کرامات امام محمد باقر(ع)

شفاى نابینا
ابوبصیر از شاگردان برجسته امام باقر علیه السلام بود. او از بینایى محروم بود و از این جهتشدیدا رنج مىبرد. روزى به حضور امام باقر علیه السلام شتافته و از آن حضرت پرسید: آیا شما وارث پیامبر هستید؟
امام: بلى.
- آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله وارث تمام پیامبران و وارث علوم و دانشهاى آنان بود؟
امام: بلى.
- شما مىتوانید مرده را زنده کنید و کور مادرزاد را معالجه نمایید و از آنچه که مردم در خانههایشان مىخورند، خبر دهید؟
امام: بلى. ما همه اینها را به اذن خداوند انجام مىدهیم.
او مىگوید: در این هنگام امام باقر علیه السلام فرمود: اى ابابصیر! نزدیک بیا. من نزدیک حضرت رفتم. آن حضرت با دست مبارک خود روى چشمان مرا مسح نمود. در این حال من خورشید و آسمان و زمین و خانهها و هرچه در شهر بود همه را دیدم.
آن گاه به من فرمود: آیا مىخواهى که این چنین باشى و در روز قیامتحساب تو مانند بقیه مردم باشد و خداوند هرچه را اراده فرمود، همان شود یا مىخواهى به حال اول برگردى و بدون حساب به بهشتبروى؟! ابوبصیر گفت: مىخواهم به حال اول برگردم.
پیشواى پنجم بار دیگر دستبر چشمان ابوبصیر کشید و چشمان او به حال اول برگشت
———————————-
سیرى در ملکوت
جابر بن یزید جعفى مىگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام، ارائه نمودند چیست؟ همان واقعهاى که خداوند متعال در قرآن شریف آن را یادآور شده و مىفرماید: «و کذلک نرى ابراهیم ملکوت السموات والارض» ; «و این چنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.» پس دیدم که دست مبارک خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: نگاه کن تا چه مىبینى؟ من نورى دیدم که از دست آن حضرت به آسمان متصل شده بود، چنانکه چشمها خیره مىشد. آنگاه به من فرمود: ابراهیم علیه السلام ملکوت آسمان و زمین را چنین دید. امام باقر علیه السلام در این لحظه دست مرا گرفته و به درون خانه برد. لباس خود را عوض کرده و فرمود: چشم برهم بگذار! بعد از لحظاتى گفت: مىدانى در کجا هستیم؟ گفتم: خیر. فرمود: در آن ظلماتى هستیم که ذوالقرنین به آن جا گذر کرده بود. گفتم: اجازه مىدهید که چشمهایم را باز کنم. فرمود: باز کن اما هیچ نخواهى دید. چون چشم گشودم در چنان تاریکى بودم که زیر پایم را نمىدیدم.
اندکى رفتیم باز هم فرمود: جابر! مىدانى در کجائى؟ گفتم: خیر. امام فرمود: بر سر چشمهاى که خضر از آن آب حیات خورده بود، قرار دارى.
آن حضرت همچنان مرا از عالمى به عالم دیگر مىبرد تا به پنج عالم رسیدیم. فرمود: ابراهیم علیه السلام ملکوت آسمانها را این چنین که تو ملکوت زمین را دیدى مشاهده کرد. …
او ملکوت آسمانها را دید که دوازده عالم است و هر امامى که از ما از دنیا برود، در یکى از این عالمها ساکن مىشود تا آنکه وقت ظهور قائم آل محمد صلى الله علیه و آله فرا رسد. امام باقر علیه السلام دوباره فرمود: چشم بر هم بگذار و بعد از لحظهاى فرمود: چشم بگشا! چون چشم گشودم خود را در خانه آن حضرت دیدم. آن بزرگوار لباس قبلى خود را پوشید و به مجلس قبلى برگشتیم. من عرض کردم: فدایتشوم چه قدر از روز گذشته؟ فرمود: سه ساعت.
———————————-
جنیان در حضور امام باقر (علیه السلام)
امامان معصوم علیهم السلام حجتهاى خدایى و پیشوایان هدایت و چراغهاى فروزان در تاریکىها براى تمام اهل دنیا و آخرت هستند. همچنانکه در زیارت جامعه کبیره مىخوانیم: «السلام على ائمة الهدى، و مصابیح الدجى، و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى، و کهف الورى، و ورثة الانبیاء، والمثل الاعلى، والدعوة الحسنى و حجج الله على اهل الدنیا والاخرة والاولى; سلام بر امامان هدایت و چراغهاى شب تار و پرچمهاى تقوى و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان پیغمبران و مثل اعلا [ى الهى] و [صاحب] دعوت نیکوتر و حجتهاى الهى بر اهل دنیا و آخرت و اولى.»
بر این اساس امامان معصوم علیهم السلام براى تمام اهل دنیا از جن و انس و تمام گروهها و ملتهاى جهان، حجت الهى و رهبر حقیقى شمرده مىشوند.
همچنانکه پیامبر صلى الله علیه و آله بر جن و انس مبعوث شده بود و در آیات ۲۹ تا ۳۱ سوره احقاف این نکته بیان گردیده است، اوصیاى او نیز چنین بودند.
با توجه به این نکات فشرده، در این رابطه ۲ داستان زیر را مىخوانیم:
الف) سعد اسکاف مىگوید: روزى با حضرت باقر علیه السلام کار ضرورى داشتم. به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم. امام فرمود: «عجله نکن!» من در حیاط منزل امام علیه السلام مدتى جلو آفتاب ماندم… تا اینکه بعد از مدتى با کمال شگفتى دیدم که اشخاصى از اتاق خارج شده و به سوى من آمدند. آنان از کثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیماى زیبا و معنوى آنان مرا آن چنان شیفته نمود که وضع خود را (ناراحتى در هواى گرم) فراموش کردم. وقتى به محضر حضرت مشرف شدم به من فرمود: «گویا تو را ناراحت کردم.» عرض کردم: آرى! به خدا قسم من وضع خود را فراموش کردم. اشخاصى از نزد من گذشتند که همه یکنواختبودند و من مردمى خوش قیافهتر از اینها ندیده بودم.
فرمود: اى سعد! آنها را دیدى؟ گفتم: آرى. فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند. عرض کردم: خدمتشما مىآیند؟ فرمود: آرى مىآیند و مسائل دینى و حلال و حرام خود را از ما مىپرسند.
ب) ابو حمزه ثمالى مىگوید: روزى جهتشرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عدهاى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندکى صبر کردم تا آنها خارج شوند. پس کسانى خارج شدند که آنها را نمىشناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مىآمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض کردم: فدایتشوم، الآن زمان حکومتبنى امیه است و از شمشیرهاى آنها خون مىچکد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال کنند. آیا نمىدانى که امام حجتخداوند برجن و انس مىباشد؟
———————————-
سیماى حقیقت
ابوبصیر از دوستان روشن دل اما باقر علیه السلام در یکى از سالها در مراسم حجبه همراه آن امام طواف مىکرد. او مىگوید: از زیادى صداها و تکبیرهاى حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: «ما اکثر الحجیج و اکثر الضجیج; چه قدر حاجى زیاد شده است و سر و صداها چه قدر بیشتر شده.»
در این موقع امام علیه السلام فرمود: «یا ابا بصیر! ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; اى ابابصیر! چه قدر حاجى کم است اما سر و صدا زیاد است.» آیا مىخواهى راستى گفتهام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینى؟
عرض کردم: چه طور ممکن است اى مولاى من؟!
فرمود:
«جلوتر بیا!» من به امام باقر علیه السلام نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشمهایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایى خود را باز یافتم. امام باقر علیه السلام فرمود:
اى ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر. هنگامى که به جمعیت نگاه کردم، بسیارى از مردم را به صورت میمون و خوکهایى دیدم که در گرد کعبه در حالتحرکت بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقى در میان آنان مانند نورى در ظلمات مىدرخشیدند. عرض کردم:
«اى مولاى من! درست فرمودى و حقیقت گفتار شما بر من ثابتشد، «ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; چه قدر حاجى کم و سر و صدا زیاد است.» آن گاه حضرت لبهاى مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائى، چشمهاى من به حالت اول برگشت.
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...