مثل آتش

اءولئک الذین اشتروا الضللة بالهدى فما ربحت تجرتهم وما کانوا مهتدین# مثلهم کمثل الذى استوقد نارا فلمآ اءضآءت ما حوله ذهب الله بنورهم وترکهم فى ظلمت لایبصرون # صم بکم عمى فهم لایرجعون .
(((منافقان ) کسانى هستند که هدایت را به گمراهى فروخته اند؛ و این (داد و ستد و) تجارت (براى ) آنها سودى نداده و خود هدایت نیافته اند. مثل آنان ، مثل کسى است که آتشى افروخته (تا در بیابان تاریک راه خود را پیدا کند) ولى هنگامى که آتش اطرافش را روشن ساخت ، خداوند (طوفانى مى فرستد و) آن را خاموش مى کند و آنها را در تاریکى وحشتناکى که چشم کار نمى کند، رها مى سازد. آنها کر و گنگ و کور، بنابراین (از راه خطا) باز نمى گردند!)).
* * *همچو آن کز بهر نور افروخت نار روشنایى برد زان پروردگار
ترک ایشان کرد و در تاریکى اند زان نمى بینند و دور از نیکى اند
صم و بکم و عمى گشتند این حرون گفت از این معنى فهم لا یرجعون
وجه تشبیه :
خداوند متعال طى هشت آیه قبل ، ویژگیهاى منافقان را بر شمرده ، آنان را به عنوان آدمهاى دو چهره ، بى ایمان ، خدعه گر، بى شعور، داراى مرض قلبى و روحى ، دروغگو، مفسد، مغرور، خود برتر بین ، سفیه ، نادان ، همکار شیاطین ، استهزا گر، طغیانگر، و بالاءخره مشترى و خریدار ضلالت و گمراهى معرفى مى کند، ولى در این آیه آنان را به مسافرى تشبیه کرده که در شب ظلمانى ، در بیابانى گرفتار شده است و آتشى مى افروزد تا در پرتو آن راه را از بیراهه تشخیص دهد و در گودالهاى بیابان سرنگون نگردد. ولى همین که آتش را بر افروخت و اطرافش را روشن ساخت ، ناگهان طوفانى سخت بر مى خیزد و آن آتش را خاموش مى سازد، و او دوباره در تاریکى وحشت انگیز، سرگشته و حیران مى ماند و نمى داند چه کند. بنابراین ، وجه شباهت در این تشبیه ((حیرت زدگى و سرگردانى )) است .
آرى ، کسى که با خدا و مؤ منان ، حیله گرى و نیرنگ بازى کند، ثمره کارش و نتیجه معامله و تجارتش جز تحیر و سرگردانى نخواهد بود.
منافقان همواره خود را زرنگ و باهوش و فهیم مى دانند و مؤ منان راستین و یکدل را سفیه و نادان مى شمرند و روى همین پندار غلط، راه نفاق و دورویى را پیشه خود مى سازند تا از منافعى که به دو طرف مى رسد، برخوردار شوند! و هر دسته که غالب گردند، آنها را از خود بدانند؛ اگر مؤ منان پیروز شوند، در صف مؤ منان و اگر غلبه با کافران باشد، با آنها باشند و به اصطلاح هم از ((توبره )) بخورند، و هم از ((آخور))!
آنان نمى دانند که نفاق و دورویى براى مدت طولانى نمى تواند مؤ ثر واقع شود. ممکن است چند صباحى از مصونیتها و مزایاى اسلام برخوردار شوند و از رفاقت با کفار و شیاطین نیز بهره جویند، ولى این کار کوتاه مدت است ، همانند آتشى است که در بیابان تاریک در معرض وزش طوفان و گردباد قرار گرفته باشد، لذا دیرى نمى پاید که چهره واقعى نفاق آشکار و منافقان رسوا مى شوند و آنها به جاى کسب موفقیت و محبوبیت ، منفور و مطرود جامعه خواهند شد و همچون کسى که در بیابان ظلمانى ، راه گم کرده و چراغ را از دست داده ، سرگردان مى مانند.
منافقان نه تنها با مؤ منان خدعه مى کنند، که با کافران و همکیشان خود نیز نیرنگ روا مى دارند!
اینان افراد سر درگم و بى هدف و فاقد برنامه و مسیر مشخصند و در حقیقت برده منافع خویش هستند؛ نه به راه مؤ منان اعتقاد دارند و نه به کیش کافران اعتماد!
قرآن مجید در آیه اى دیگر حالت تحیر و دغدغه و آشفتگى فکرى و تزلزل درونى منافقان را چنین ترسیم مى کند:
مذبذبین بین ذلک لا الى هؤ لاء ولا الى هؤ لاء…؛ ((آنها افراد (بى هدف و) سرگردانى هستند که نه سوى اینها و نه سوى آنهایند! (نه در صف مؤ منانند و نه در صف کافران !))).
بعضى از مفسران از جمله (استوقد نارا) این نکته را استفاده کرده اند که :
منافقان براى رسیدن به ((نور)) از ((نار)) استفاده مى کنند؛ آتشى که هم دود و سوزش دارد و هم خاکستر، در حالى که مؤ منان از نور خالص و چراغ روشن و پرفروغ ایمان بهره مى گیرند.
منافقان گرچه تظاهر به نور ایمان دارند، اما باطنشان ، نار است و اگر نورى هم باشد ضعیف و کوتاه مدت است .
این نور مختصر یا اشاره به فروغ وجدان و فطرت توحیدى است و یا اشاره به ایمان نخستین آنهاست که به تدریج بر اثر تقلیدهاى کور کورانه و تعصبهاى غلط و لجاجتها و عداوتها، پرده هاى ظلمانى و تاریک بر آن مى افتد نه تنها یک ظلمت بلکه به تعبیر قرآن ((ظلمات )).
بعضى دیگر گفته اند: اگر جمله (استوقد نارا) (روشن کردن آتش ) را به معناى ظریف ادبى آن که ((فتنه انگیزى )) است ، در نظر بگیریم ، در این صورت باز مى توان گفت که منافق تشبیه شده است به ((فتنه انگیز)) و ((مفسد)). بنابراین وجه شباهتشان ایجاد فتنه و فساد است .
جمله صم بکم عمى ، در حقیقت تشبیه دیگرى از طرز تفکر و بینش منافقان است ؛ یعنى دنیاپرستى و زرق و برق مادیات و دلبستگى آنان به عالم محسوسات ، منافقان را چنان مجذوب کرده که نیروى تفکر و تعقل را از آنها ربوده و آنان را نسبت به درک معارف و بیان حقایق الهى کور و کر و لالشان کرده است ، به گونه اى که همه چیز را از دیدگاه مادیات و به قول ((مولوى )) با چشم ((آخور بین )) ارزیابى و تجزیه و تحلیل مى کنند:چشم آخر بین تواند دید راست چشم آخر بین غرور است و خطاست
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب




ارسال...