تسبیح در قرآن

تسبیح در قرآن کریم، در حدود ۸۵ بار با واژههای گوناگون استعمال شده است و در روایات و ادعیه نیز، کراراً بکار رفته است. ذکر سبحان اللّه، یکی از اذکار مورد تأکید است و در نماز نیز به عنوان ذکر رکوع و سجود وتسبیحات اربعه آورده شده است.
از اینرو، به بررسی کوتاه واژه? تسبیح در قرآن خواهیم پرداخت و در این زمینه از روایات نیز بهره میگیریم.
جایگاه تسبیح
متکلّمان، صفات الهی را به دو بخش، تقسیم کردهاند:
۱٫ صفات ثبوتیّه یا کمالیه؛ صفاتی که برای خدا اثبات کمال میکند و خداوند دارای آن صفات است.
۲٫ صفات سلبیّه یا جلالیه؛ صفاتی که در خدا راه ندارد وخداوند از آنها منزه است واین صفات هرگونه نقص و احتیاج را از خداوند متعال ، نفی و سلب میکند.
صفات ثبوتیه مانند: علم، قدرت، حیات، اراده و… و صفات سلبیّه مانند: ترکیب، جسمیّت، رؤیت، عروض حالات متعدد برخداوند و…. با دقت در صفات سلبیّه روشن میشود که آنها مستلزم نقص و احتیاج است؛ و این با واجب الوجود بودن خداوند سازگاری ندارد.
ثنا و ستایش صفات خداوند ـ أعم از ثبوتیّه و سلبیّه ـ بردو گونه است:
۱٫ ثنای صفات ثبوتی، که «حمد» نامیده میشود؛ ۲٫ ثنای صفات سلبی، که«تسبیح» نامیده میشود.
از اینرو سرّ تأکید زیاد برتسبیح روشن میشود. تسبیح در حقیقت، نشانگر اعتقاد تسبیح کننده است، که هرگونه نقص و حاجت را از خداوندنفی می کند. این اعتقاد و سخن در حقیقت، اصل «توحیدی» است که ریشه? تمام اعتقادات اوست در عالم تکوین، وجود موجودات و ادامه? حیات آنها، به این اصل وابسته است و اصل توحید، محکیّ تسبیح میباشد و تسبیح، حاکی از آن.
لازم به یادآوری است که در نوشتار حاضر، هنگامی که سخن از تسبیح گفته میشود، منظور مطلق تسبیح است که شامل (سبحان اللّه) نیز میشود و مقصود، تسبیح از باب تفعیل نیست. توضیح اینکه، واژههایی که در قرآن کریم و روایات درباره? تسبیح، استعمال شده است،یا به صورت فعل است مانند:سبّح، یسبِّح، یسبِّحون، تسبّح و یا به صورت اسم مانند: سبحانه، سبحان اللّه و سبحان است. ملاحظه میشود که افعال از باب تفعیل است و قسم دوم (سبحان) مصدر است بروزن فُعْلان.درباره? قسم دوم باید گفت:سبحان مصدر است،به معنای پاک و منزه داشتن و هیچ گاه به تنهایی استعمال نمیشود، بلکه اضافه خواهد شد و همواره مفعول مطلق فعل محذوف است و در اصل چنین بوده: سبَّحته سبحاناً، سپس فعلِ (سبّحت) حذف شده و سبحان به جای تسبیح گذاشته شده و به ضمیر مفعولی که متصل به فعل محذوف بوده است، اضافه شده و به جای آن نشسته است.۱
معنای تسبیح
تسبیح از سبّح گرفته شده است و سبّح حرکت سریع در آب و هواست، گفته میشود: (سَبَحَ سَبْحاً و سباحةً) یعنی شنا کرد شنا کردنی. و برای حرکت ستارگان در فلک و حرکت اسب و با سرعت به دنبال کاری رفتن، استعاره شده است.۲
سبّح کاربردهای دیگری نیز دارد که به تعدادی از آنها اشاره میشود: ۱٫ فراغ؛ ۲٫ حفر؛ ۳٫ سکون؛ ۴٫ تصرف در معاش؛ ۵٫ زیادی کلام و… .۳
و در اصطلاح، تسبیح، تنزیه خداوند متعال است و اصلش حرکت سریع در عبادت خداوند است.۴
تسبیح،تنزیه خداوند از هر سوء است و تنزیه به معنای تبعید است.۵
تسبیح در روایات
۱٫ از أمیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) سؤال شد که تفسیر سبحان اللّه چیست؟ امام(ع) فرمودند: تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل وتنزیه او از هرچیزی است که هرمشرک درباره? خدا گفته است، پس هنگامیکه بنده سبحان اللّه گوید، هرملک بر او صلوات و درود فرستد.۶
۲٫ از هشام الجوالیقی نقل شده است که از امام صادق(ع) درباره? سخن خداوند عزّوجل، سبحان اللّه پرسیدم، که منظور چیست؟ امام(ع) فرمودند: آن، تنزیه خداوند است.۷
۳٫ از طلحة بن عبیداللّه نقل شده است که از رسول مکرم اسلام(ص) درباره? تفسیر سبحان اللّه پرسیدم، حضرت فرمودند: آن، تنزیه خداوند است از هرسوء.۸
بنابر آنچه گفته شد، معنای اصطلاحی و روایی تسبیح، یکسان است.
ارتباط حمد با تسبیح
چنانکه گفتیم ستایشِ صفات ثبوتی، حمد، و ستایشِ صفات سلبی، تسبیح نامیده میشود.۹ در آیات و روایات بسیاری نیز، حمد با تسبیح ملازم و مقارن شده است، چرا که همه? موجودات به نقص و عیبشان آگاهند و به موجودی منزه از عیب و نقص پناهندهاند و از آن به کمال میرسند. چون مبداء هستی را منزه از نقص و عیب میدانند لذا به او تکیه کرده و او را تسبیح میکنند و چون از او فیض دریافت میکنند تسبیح او را همراه با ثنا و حمد انجام میدهند.۱۰
وجه دیگری را نیز شاید بتوان گفت و آن اینکه در مفهوم تسبیح، اثبات صفات کمالی نهفته است و حمد نیز ستایش صفات کمالی است، توضیح اینکه وقتی ما ـ مثلاً ـ خدا را تسبیح میگوییم و فرضاً او را از جهل که نوعی نقص است منزه میداریم مفهومش این است که او عالم است و صفت علم یک صفت ثبوتی و کمالی است، در نتیجه صفت علم او را ستایش میکنیم و این همان حمد است.
حمد، مرجع تسبیح
اصل صفات ثبوتیه? جمالی که مورد ستایش قرار میگیرد، عبارت است از سعه و احاطه? وجود و بساطت، تا جایی که احاطه و اطلاق و ارسال آن، هرموجود و معدوم بلکه هر وجود وعدم را در برمیگیرد. و اصل صفات سلبی جلالی که باید به آن تسبیح نمود، عبارت است از سلب همه محدودیتها، و خودِ حدّ، امر عدمی و سلبی است، بنابراین سلب محدودیت مساوی با سلب سلب و مصداق سلب السلب همان ذات واجبالوجود است که دارای صفات جمالیه و ثبوتیه که ملاک حمد و ستایش است. بنابراین برگشت تسبیح و تنزیه حق متعال به حمد، به صفات ثبوتی و جمالی است، فسبحان من لا یحمد الاّ علی ما یسبح به ولا یسبح إلاّ بما یحمد علیه.۱۱
ومعنای باء در (یسبّح بحمد ربّهم) و امثال آن، همراهی و مصاحبت است، یعنی ایشان تسبیح میکنند پروردگارشان را در حالی که تسبیح، با حمد مقارن است و در عین تسبیح، او را تحمید میگویند.۱۲
کیفیّت تسبیح
درباره? کیفیّت تسبیح موجودات، اختلاف آرای زیادی وجود دارد و نظریات گوناگونی ارائه شده است که به اختصار آنها را یادآور میشویم:
الف) برخی احتمال دادهاند که حمد و تسبیح در این آیات،ترکیبی از زبان (حال) و (قال) باشد و به تعبیر دیگر تسبیح، تکوینی و تشریعی میباشد، چرا که بسیاری از انسانها و همه فرشتگان از روی درک و شعور، حمد و ثنای او میگویند و تمامی ذرات جهان با زبان حالشان از عظمت و بزرگی خالق گفت و گو میکنند.۱۳
این احتمال، با توجه به نظریه? مرحوم صدر المتألهین و مرحوم علامه طباطبائی(ره) و اثبات آنها، مردود است.
ب) تسبیح، همان خضوع تکوینی هرموجودی در برابر فرمان و اراده? الهی است و سراسر هستی در برابر اراده و مشیت الهی خاضع و در پیروی از قوانین الهی مطیع و تسلیماند. برای این نظریه به آیاتی چون۲۱ سوره? فصلت استدلال میشود.۱۴
این نظریه درست نیست زیرا مسأله? خضوع و سجود و تسلیم شدن،ارتباطی به مسأله? تنزیه و تقدیس حق ندارد و نباید این دو مطلب را خلط کرد.۱۵
ج) نظم و نظام شگفتانگیز هرموجودی با رمز و اتقانی که در ساختمان آن به کار رفته است، شاهد و گواه برقدرت بینهایت عقل و شعور و حکمت بیپایان اوست و سازمان دقیق و اسرار پیچیده? هرموجودی چنان که به وجود صانع خود گواهی میدهد، هم چنین با زبان تکوینی گواهی میدهد که خالق او، دانا و تواناست و از هرنوع جهل و عجز مبرّا و منزه است. حکومت نظم و قانون واحد، گواه برحکومت ناظم واحد است. و اسرار دقیق و اندازهگیری شده موجودات، حاکی از آفریدگاری دانا و تواناست.۱۶
این نظریه که مورد اعتماد بسیاری است، از جهاتی قابل دقت و ملاحظه میباشد:
۱٫ اگر مقصود از تسبیح موجودات، نظر فوق است، این حقیقتی است که همه آن را درک میکنند، دیگر جا ندارد که قرآن کریم در سوره? اسراء آیه? ۴۴ بفرماید:ولکن لا تفقهون تسبیحهم، یعنی شما تسبیح آنان را نمیفهمید؛ البته برخی این آیه را بدین گونه توجیه کردهاند که جمله? لاتفقهون، به معنای عدم توجه است و یا این که عظمت دلالت موجودات برتنزیه خدا به قدری عظیم است که انسان به اندازه? واقعی آن واقف نمیگردد. ولی توجیه ایشان خلاف ظاهر آنست، اگر منظور خدا این بود، مناسب بود بفرماید:وانتم عنه غافلون و یا مانند آن.۱۷
۲٫ اگر تسبیح موجودات جهان، به معنای فوق است چرا قرآن در سوره? نور آیه? ۴۱ میفرماید: کل قد علم صلاته و تسبیحه، در صورتی که بنابر این نظر هیچ کدام از آنها، از تسبیح خود اطلاع ندارند بلکه ما فقط اطلاع داریم.۱۸
۳٫ بنابر تفسیر فوق، این تسبیح وقت معین ندارد بلکه حقیقتی است که بشر هرموقع در سازمان هرموجودی دقت کند آن را درک میکند، در صورتی که قرآن تسبیح کوهها را مقیّد به شبانگاه و صبحگاه فرموده و در سوره? ص آیه? ۱۸ تصریح میکند: و یسبّحن بالعشی والاشراق. مگر اینکه صبح و عصر، کنایه از مجموع شبانه روز باشد،که در این صورت تسبیح آنها مطلق و نامحدود خواهد بود.۱۹
نتیجه: بنابر نکات گفته شده، تسبیح تکوینی، مطلب درستی است ولی نمیتوان آیات مربوط به تسبیح گفتن کائنات را ناظر به این نوع از تسبیح دانست.
د) نظر مرحوم علامه طباطبایی(ره) این است که هرچیزی که از معنای قصد شده? ما پرده بردارد، قول و کلام خواهد بود و اگر موجودی قیام وجودش برهمین کشف بود، همان قیام او قول و تکلّم است هرچند به صورت شنیدنی و الفاظ گفتنی نباشد و ما میبینیم که آسمان و زمین و هرچیزی که در آن دو هست، همه? آنها به طور صریحی از وحدانیّت ربّ خود در ربوبیت کشف میکنند و او را از هرنقص و عیبی منزّه میدارند، پس میتوان گفت که آسمان و زمین ،خدا را تسبیح میگویند.۲۰
به عبارت دیگر هرموجودی دارای علم است و وجود خود را درک میکند (البته مرحلهای از درک) و میتواند با وجود خود،احتیاج و نقص وجودی خود را که سرا پایش را احاطه کرده، اظهار نماید؛ احتیاج و نقصی که غنای پروردگار و کمال او آنها را احاطه نموده است، پس هرموجودی درک میکند که ربّی غیر از خدای متعال ندارد پس او پروردگار خود را تسبیح میکند.۲۱
و به تعبیر دیگر میتوان گفت: عالم، محض حاجت به خداست و احتیاج بهترین کاشف از وجود محتاج الیه است و موجودات با حاجتی که در وجود دارند، از وجود پدیدآورندهای غنی خبر میدهند، نتیجه اینکه تمام موجودات، با احتیاج خود به خدا، او را از داشتن احتیاج تنزیه میکنند.۲۲
مرحوم علامه طباطبایی(ره) با این مقدمات، کیفیت تسبیح را این گونه اثبات میکنند: ۱٫هرموجود دارای علم است؛ ۲٫ هرموجود عالم، نیازمند است؛ ۳٫ نیاز او از وجود محتاج الیه غنی کشف میکند. نتیجه اینکه: تمام موجودات، با وجود علم و شعورشان به احتیاج وجودی خویش به خداوند و دلالتشان به موجود غنی بالذات (خداوند) با نیاز خویش، او را پروردگار غنی دانسته واو را از داشتن هرنوع حاجت، تنزیه میکنند.
نکته? دیگر اینکه مرحوم علامه، تسبیح را به معنای حقیقی و با زبان قول، و قول را اعم از لفظ میداند.۲۳
هـ) نظر مرحوم صدرالمتألهین این است که: هرموجودی از موجودات جهان بروجود صانع و وحدانیّت وعلم و اراده وقدرت و حکمت و اتصافش به صفات کمال و تقدسش از صفات نقص، دلالت عقلی دارد و به این عارف میباشد و چون حقیقت تسبیح وتحمید و تهلیل و تکبیر به شهادت بروحدانیّت صانع و تنزیهش از نقایص واظهار عظمت و بزرگی او دلالت دارد؛ پس هرموجودی تسبیح و تهلیل و حمد و تکبیرگوی اوست.۲۴
آیت اللّه سبحانی نظر ملا صدرا را چنین بیان میکند:
تمام موجودات جهان از روی علم و شعور و درک وآگاهی به حمد و ثنای تسبیح و تنزیه خداوند بزرگ مشغولند و هروجودی در تمام مراحل و مراتب وجود از واجبالوجود گرفته تا برسد به جهان و نبات و جماد، سهم و حظی از صفات عمومی چون علم و شعور و حیات و… دارد و هرموجود در هرپایهای از وجود که هست به همان اندازه به خالق و آفریدگار خود علم و آگاهی دارد و او را از این طریق ،حمد و ثنا میگوید و از نقایص و عیوب تنزیه می کند.۲۵
بنابراین نظر مرحوم صدرالمتألهین برچند مقدمه استوار است: ۱٫ هرموجود دارای علم است؛ ۲٫ هرموجود، به وجود صانع و صفات کمالیه و جلالیه او دلالت میکند؛ ۳٫ تسبیح، همان دلالت و شهادت است. نتیجه اینکه، هرموجود با علم به وجود صانع و صفات ثبوتیه و جلالیه و با دلالت هرموجود به آنها، او را تسبیح میگوید.
آیتاللّه سبحانی، نظریه? صدرالمتألهین(ره) را قبول میکند وآن را اثبات میکند، البته نظر علامه طباطبایی(ره) نیز مثل نظر صدرالمتألهین است. آیت اللّه سبحانی میگویند:
قرآن از یک سو تمام ذرات جهان را شاعر و آگاه و از طرف دیگر تمام موجودات را تسبیح گو و تحمید گو معرفی میکند که از این رو نتیجهای گرفته میشود که همان نظریه صدرالمتألهین است.
علاوه بر آنچه گذشت، بروجود شعور در تمام موجودات جهانی، دو دلیل میتوان اقامه کرد: ۱٫ دلیل نقلی؛ ۲٫ دلیل عقلی.
۱٫ آیات متعددی بروجود شعور در تمام موجودات دلالت میکند که میتوان آیات زیررا نام برد:
آیه? ۱۸ سوره? نمل که دلالت میکند مورچگان از شعور خاصی برخودارند؛ ۲٫ آیات ۲۰ تا ۲۸ سوره? نمل، که حکایت از شعور هدهد میکند به طوری که موحد را از مشرک تشخیص میداد؛ ۳٫ آشنایی حضرت سلیمان به زبان پرندگان (نمل/ ۱۶ و۱۷) ۴٫ قرآن برای جمادات، افعالی را نسبت داده که توأم با درک و آگاهی است (بقره/۷۶، احزاب/۷۳، ابراهیم/۴۶ و مریم/۹۰)؛ ۵٫ برخی آیات مربوط به رستاخیز نیز،پرده از روی چنین آگاهی برمیدارد (نور/۲۴، یس/۶۵، فصلت/۲۱ و زلزال /۵۴).
در بعضی دعاها نیز به این مطلب اشاره شده است: امام سجاد(ع) در دعای ۴۳ صحیفه? سجادیه میفرماید: أیها الخلق المطیع الدائب السریع المتردّد فی منازل التقدیر. امام(ع) در موقع رؤیت هلال میفرمایند: (ای آفریده? فرمانبردار تندرو، پوینده? جست و چالاک، گردنده? سرگردان در گذرگاه های تقدیر.)
با وجود این آیات و روایات، باید تفسیر صدرالمتألهین را برگزید و گفت: این تسبیح، تسبیح واقعی و حقیقی است و موجودات جهان به زبان ویژه? خود، خدا را تسبیح میگویند نه با زبان حال.
۲٫ دلیل عقلی بروجود شعور این است که: وجود و هستی در هرمقام و مرتبهای با علم و شعور و درک و آگاهی ملازم و توأم است و هرچیزی که سهمی از وجود و هستی دارد، به همان اندازه از علم و شعور سهمی خواهد داشت.
خوشبختانه علم روز هم وجود شعور در موجودات را ثابت کرده است، دانشمندان روسی معتقدند که گیاهان اعصاب دارند و فریاد میکشند، آنها معتقدند گیاهان نیز دارای دستگاهی شبیه شبکه? اعصاب حیوانانند.۲۶
مرحوم صدرالمتألهین این حقیقت فلسفی و قرآنی را از طریق شهود و مکاشفه نیز درک کرده،و در رساله? سیر و سلوک خود اشعاری در این مضمون دارد:
بـــر عـــارف هـمـه ذرات عــالـم مـلـک وارنــد در تـسـبـیـح هــردم
کــف خـالی که در روی زمین است بــر عــارف کتـاب مـستبیـن است
بهرجـا، دانهای در بـاغ و راغی است درون مـغز او روشن چـراغـی است
بـــه فـعـل آیــد ز قــوه هـر نـهـانی ز هـر خـاکـی یکی عـقل و جـامی
بـود نـا مـحـرمـان را چـشم دل کــور وگـــنـه هـیـچ ذره نـیست بی نـور
بـخــوان تــو آیـه? نـــور السمــاوات که چون خورشید یابی، جمله? ذرات
کـه تـا دانی کـه در هـر ذرهای خــاک یکی نـوریست تابان گشته زان پاک.۲۷
علّت تسبیح گفتن
الف) مرحوم صدرالمتألهین معتقد است،تمامی موجودات از جهت طبیعت و اراده و عقل متوجه و پوینده به سوی حق تعالی هستند و این معنی در بیشتر محسوسات جوهری مشاهده میشود. بنابراین روشن است که هرموجودی به حسب وجود شیء، برپروردگار خویش که متصف به صفات جمالی و منزه از نقایص امکان است، عارف میباشد و هرکس که خدا را شناخت، ناچار او را به زبان حال و یا قال و یا فعل، تسبیح و تقدیس و تنزیه مینماید، پس هرموجودی به ستایش او تسبیحگوست، جز آن کس که قوه? وهم ـ که تغییر دهنده خلقت الهی است ـ بر او غالب باشد.۲۸
خلاصه? نظر ایشان این است که هر موجود به خدا عارف است و هرکه عارف باشد، او را تسبیح میکند.
ب) از نظر مرحوم علامه? طباطبایی ، هرموجودی دارای علم است و وجود خود را درک میکند و میخواهد با وجود خود، احتیاج و نقص وجودی خود را که سرا پایش را احاطه کرده، اظهار نماید. احتیاج و نقصی که پروردگار و کمال او آنرا احاطه کرده است؛ پس هرموجودی درک میکند که ربّی غیر از خدای متعال ندارد، پس او را تسبیح میکند.۲۹
ج) از نظر آیتاللّه جوادی آملی: همه موجودات به نقص و عیبشان آگاهند و به موجودی منزه از عیب و نقص پناهندهاند و از آن موجود، به این موجودات کمال میرسد و چون اینها آن مبداء هستی را منزه از نقص و عیب میدانند، لذا به او تکیه کرده و او را تسبیح میکنند و چون از او فیض دریافت میکنند، تسبیح را همراه با ثنا انجام می دهند.۳۰ که بنابراین نظر آیتاللّه جوادی مانند نظر مرحوم علامه طباطبایی(ره) است.
انواع تسبیح کنندگان
آیات متعددی، تمام موجودات عالم هستی را تسبیح گوی خداوند معرفی میکند و در برخی از موارد به موجودات خاصی ـ به خاطر علل خاصی ـ تسبیح را نسبت میدهد.
۱٫ دسته? اوّل (آیات عامّه): ۱٫صف/۹۰؛ ۲٫ حشر/۱و۲۴؛ ۳٫ حدید/۱؛ ۴٫ تغابن/۱؛ ۵٫ جمعه/۱؛ . ۶٫ نور/۴۱؛ ۷٫ انبیاء/۲۰؛ ۸٫ اسراء/۴۴٫
۲٫ دسته دوم (آیات خاصه): الف) تسبیح ملائکه: ۱٫رعد/۱۳؛ ۲٫ زمر/۷۵؛ ۳٫ غافر/۷؛ ۴٫ فصلت/۳۸؛ ۵٫ شوری/۵۰؛ ۶٫ بقره/۳۰؛ ۷٫ انبیاء/۲۰ و۲۱؛ ۸٫ اعراف/۲۰۶٫
ب) تسبیح رعد: رعد/۱۲٫
ج) تسبیح پرندگان: ۱٫ نور/۴۱؛ ۲٫ انبیاء/۷۹؛ ۳٫ سبأ/۱۰؛ ۴٫ ص/۱۸ و۱۹٫
د) تسبیح کوهها: ۱٫ انبیاء/۴۰؛ ۲٫ سبأ/۱؛ ۳٫ ص/۱۸٫
هـ) خاندان اهلبیت و مردان الهی: نور/۳۶ و۳۷٫ در آیه? یاد شده (فی بیوت…) تفسیر به بیوت اهلبیت علیهم السلام شده است.۳۱
حکیم متأله، عارف والا مقام، مفسّر مدقق مرحوم صدرالمتا?لهین(ره) برای تسبیح کنندگان مراتبی قائل است، بدین شرح:
مرتبه? اوّل: ذات احدی اللهی، سبّوح قدّوس،رب الملائکة والروح.
مرتبه? دوم: فرشتگان مقرّب وعقول مهیمن .
مرتبه? سوم: فرشتگان آسمانی.
مرتبه? چهارم: فرشتگان زمینی و نفوس ناطقه (انسانی).
مرتبه? پنجم: تسبیح بدن (جسم) و ابعاد آن.۳۲
لازم به یادآوری است که این مراتب، هم انواع تسبیح کنندگان و هم مرتبهشان را بیان کرده است و دیگر اینکه، هرکدام از اینها، تسبیح ویژهای برای خود دارند.
زمان تسبیح
در آیات، تعابیر متعددی درباره? زمان تسبیح، وارد شده است که به چند دسته تقسیم میشود:
۱٫ آیاتی که در آنها، تسبیح به صورت فعل مضارع به کار رفته است مانند: یسبّح للّه ما فی السّموات و ما فی الارض (حشر،۵۹/۱) و…. و در علم بیان، تبیین شده است که فعل مضارع، افاده? استمرار میکند، در این صورت تسبیح موجودات ـ به طور کلی ـ که در چند آیه به صورت فعل مضارع آمده است، مستمر بوده و کمترین وقفهای در تسبیح آنها وجود ندارد.
۲٫ آیاتی که تعبیر یسبحون اللیل و النهار دارد که باز براستمرار دلالت میکند.
۳٫ آیاتی که عبارت بالغدو والآصال و بالعشی والإبکار دارد که کنایه از استمرار تسبیح ممکنات است و برخی از مفسّران در جاهای متعدد، به این مسأله تصریح کردهاند.
۴٫ آیاتی که مخاطب مستقیم آن، حضرت رسول(ص) و مخاطب غیر مستقیم آن، تمام مسلمانان میباشند و به زمانهای مخصوصی اشاره شده است:
الف) و سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشمس وقبل الغروب ومن اللیل فسبّحه وأدبار السجود (ق،۵۰/۳۹ـ ۴۰) برخی از مفسّران، نمازهای پنجگانه را به امر آیه? فوق تطبیق دادهاند، بدین ترتیب «قبل طلوع الشمس» یعنی نماز صبح، «قبل الغروب» یعنی عصر و یا ظهر وعصر، «ومن اللیل فسبّحه» یعنی مغرب و عشا، «وأدبار السجود» یعنی نوافل بعد از نمازها و یا نافله? مغرب.۳۳ و در روایتی از امام صادق(ع) برای صبح و شام، ذکری بیان شده است، که منافاتی با تطبیق فوق ندارد.
ب) وسبّح بحمد ربّک حین تقوم (طور، ۵۲/۴۸).در تفسیر «حین تقوم» به برخاستن از مجلس و برخاستن برای نماز واجب و…آمده است،که همه اینها قابل جمع است.۳۴
ج) ومن اللّیل فسبّحه و ادبار النّجوم (طور،۵۲/۴۹) در تفسیر قمی و مجمع البیان «و من اللیل فسبّحه» به نماز شب و «أدبار النجوم» به نافله صبح و «ادبار السجود» که در آیه? ۴۰ سوره? ق آمده است، به نافله? مغرب تفسیر شده است (بنابر تفسیر روایات اهلبیت(ع) (. ۳۵
د) و من اللّیل فاسجد له و سبّحه لیلا طویلا (انسان، ۷۶/۲۶) در روایت امام رضا(ع)، تسبیح به نماز شب تفسیر شده است ولی ممکن است از قبیل بیان مصداق روشن باشد.۳۶
هـ) وسبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشمس وقبل غروبها ومن آنائی اللیل فسبّح واطراف النّهار لعّلک ترضی (طه، ۲۰/۱۳۰) مراد از تسبیح بنابر قول برخی، مطلق تسبیح وبنابر قول بعضی، نمازهای پنجگانه است و در برخی از روایات نیز، اذکار مخصوصی برای قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب، ذکر شده است ولی به هرحال میتوان گفت که این تفسیرها با هم منافاتی ندارد.۳۷
و) وسبّح بحمد ربّک بالعشی والابکار (غافر، ۴۰/۵۵) شاید تعبیر بالعشی والابکار کنایه از استمرار باشد.
در آیات فوق، تسبیح، غالباً بر نماز تفسیر شده است و وجه آن این است که نماز مشتمل برتسبیح است، لذا به نماز، تسبیح گفته شده است از باب (تسمیة الشیء باسم جزئه).
تسبیح در روایات
۱٫ از ابیالصلاح روایت شده است که از تفسیر آیه? وان من شیء إلاّ یسبّح بحمده (اسراء، ۱۷/۴۴) سؤال کردم. امام صادق(ع) فرمود: هرچیز تسبیح و حمد خدا میگوید حتّی هنگامی که دیواری شکافد صدایی از آن به گوش میرسد، آن تسبیح دیوار است.۳۸
۲٫ از امام باقر(ع) نقل شده که فرمودند: پیامبر اکرم(ص) نهی کرد از علامت داغ گذاشتن در صورت حیوانات و تازیانه زدن به صورت آنها، زیرا آنها حمد و تسبیح الهی را انجام میدهند.۳۹
۳٫ از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: هیچ پرندهای در صحرا و دریا صید نمیشود و هیچ حیوان وحشی به دام صیاد نمیافتد مگر به خاطر ترک تسبیح.۴۰
۴٫ امام باقر(ع) صدای گنجشگانی را شنید؛ فرمود: میدانید اینها چه میگویند؟ ابوحمزه ثمالی می گوید: عرض کردم نه، فرمود: اینها تسبیح خداوند بزرگ را میگویند و روزی خود را از او میخواهند.۴۱
۵٫ یک روز پیامبر(ص) نزد عایشه آمد و فرمود: این دو لباس مرا بشوی، عرض کرد: ای رسول خدا دیروز شستم. فرمود: آیا نمیدانی که لباس انسان نیز تسبیح خدا میگوید و هنگامی که چرک و آلوده شده، تسبیح آن قطع میشود.۴۲
قطع شدن تسبیح به خاطر آلوده و کثیف شدن لباس، شاید به خاطر این باشد که موجودات تا چهره? پاک و طبیعی دارند، انسان را به یاد خدا میاندازند، اما هنگامی که چهره? طبیعی خود را از دست دادند دیگر آن یادآوری از بین می رود.۴۳
مجموعه? این روایات نشانگر آنست که عمومیّت تسبیح موجودات همه چیز را شامل میشود.
فضیلت قرائت مسبّحات
از جابر نقل شده است که امام باقر(ع) فرمودند: هرکس سورههای مسبّحات را بخواند پیش از آنکه بخوابد، او نمیرد تا حضرت قائم(ع) را درک کند و اگر بمیرد در جوار نبیاکرم(ص) خواهد بود.۴۴
مسبّحات پنج سوره است: حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن.۴۵ و برخی اسرا و اعلی را نیز اضافه کردهاند.۴۶
فضیلت تسبیح فاطمه زهراعلیها السلام
از امام صادق(ع) منقول است که تسبیح حضرت زهراعلیهاالسلام بعد از هر نماز، در نظر من از هزار رکعت، در هرروز، دوست داشتنیتر است.
و در روایت دیگری وارد شده است که خداوند به چیزی با فضیلتتر از تسبیح فاطمه عبادت نشده است.۴۷ و در خبر دیگر از از امام باقر(ع) منقول است که هرکس تسبیح حضرت زهراعلیهاالسلام را بگوید و سپس استغفار کند، بخشیده میشود و در حالی که تسبیح حضرت زهراعلیهاالسلام ۱۰۰ بار با زبان است اما در میزان هزار است و شیطان را طرد و رحمن (خدا) را خوشحال میکند.۴۸
فضیلت تسبیح و سبحان اللّه و…
۱٫ از امام صادق(ع)، از أمیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که: تسبیح نصف میزان را پر میکند و تحمید تمام میزان را واللّه اکبر ما بین آسمانها و زمین را.۴۹
۲٫ از امام باقر(ع) نقل شده است که :کسی که بدون تعجب سبحان اللّه گوید، خداوند از آن، پرندهای خلق میکند که دارای یک زبان و دو بال است و آن تسبیح خداوند میکند در میان تسبیح کنندگان و ثوابش برای آن شخص نوشته میشود تا اینکه روز قیامت شود. ومثل سبحان اللّه است، الحمدللّه ولا إله إلاّ اللّه واللّه اکبر.۵۰
۳٫ از امام صادق(ع) نقل شده است که :فقرایی نزد رسول اکرم(ص) آمدند و گفتند: ای رسول خدا! اغنیا مالی دارند تا عتق رقبه کنند و ما نداریم و مالی دارند تا بدان حج کنند و ما نداریم و میتوانند صدقه بدهند و ما نمیتوانیم و قادرند که با آن جهاد در راه خدا کنند و ما قادر نیستیم. رسول اکرم(ص) فرمود: کسی که خدا را صد بار تکبیر گوید، با فضیلتتر است از عتق صد رقبه، و کسی که خدا را صد بار تسبیح گوید، بهتر است از دادن صد شتر برای قربانی در حج و کسی که خدا را صد بار حمد گوید، بهترین مردم است از جهت عمل در آن روز.۵۱
پی نوشتها :
۱٫ جعفر شریعتمداری، شرح و تفسیر لغات قرآن براساس تفسیر نمونه، ۲/۲۹۶٫
۲٫ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن/۲۲۷٫
۳٫ ابن منظور، لسان العرب، ۶/۱۴۳ ـ ۱۴۶٫
۴٫ المفردات/۲۲۷٫
۵٫ ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ۳/۱۲۵٫
۶٫ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ۹۰/۱۷۷٫
۷٫ همان.
۸٫ محمّد محمّدی ری شهری، میزان الحکمه، ۴/۳۶۹٫
۹٫ جعفر سبحانی، تفسیر منشور جاوید، ۲/۸۶٫
۱۰٫ عبداللّه جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ۱/۲۴۱٫
۱۱٫ سید عزّالدین حسینی، شرح خطبه حضرت زهرا/۴۵٫
۱۲٫ علامه? طباطبایی، المیزان،۱۹/۲۴٫
۱۳٫ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۲/۱۳۸٫
۱۴٫ تفسیر منشور جاوید، ۲/۹۴٫
۱۵٫ همان/۹۵٫
۱۶٫ همان/۹۴٫
۱۷٫ همان/۹۶ ـ ۹۷٫
۱۸٫ همان/۹۷٫
۱۹٫ همان.
۲۰٫ المیزان، ۱۳/۱۵۰٫
۲۱٫ همان/۱۵۳٫
۲۲٫ همان/۱۵۲٫
۲۳٫ همان.
۲۴٫ صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی،تفسیر القرآن الکریم، ۷/۱۴۴٫
۲۵٫ تفسیر منشور جاوید، ۲/۹۸ـ۹۹٫
۲۶٫ همان/۱۰۷ـ۱۰۹٫
۲۷٫ همان/۱۰۹٫
۲۸٫ تفسیر القرآن الکریم، ۷/۱۴۷٫
۲۹٫ المیزان، ۱۳/۱۲۵٫
۳۰٫ تفسیر موضوعی قرآن، ۱/۲۴۱٫
۳۱٫ تفسیر نمونه، ۱۳/۱۹۲٫
۳۲٫ تفسیر القرآن الکریم، ۷/۱۴۸-۱۴۹٫
۳۳٫ المیزان، ۱۸/۳۶۲٫
۳۴٫ تفسیر نمونه، ۲۲/۴۶۸٫
۳۵٫ المیزان، ۱۹/۲۵٫
۳۶٫ تفسیر نمونه، ۲۵/۳۷۹٫
۳۷٫ همان، ۱۳/۳۳۸٫
۳۸٫ همان، ۱۲/۱۳۸٫
۳۹٫ همان.
۴۰٫ همان.
۴۱٫ همان.
۴۲٫ همان.
۴۳٫ همان/۱۴۰٫
۴۴٫ کلینی، اصول کافی، ۲/۱۲۶٫
۴۵٫ تفسیر نمونه، ۲۳/۲۹۳٫
۴۶٫ اصول کافی، ۲/۱۲۲٫
۴۷٫ شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ۴/۴۶٫
۴۸٫ همان/۴۷٫
۴۹٫ اصول کافی، ۱۴/۲۶۸٫
۵۰٫ بحار الانوار، ۹۰/۱۷۲٫
۵۱٫ اصول کافی، ۴/۲۶۸٫
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...