)مى گفتند: ما از نظم آقا میتوانستیم ساعت خود را تنظیم کنیم، برنامه شبانه روزى مشخصى داشتند که به واسطه این برنامه ریزى میتوانستند از وقت خود به نحو احسن و اکمل استفاده نمایند.
منبع: درسهاى برگرفته از سیره استاد الفقهاء والمجتهدین میرزا جواد تبریزى(قدس سره)
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...