علم امام محمد باقر(ع)

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - علم امام محمد باقر(ع)

در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب (باقر) مى‏خواندند زیرا علوم را مى‏شکافت و باز مى‏کرد.در صحاح آمده است: «تبقر، یعنى توسع در علم» .و در قاموس گفته شده است : محمد بن على بن حسین را باقر مى‏خواندند چون در علم تبحر داشت.در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر مى‏خواندند چرا که علم را مى‏شکافت و به اصل آن پى مى‏برد و فروع علم را از آن استنباط مى‏کرد و دامنه علوم را مى‏شکافت و وسعت مى‏داد.ابن حجر در صواعق مى‏نویسد: «او را باقر مى‏خواندند و این کلمه از «بقر الارض» اخذ شده است، یعنى آنکه زمین را مى‏شکافد و مکنونات آن را آشکار مى‏کند.زیرا او نیز گنجینه‏هاى نهانى معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار مى‏کرد.» از این رو درباره وى گفته مى‏شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است.در تذکرة الخواص نیز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زیرا در اثر سجده‏هاى فراوان، پیشانى‏اش شکاف برداشته بود.برخى هم گویند چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود او را باقر مى‏خواندند.آنگاه به نقل سخن جوهرى در صحاح مى‏پردازد

شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفى پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر مى‏گفتند؟ گفت: «چون علم را مى‏شکافت و اسرار آن را آشکار مى‏کرد» .در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته‏اند براى هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (ع) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که براى امام باقر (ع) .محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سى هزار حدیث پرسش کردم

امام(ع)نقطه گذارى را در حروف ابداع فرمود

گفتیم که وظیفه مهم امام(ع)درین مرحله،رویاروئى با توضیح تفصیلى‏چهار چوب تشیع بود و نشان دادن صفات ممیز و برجسته آن بوسیله توسعه ونشر مفاهیم مکتب از سطح محدود و اشخاص معدود به سطحى وسیعتر،تا توده‏مردم را از حیث چون و چند پرورش دهند و اسلام حقیقى را مجسم سازند وبراى همه شئون زندگانى چاره جوئى منطقى اسلامى بیندیشند.

از دو راه امکان داشت که امام باقر(ع)درین زمینه براى تحقق بخشیدن‏به وظایف تاریخى خود اقدام فرماید:

اول:راه گسترده آموزش از درون حوزه خود که آنرا به همین منظورتاسیس کرده بود. همچنین براى افزودن علما و طلاب علوم اسلامى و آموختن‏آداب آن،حوزه مزبور را بنا کرده بود.

امام باقر(ع)در عصر خود،در مورد علوم اسلامى،مرجع یگانه جهان‏اسلام بود و علماى عصر او در برابر وجود مقدسش(ع)،فروتنى مى‏نمودند (۱)

و این معنى اعترافى بود به مقام شامخ علمى او.

حوزه او براى صدها دانشمند و محدث که تربیت کرده بود پایگاهى بود.

جابر جعفى گوید:«ابو جعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت کرد».و محمد بن مسلم گوید: «هر مسئله که در نظرم دشوار مى‏نمود از ابو جعفر(ع)مى‏پرسیدم‏تا جائیکه سى هزار حدیث ازو سؤال کردم.» (۲)

ابن شهر آشوب از بقایاى اصحاب و تابعین برجسته و بزرگان و فقیهان‏اسلام بود.او از کسانى که از امام روایت کرده‏اند،عده‏اى بسیار را مى‏شمارد.

از صحابه،جابر بن عبد الله انصارى و از تابعین،جابر بن زید جعفى و کیسان‏سختیانى و از فقیهان،ابن مبارک و زهرى و اوزاعى و ابو حنیفه و مالک وشافعى و زیاد بن منذر و از مصنفان، طبرى و بلاذرى و سلامى و خطیب بغدادى‏در تاریخ نویسى.

دوم:از راه روبروئى امت با این چهار چوب.تقریبا در زندگى پیشوایان(ع)،نخستین بار بود که مفهوم تشیع به اعتبار اینکه عقیده گروهى آگاه است،تمرکز مى‏یافت و شکل روشن میگرفت و حدود آن عقیده مرزبندى میشد.تشیعى‏که در تفسیر اسلام،طریقى خاص داشت و ناچار باید در همه راه‏هاى جامعه‏اسلامى انتشار یابد.

امام(ع)شیعیان خود را با چنین سخنانى توصیف مى‏فرماید:

«همانا که شیعه ما،شیعه على،با دست و دل گشاده و از سرگشاده دستى‏و بى ریائى از ما طرفدارى میکنند و براى زنده نگاهداشتن دین،متحد و پشتیبان‏ما هستند.اگر خشمگین گردند،ستم نمیکنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمى‏گذرند.براى آن کس که همسایه آنان باشد برکت دارند و با هر کس که با آنان‏مخالف باشد طریق مسالمت پیش میگیرند.»

در جاى دیگر مى‏فرماید:«شیعه ما اطاعت‏خدا میکنند».

اما در بعضى اوقات،مخالفان امام(ع)که رویاروى ایشان مى‏ایستادند،حالت مبارزه جوئى بخود میگرفتند و براى ذهنیات و افکار بیشتر مردم در این چهار چوب که امام بخاطر آن فعالیت میکرد و مردم بدان معتقد بودند،ارزشى‏قائل نمیشدند.

ازین رو بود که امام(ع)با کمال روشنى در سطح امت‏شعارهاى خودرا مطرح مى‏فرماید:

در روایتى آمده است که حضرت باقر(ع)همراه با حضرت صادق که‏همراه امام آمده بود،حج بیت الله به جاى آوردند.وقتى به مسجد الحرام رسیدند،هزاران کس در مسجد گرد آمدند. امام صادق(ع)با وجود حضور هشام بن‏عبد الملک،در محضر پدر بزرگوار خود ایستاد و مفهوم شیعه اهل بیت را باوضوح تمام براى حاضران به شرح باز گفت.او آشکارا و با بیانى روشن‏توضیح داد که شیعیان کسانى هستند که داراى این صفات و خصوصیاتند و آنان‏اصحاب روحانى و اجتماعى در جامعه مى‏باشند و وارثان حقیقى اهل بیتند.

این آشکارا گوئى و صراحت در سطح توده مردم و در حضور هشام بن‏عبد الملک،گزافه گوئى و یا ماجراجوئى نبود که امام حساب آنرا نکرده باشد،بلکه موافق برنامه‏اى بود که براى خواستهاى آن مرحله ضرورت داشت و درحقیقت توضیحى بود که مردم از پیشوایان(ع) میخواستند و مسلمانان آن راادراک میکردند و میدانستند که اینک مساله،همان مساله امام حسین(ع)نیست‏که با اخلاص براى حفظ اسلام جنگید و به شهادت رسید.بلکه مساله بالاترو بزرگتر ازین تصور بسیطى است که آنها دارند.مساله عبارت از هدف و عقیده‏و رهبرى و برنامه‏ریزى الهى بود که در وجود امام حسین(ع)تجلى یافته بودو اینک دوباره متجلى شده است.و بسا که در عصرهاى گوناگون و نسل‏هاى‏مختلف همچنان برقرار باشد و بروز کند.

این مساله،مساله‏اى بود که ناگزیر باید ملت را به آن توجه میداد و به‏شکلى واضح و تفصیلى و دربرگیرنده،به او مى‏فهماند تا او را عمیقا به حرکت‏درآورد و واقعیتى را که در آن زندگانى مى‏کنند دگرگون سازد. دلیل این مطلب چیزى ازین گویاتر نیست که امام باقر(ع)به خلیفه اموى‏وارد شد و خلیفه کوشید با استهزاء از امام(ع)پرسش کند و به او گفت:آیاتو فرزند ابو ترابى؟.و بعد سعى کرد او را خفیف گرداند.اما امام(ع)به این‏مسائل اهمیتى نداد بلکه در مجلس خلیفه به پاى ایستاد و خطابه‏اى ایراد فرمودتا رهبرى اهل بیت را توضیح دهد و مشروعیت آنان را در حکومت،آشکارابیان کند.امام با دعوت خود و چنین آشکارا سخن گفتن‏ها و از گذرگاه این‏برنامه وسیع،و با رویاروئى صریح با امت در هدفهاى واضح، روزگارى‏نوین را مجسم ساخت.

کتاب: سیره معصومان، ج ۵، ص ۱۳
نویسنده: سید محسن امین
ترجمه: على حجتى کرمانى


مطالب مرتبط :


برچسب مطلب

, , ,