ترنم شیدایی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - ترنم شیدایی

امام رضا(ع) در نامه ای به محمدبن فرج فرمود:
رسول خدا(ص) هنگامی که نمازش به پایان می رسید، این دعا را می خواند:
الَلّهمَّ اغْفِرلی ما قَدَّمْتَ وَمَا أَخَّرْتَ وَمَا أَسْرَرْتَ وَمَا أَعْلَنْتَ، وَإسَرافِیِ عَلی نَفْسِی وَمَا أَنتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنّی، اللّهمَّ أنْتَ المُقَدِّمُ والمُؤَخِّرُ ل إلهَ إلاّ أنْتَ، بِعِلْمِکَ الغَیْبَ وَبِقُدْرَتِکَ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعینَ مَا عَلِمْتَ الحَیاةَ خَیْراً لی فَأحْیِنی وَتَوفَّنی إذَا عَلِمْتَ الوَفاةَ خَیْراً لی. اللَّهُمَّ إنّی أسْألُکَ خَشْیَتَکَ فِی السّرِّ والعَلانِیَةِ، وَکَلِمَةَ الحقّ فِی الغَضَبِ وَالرِّضَا، والقَصْدَ فِی الفَقْرِ والغِنی. وَأسْألُکَ نَعیماً لیَنْفَدُ وَقُرَّةَ عَیْنٍ لیَنْقَطِعُ وَأسْألُکَ الرِّضَا بِالقَضَاء، وَبَرَکَةَ المَوْتِ بَعْدَ العَیْشِ وَبَرْدَ العَیْشِ بَعْدَ المَوْتِ، وَلَذَّةَ النَّظَرِ إلی وَجْهِکَ وَشَوْقاً إلی رُؤْیَتِکَ وَلِقائِکَ، مِنْ غَیْرِ ضَرَّاءَ مُضِرَّةِ وَلاَفِتْنَةٍ مُضِلَّةٍ، الّلَهمَّ زَیِّنَّا بِزینَةِ الایمانِ وَاجْعَلْنَا هُدَاةَ المَهْدیّینَ. الَّلهمَّ اهْدِنا فیمِنْ هَدَیْتَ. اللَّهُمَّ إنّی أسْألُکَ عَزیمَةَ الرَّشادِ وَالثَّباتَ فِی الأمرِ والرُّشدَ وَأسْألُکَ شُکْرَ نِعَمِکَ وَحُسْنَ عافِیَتِکَ وَأدَاءَ حَقِّکَ وَأسْألُکَ یَاربِّ قَلْباً سَلیماً وَلِسَاناً صادِقاً وَأسْتَغْفِرُکَ لِمَا تَعْلَمُ وَأَسْألُکَ خَیْرَ مَا تَعْلَمُ فَإنَّکَ تَعْلَمُ ولاَ نَعْلَمُ وَأنتَ عَلاَّمُ الغُیُوبِ؛

خدایا! گناهان گذشته و آینده، و گناهان پنهان و آشکار مرا بیامرز، و هم چنین زیاده روی هایی را که نموده ام، و هر گناهی را که تو به آن داناتری، همه را ببخش، خداوندا! پیشرفت و عقب ماندگی امور و کارها در دست توست، خدایی جز تو نیست، تو را به علم غیب و قدرتی که بر تمامی آفریدگان داری، سوگند می دهم که تا هنگامی که می دانی زندگی برای من بهتر است، مرا زنده نگاه داری و آن گاه که مردن برای من بهتر است، مرا بمیرانی. خدایا! من از تو می خواهم که خشیت و ترس از خودت را در پنهان و آشکار نصیب من فرمایی، و در حال خشم و خشنودی، مرا به گفتن حق یاری کن، و در حال فقر و ثروت مرا به میانه روی وادار نما. خدایا! من از تو نعمتی را خواهانم که فانی نشود، و روشنی چشمی که منقطع و گسسته نگردد. از تو می خواهم که در برابر قضای حتمی ات به من رضا و خشنودی عطا فرمایی، و میمنت مرگ را پس از زندگی، و گوارایی زندگی را پس از مرگ، و لذت دیدارت و شوق زیارت و لقایت را بی آن که در این گذر، سختی به من برسد و یا امتحان گمراه کنند ه ای برای من پیش آید. خدایا! ما را به آرایش ایمان بیارای، و راهنمایانی هدایت شده قرارمان ده. خدایا! ما را در زمره کسانی که رهبری کردی، رهبری فرما، خدایا! من از تو عزم راسخ، ثبات قدم و استقامت در کارها را خواهانم. از تو می خواهم که شکرگذاری در برابر نعمت و عاقبت به خیری و ادا نمودن حق خودت را به من مرحمت فرمایی. پروردگارا! از تو قلبی سالم، و زبانی صادق و راست گو می خواهم تا در برابر آنچه از من می دانی، آمرزش بخواهم و از تو بهترین چیزی را که خود به آن دانایی، می خواهم. خدایا! از آنچه که تو به آن دانا هستی، به تو پناه می برم؛ زیرا که تو می دانی و ما نمی دانیم. آری! تنها تو دانا به نهان ما هستی.([۱])

سیره نبوی
جوانان در عرصه ی حکومت نبوی
در اوایل بعثت که دعوت پیامبر(ص) به صورت غیر علنی انجام می گرفت، جوانان پرشور مکه، بیشترین و چشم گیرترین گروهی بودند که به دعوت رسول خدا(ص) لبیک گفتند و در گرایش به اسلام، پیشتاز شدند. اسلام گرایی جوانان، به قدری فراگیر شد که پیامبر(ص) فرمود: خداوند مرا به بشارت و انذار مردم برانگیخت. در این میان، جوانان اطرافم را گرفتند و به یاری ام شتافتند؛ ولی سران و پیرمردان، به مخالفت با من برخاستند.([۱]) بدین ترتیب؛ پیامبر اعظم(ص) از اسلام گرایی جوانان استقبال کرد و در هدایت و تعلیم و تربیت آنان، همت گماشت.
در سال پنجم بعثت که جمعی از مسلمانان از ترس مشرکان مکه، عازم حبشه بودند، آن حضرت، جوانی ۲۵ ساله و تازه مسلمان به نام جعفر طیار را به رهبری این کاروان منصوب کرد و مأموریت خطیری را بر عهده اش نهاد. در نتیجه ی درایت و مدیریت جعفر، توطئه مشرکان در این هجرت خنثی شد؛ پادشاه حبشه تمایل به اسلام پیدا کرد و سرانجام پس از چندماه اقامت در حبشه همه اعضای کاروان، صحیح و سالم به آغوش پیامبر(ص) و مکه بازگشتند.([۲])
وقتی پیامبر(ص) حکومت اسلامی را در مدینه بنیان نهاد، سهم بیشتری را در عرصه های اجرایی، اداری، نظامی و فرهنگی به جوانان مسلمان اختصاص داد؛ چنان که در سال هشتم هجرت، پس از پایان جنگ حنین و انجام عمره ی مفرده، وقتی پیامبر(ص) تصمیم به ترک مکه و بازگشت به مدینه گرفت، جوانی بیست و یک ساله به نام عتاب بن اسید را به فرمانداری مکه گماشت و روزانه یک درهم حقوق برایش تعیین فرمود.([۳]) آن حضرت در اقدام دیگر، معاذبن جبل را که جوانی بیست و شش ساله بود، به مسؤولیت تبلیغی و فرهنگی مکه منصوب نمود تا در تعلیم قرآن و نشر معارف اسلام تلاش کند. پیش از آن، معاذ در بیست سالگی در جنگ بدر شرکت کرده بود و در هجده سالگی اسلام آورده بود.([۴]) او در سال دهم هجرت و در سن بیست و هشت سالگی، از سوی پیامبر(ص) به یمن رفت و مسؤولیت ترویج احکام اسلام و اجرای فقه و قضاوت را بر عهده گرفت.([۵])
جوانی و نشاط، تنها ملاک و معیارگزینش جوانان در حکومت نبوی نبود، بلکه فضایل و مناقب اخلاقی و انسانی از قبیل: علم، دیانت، کاردانی، شجاعت، مدیریت و قاطعیت، از جمله شرط های اصولی به شمار می رفت. همچنان که هنگام اعتراض برخی به حکم نصب عتاب بن اسید برای فرمانداری مکه؛ حضرت رسول(ص) فرمود: این گونه نیست که هر بزرگی دارای فضایل و مناقب باشد؛ بلکه فقط صاحب فضیلت های انسانی و اسلامی است که می تواند بزرگ و دارای مسؤولیت شود.([۶])

پی نوشتها:

[۱]. محمدتقی فلسفی، جوان، ج ۲، ص ۲۴۸٫
[۲]. ابن هشام، السیرة النبویة، ج ۳، ص ۳۵۹٫
[۳]. کتانی، التراتیب الاداریة، ج ۱، ص ۲۶۱٫
[۴]. السیرة النبویة، ج ۴، ص ۱۴۳٫
[۵] . ابن اثیر، اسدالغابة، ج ۵ ، ص ۱۹۴٫
[۶] . همان، ج ۳، ص ۵۵۶ .


مطالب مرتبط :


برچسب مطلب

, , , , ,