آخرین مطالب

معانی کلمه در قرآن

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - معانی کلمه در قرآن

در قرآن مجید واژه “کلمَ” در قالب های مختلف ۷۵ بار تکرار شده و در کل به نه معنا آمده است:

۱) سخن گفتن و تکلم.

۲) اسماء

۳) شرایع و احکام

۴) مخلوقات الهی

۵) مسیح علیه السلام

۶) قضای حتمی و وعده و وعید الهی

۷) اعتقاد قلبی

۸) روح

۹) توحید(لا اله الا الله)

در این نوشتار با استفاده از مفردات راغب و تفاسیر قرآن از جمله تفسیر المیزان، آیاتی که در آنها واژه “کلم” استعمال شده مورد بررسی قرار گرفته و معنای این واژه در تک تک آنها معین شده است.

● معانی کلمه در قرآن

راغب اصفهانی در المفردات کلمه را این گونه معنی کرده است: ” الکلم، التأثیر المدرک بإحدی الحاستین.” یعنی تأثیری که توسط حواس ادارک می شود کَلَم خوانده می شود.” فالکلام مدرک بحاسة السمع و الکلم بحاسة البصر و کلَّمته ای جَرَحته جراحة بان تأثیرها ” کلام با حاسه شنوایی و کَلم با حاسه باصره ادراک می شود و معنای کلّمته یعنی جراحتی بر او وارد کردم که تأثیرش هویدا شد. دراین شعر هر دو معنی آمده است. “والکَلِم الاصیل کارغب الکلم.” کلم اول جمع کلمه و الکلم دوم به معنی جراحت است.

۱) سخن گفتن و تکلم

تکلم، یا تکلم خداوند است یا تکلم بشر و هر کدام از این ها یا در دنیاست یا در آخرت که برای هر کدام نمونه ای ذکر می شود.

الف) تکلم خداوند با بشر در دنیا

- وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلا وَحْیًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ (۵١ شوری)

در این آیه شریفه نحوه تکلم خداوند با بشر در دنیا سه صورت دارد. صورت اول: وحی به قلب و الهام قلبی. صورت دوم: وحی از وراء حجاب و ایجاد صوت در فضا مثل صدایی که حضرت موسی علیه السلام از درخت شعله ور شنید. صورت سوم: با ارسال رسل و از طریق فرشته وحی

- وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَی تَکْلِیمًا (١۶۴ النساء)

- تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ(۲۵۳ بقره)

ب) تکلم خداوند با بشر در آخرت

- إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلا أُولَئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ وَلا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (٧٧آل عمران)

تکلم نکردن خدای متعال با این افراد نوعی مجازات است بنابر این مفهوم آیه نشان می دهد خداوند با صالحین تکلم می کند. این نوع تکلم در واقع کرامتی برای مومنین است که به قول راغب اصفهانی ما از کیفیت آن بی اطلاعیم.

ج) تکلم بشر با بشر در دنیا

- فَلَمَّا کَلَّمَهُ قَالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنَا مَکِینٌ أَمِینٌ (۵۴یوسف)

آیه ناظر بر تکلم عزیز مصر با یوسف است و تکلم بشر با بشر محسوب می شود

د) تکلم بشر با خداوند در آخرت

- یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعِیدٌ (١٠۵ هود)

۲) اسماء خاص

- فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (٣٧ بقره)

در خصوص اینکه این کلمات چه بوده که باعث پذیرش توبه آدم شد اقوال فراوانی نقل شده است. مرحوم علامه طباطبایی معتقد است این کلمات همان اسمائی است که آدم در بدو خلقت از پروردگار آموخت.

” وقتی خدای تعالی به ملائکه فرمود می خواهم در زمین خلیفه قرار دهم ملائکه گفتند: آیا می خواهی در آن کسی را قرار دهی که فساد انگیزد؟ و خونریزی کند؟ با اینکه ما تو را تسبیح می گوئیم و تقدیست می کنیم. خدای تعالی این سخن ملائکه را رد نکرد و در پاسخ نفرمود نه، خلیفه زمینی این کار ها را نمی کند، تنها اسماء را به آدم تعلیم کرد. معلوم می شود با همین تعلیم اسماء اعتراض ملائک خود به خود باطل می شود و گرنه اعتراض ملائک همچنان به قوت خود باقی می ماند و حجت علیه آنها تمام نمی شده. پس معلوم می شود در میان اسمائی که خدا به آدم تعلیم داده چیزی بوده که برای معصیت کار، بعد از معصیتش به درد می خورده و چاره گناه او را می کرده است” (المیزان، ج۱، ص۱۳۳)

ملاصدرا در تفسیر خود ذیل این آیه می نویسد:

” و تلک الکلمات هی الکلمات الله التی لاتبید و لاتنفد ابدا و هی الجواهر العالیة الموجودة بأمر الله بل هی نفوس اوامر الله و صور ما فی علم الله و بمعرفتها و الاتصال بها و الاعتصام بعراها التی لاانفصام لها نجت النفس الآدمیة من عذاب یوم الآخرة و فی الادعیة النبویة: اعوذ بکلمات الله التامات من شرّ ما ذرء فی الارض و ما یخرج و ینزل من السماء” (تفسیر ملاصدرا، ج۳، ص۱۲۸)

بنابر این کلمات، صور موجود در علم الهی بوده اند.

مرحوم طبرسی صاحب مجمع البیان روایتی در تفسیر این آیه نقل کرده که بسیار جالب است.

و روی عن اهل البیت علیهم السلام إن آدم رأی مکتوبا علی العرش اسماء مکرمة معظمة فسأل عنها فقیل له هذه الاسماء لأجل الخلق منزلة عند الله تعالی و الأسماء محمد، علی، فاطمة، الحسن و الحسین علیهم السلام فتوسل آدم الی ربه فی قبول توبته ( مجمع البیان ج۱، ص۸۹)

۳) شرایع و احکام

- فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (١۵٨ اعراف)

به نظر مرحوم علامه مراد از کلمات در این آیه شریفه همان شرایع و احکامی است که بر پیامبر و انبیای سابق بر او نازل شده است. (المیزان،ج۸، ص۲۸۳)

۴) وجود مقدس حضرت مسیح علیه السلام

- إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ(۱۷۱ النساء)

۵) قضای حتمی (تحقق وعده یا وعید الهی)

- وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُوا (۱۳۷ اعراف)

در این آیه به ملک رسیدن وسلطنت بنی اسرائیل و هلاک شدن دشمنان ایشان بر وفق قضای حتمی الهی بوده و موسی علیه السلام هم گویا از این قضیه خبر داشته که در وعده به بنی اسرائیل گفته: عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الأرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (١٢٩ اعراف)

مرحوم علامه طباطبایی معتقد است معنای تمامیت کلمه، خارج شدن آن از مرحله قوه و استعداد به مرحله فعلیت و وقوع است (المیزان، ج۸،ص۲۹۲)

با تتبعی که این جانب در آیات قرآن نموده ام می توان ادعا کرد که هر جا در قرآن پیش یا پس از واژه کلم ماده “حقّت” “تمّت” یا “سبقت” آمده باشد، به معنای قضای حتمی است. از این جمله است:

یونس ۳۳ و ۹۶؛ زمر ۷۱؛ غافر ۶؛ النحل ۳۶؛ انعام ۱۱۵؛ اعراف ۱۳۷؛ هود ۱۱۹؛ فصلت ۴۵؛ شوری ۱۴

۶) رأی و اعتقاد و تصمیم

- وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَی وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۴٠ التوبة)

مرحوم علامه ذیل این آیه می نویسد: و جای هیچ تردید نیست که این جمله بیان جملات قبل و مقصود از کلمه کسانی که کافر شدند همان رأیی است که مشرکین مکه در دارالندوة داشتند که دسته جمعی پیامبر را به قتل رسانده و نورش را خاموش کنند و مقصود از کلمة الله وعده نصرت و اتمام نوری است که به وی داده است .( المیزان، ج۹، ص۲۷۹)

- أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ (٢۴ ابراهیم)

در اینکه مقصود از کلمه طیبه چیست، اقوال فراوان است از جمله معناهایی که برای کلمه طیبه شده:

وحدانیت خدا(فخر رازی ج۱۹،ص۱۲۰)؛ ایمان (مجمع البیان ج۶، ص۳۱۲)؛ قرآن (روح البیان،ج۴،ص۴۱۴)؛ تسبیح و تنزیه (کشاف ج۲، ص۵۵۳)؛ مطلق ثنای خدا (روح البیان ج۴،ص۴۱۴)؛ سخن خیر (الدر المنثور، ج۴،ص۷۸)؛ همه طاعت ها (مجمع البیان، ج۶،ص۳۱۲)؛ مؤمن (کشاف، ج۲،ص۵۵۳ و طبری ج ۱۳ص ۱۳۶)

اما مرحوم علامه طباطبایی می فرماید با آنچه از دقت در آیات به دست می آید کلمه طیبه ای که به شجره طیبه مثل زده شده عبارت است از عقائد حقی که ریشه در اعماق قلب و نهاد بشر دارد (المیزان،ج۱۲،ص۵۰) بنابر این کلمه در این آیه به معنای اعتقادات و عقائد حق است.

- یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ (التوبه ۷۴)

آیه مربوط به گروهی از منافقان است که تصمیم داشتند به هنگام بازگشت از جنگ تبوک در یکی از گردنه های میان راه شتر پیامبر را رم دهند تا حضرت از بالای کوه پرت شود ولی پیامبر اسلام در پرتو وحی الهی از این ماجرا آگاه شد و نقشه شوم آنها را نقش بر آب کرد. مهار ناقه را به دست عمّار سپرد و حذیفه هم از پشت سر ناقه را می راند تا مرکب کاملا در کنترل باشد، حتی دستور داد مردم از راه دیگری بروند تا منافقین نتوانند در لابلای مردم پنهان شوند و نقشه خود را عملی کنند.ام منافقین که حدود دوازده یا پانزده نفر بودند هنگامی که وضع را برای اجرای برنامه خود نامساعد دیدند متواری شدند ولی پیامبر آنها را شناخت. اما علاوه بر این نقشه آنها گفتاری هم داشتند و مراد از کلمه در این آیه همان گفتاری است که پشت سر رسول خدا گفته بودند و انکار کردند.

۷) روحیه (روح)

- فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَی وَکَانُوا أَحَقَّ بِهَا (۲۶ فتح)

علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می فرماید “کلمه در این جا به معنای روح است. یعنی روح تقوا را بر دلهای آنها افکند چنانکه در آیه ۱۷۱ سوره نساء می خوانیم : إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ. مسیح فقط فرستاده خدا و کلمه اوست و روحی است که از ناحیه او به مریم عطا شده است” (المیزان ج۱۸ ص۲۸۹)

بعضی نیز احتمال داده اند مراد از کملة التقوی دستور و فرمانی باشد که خداوند در این زمینه به مومنان داده است ولی مناسب همان روحیه تقواست که جنبه تکوینی دارد و زائیده ایمان و سکینه و التزام قلبی به دستوارت خداوند است.

در تفسیر نور الثقلین آمده است:

“در بعضی از روایات که از پیامبر گرامی اسلام نقل شده کلمة التقوی به لااله الا الله و در روایتی از امام صادق به ایمان تفسیر شده است. در یکی از خطبه های پیامبر می خوانیم نحن کلة التقوی و سبیل الهدی ” (نور الثقلین ج۵ ص۷۳ به نقل از تفسیر نمونه ج۲۲ ص۹۶)

جریان مربوط به صلح حدیبیه است که کفار به خاطر حمیت جاهلی مانع ورود رسول خدا و مومنان به خانه شدند و گفتند اگر اینها که در میدان جنگ پدران و برادران ما را کشته اند وارد سرزمین و خانه های ما شوند و سالم باز گردند عرب درباره ما چه خواهد گفت؟

این کبر و غرور و تعصب و خشم جاهلی حتی مانع از آن شد که هنگام تنظیم صلح حدیبیه نام خدا را به صورت بسم الله الرحمن الرحیم بیاورند. و با اینکه آداب و سنن آنها می گفت زیارت خانه خدا برای همه مجاز و سرزمین مکه حرم ام است، حتی اگر کسی قاتل پدر خویش را در مراسم حج یا عمره می دید، نباید مزاحم او می شد. اما در مقابل خداوند سکینه و آرامش را بر رسول خود نازل فرمود فانزل سکینته علی رسوله و علی المومنین، این آرامش که مولود ایمان و اعتقاد به خدا بود آتش خشمشان را فرو نشاند تا آنجا که برای حفظ اهداف خود حاضر شدند جمله بسم الله الرحمن الرحیم که رمز اسلام در شروع کارها بود بردارند و بجای آن بسمک اللهم که از یادگارهای دوران گذشته عرب بود در آغاز صلح نامه حدیبیه بنویسند و حتی لقب رسول الله را از کنار نام گرامی محمد حذف کنند. الغرض معنای کلمه در این آیه روح تقواست.( تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۹۷)

۸) توحید

- وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (٢٨زخرف)

به نظر مرحوم علامه طباطبایی ضمیر فاعل مستتر در جعلها به الله بر می گردد و ضمیر بارز به برائت بر می گردد که ابراهیم از آن سخن می گفت و معنایش همان کلمه توحید، که معنایش نفی خدایان دروغین است. (المیزان ج۱۸ ص۹۶)

- قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلا نَعْبُدَ إِلا اللَّهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا (آل عمران ۶۴)

۹) مخلوقات الهی

- وَلَوْ أَنَّمَا فِی الأرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ (لقمان ۲۷)

مرحوم علامه ذیل این آیه می فرماید:

“کلمه در کلام خدا گاهی بر هستی اطلاق شده است. البته هستی افاضه شده به امر او که از آن به کلمه کن تعبیر کرده و فرموده انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون و نیز حضرت مسیح علیه السلام را کلمه خوانده و فرموده کلمة القاها الی مریم. پس معنانی آیه این است که اگر تمامی درختان زمین قلم گردد و آب دریاها به اضافه هفت دریای دیگر مانند آن مرکب فرض شود و با این قلم و مرکب کلمات خدا را بعد از تبدیل آنها به الفاظ بنویسد، آب دریاها قبل از تمام شدن کلمات خدا تمام می شود چون آب دریاها هر چه باشد متناهی است و کلمات خدا نا متناهی”

احمدزارعی
منابع:
- تفسیر المیزان
- تفسیر فخر رازی
- مجمع البیان
- روح البیان
- تفسیر کشاف
- الدر المنثور
- کشاف
- تفسیر ملا صدرا
- تفسیر نمونه
- مفردات راغب اصفهانی

balatarin cloob Donbaler Donbaleh LinkPad Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious
balatarin cloob Donbaler Donbaleh LinkPad Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious
نقد و بررسی ادیان و فرقه های ضاله

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>