حکایت خدمت مخلصانه

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - حکایت خدمت مخلصانه

در سیره طیبه امام سجاد(علیه السلام) آمده است؛ هنگامی که آن حضرت با کاروانی به سوی مکه برای انجام مراسم حج حرکت می نمود با مسئولین کاروان شرط می کرد که او را معرفی نکنند تا کاروانیان او را نشناسند و در مسیر راه، آن حضرت بتواند به آنها خدمت کند.
در یکی از سفرها شخصی او را شناخت و به کاروانیان گفت: آیا می دانید این شخص کیست؟
آنها اظهار بی اطلاعی کردند، او گفت: این شخص علی بن الحسین(ع) است. آنها دویدند و به دست و پای امام افتادند و بوسه زدند و عذرخواهی کردند که ما تو را نشناختیم وگرنه نمی گذاشتیم اینگونه به زحمت افتاده و به ما خدمت کنی…
چرا خودت را به ما معرفی نکردی؟ امام سجاد(ع) فرمود: «من یک بار با کاروانی به سوی حج رفتم، افراد کاروان مرا شناختند، احترام شایانی به من کردند، آن گونه که پیامبر(ص) را احترام می کنند. (در نتیجه بجای اینکه من به آنها خدمت کنم، آنها به من خدمت می کردند) از این رو دوست دارم ناشناس باشم.»

عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۲، ص ۱۴۵


مطالب مرتبط :


برچسب مطلب

, ,