احکام و دستورات خداوند (۲)

خداوند حکیم است
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» الهم صلى على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى رض کنم دستورات خدا چون خدا حکیم است. نه باطل است: «ربّنا خلقت هذا باطلاً» نه لغو است، نه لهو است و نه عبث و نه چیزهایى که از خدا نفى نشده، لهو، لغو، عبث، کار بیهوده، کار باطل، کارهاى خدا حکیمانه است. حالا معنایش حکیمانه است این نیست همه حکمت را ما بفهمیم. گاهى وقتها ممکن است یک چیزى را نفهمیم . مثال:
آقا این روده کور چیه؟ بعد معلوم مىشود که عجب این روده کورچه اسرارى دارد در وجود انسان این سوپاپ اطمینان است. یا مثلاً فرض کنید که درختان جنگل براى چه؟ بعد معلوم شد عجب درختان جنگل در توازن طبیعت چه نقش مهمى دارد. ما باید سئوال هم از همه چیزى سئوال مىکنند. «یسئلونک عن الاهله»، «یسئلونک عن الحیض»، «یسئلونک ماذاینفقون»، «یسئلونک عن الانفال» از همه چیزى سئوال مىکنند، منتهى «صلى الله علیه و آله و سلم» هم همه را جواب به مردم نمىداد. «قل ان ادرى» به مردم بگو بسمه تعالى بلد نیستم. چون خیلى چیزها را پیغمبر هم بلد، اصولا بعضى از دستورها سرّش ندانستن است. مثلاً اگر بگویم نماز شب بخوانى فردا ۲۰ تا سکه گیرت مىآید. امشب همه مردم ایران نماز شب خوان مىشوند. اصلاً ارزش به این که آدم نداند، گاهى وقتها اگر آدم نداند بهتر است. من این را یک وقتى درباره امیر المؤمنین «علیه السلام» هم گفتم: که امیر المومنین «علیه السلام» وقتى شب پیغمبر مىخواست هجرت کند به جاى پیغمبر خوابید، اینجا ارزش على به این است که بداند یا نداند؟ به اینکه نداند، اگر بداند جاى پیغمبر بخواند کاریش ندارد، من هم مىخوابم هنر این است که جاى پیغمبر بخوابد و احتمال بدهد که تروریستها به جاى پیغمبر او را ترور مىکنند. کمال على به است که نداند و لذا یکى گفته بود که على مىدانست. على «علیه السلام» خودش مىگوید: جاى پیلمبر «صلى الله علیه و اله و سلم» خوابیدم «ولست ادرى» و حالى که نمىدانستم مىکشندم یانه. اصلاً مباهاتى که خداوند به جبرئیل و میکائیل ببینید چطور اینها جانشان را قربان هم مىکنند، شما فرشتهها حاضرید جان خود را قربان همدیگر کنید؟ اصلاً افتخار اینکه خدا افتخار کرد به وجود على «علیه السلام»، علت این بود که على «علیه السلام» نمىدانست. گاهى وقتهاسختیها خودش ارزش است. ارزش امام حسین «علیه السلام» به این است که تشنه باشد و گرنه اگر امام حسین «علیه السلام» بگوید چطور موسى «علیه السلام» عصایش را زد به زد به سنگ چشمه آب جوشید، من هم عصایم را مىزنم به کربلا آب بجوشد، دیگه على اصغر تشنگى نخورد، اگر حضرت امام حسین «علیه السلام» با معجزه آب در مىآورد دیگه براى ما اون ارزش قبلى را نداشت. مىگوئیم ما تشنه بشویم؟ چطور خودت تشنه شدى فورى آب درآوردى باید تشنگى شهید بشود، تا بچههاى ما تشنگى راتحمّل کنند، تمام سختیهایى که اولیایى خدا کشیدند براى اینکه حرفشان در جامعه اثر کند. اگر طرف حرفى که مىزند خود هم عمل کند اثر حرفش بیشتر است باید و گرنه: سوال: امام حسین «علیه السلام» نمىتوانست نفرین کند یزیدىها نابود شوند؟ جواب: خوب چرا اگر نفرین مىکرد یزیدىها خاکستر شده و نابود مىشوند. «فجعلهم لعصف مأکول» مثل ابرهه و لشکر فیل نابود مىشوند. امام حسین «علیه السلام» دعا مىکرد، آن وقت مىتوانست دیگه به ما بگوید برو جبهه، مىگوئیم چطور خودت رفت جبههترسیدى نفرین کردى، من بروم تکّه تکّه شوم باید خودش تکّه تکّه شود تا به من هم بگوید تکّه تکّه شو، رمز وجود زهرا «سلام الله علیها» هم همین است باید توى چهارده معصوم علیهم السلام یک زن باشد اگر چهارده تا مرد بودند زنها مىگفتند: قربانش بروم توى این چهارده تا یکى شان زن نبود. خبرى از دل ما زنها نداشتند هى گفتند: بچه دارى کن، شوهر دارى کن و خانه دارى کن. اگر یکى از اینها زن بود و مشکلات ما را لمس مىکرد اینقدر کار ما را مشکل نمىکرد، باید بگوییم یه زن باشد، وقتى مىگوئیم، بگوئیم این نمونه، وگرنه حضرت زهرا «سلام الله علیها» مستقل که نبود تا باباش بود تابع باباش بود. بعد از بابابش هم تابع همسرش بود مستقل نبود اما باید زن باشد، این هم چه زنى، زنى که سرچشمه علم امامها شد. گاهى از امامهاى ما سؤال مىکردند که آقا آینده چى مىشود مىگفت: من نمىدانم چى میشه ولى مادرم کتابى دارد به نام «مصحف» بروم مطالعه کنم، امام صادق «علیه السلام» کتاب «مصحف» را مطالعه مىکرد، از علوم مادرش یاد مىگرفت که آینده چه خبرى مىشد، بعد خبر مىداد، یعنه زنى که سرچشمه علم امام صادق «علیه السلام» بود. پس ببینید گاهى وقتها ما، حرفهایى که زده ام جمع کنم
تحقیق همراه با تقلید
بسم الله الرحمن الرحیم: ما باید موققّتاً هرچى دستور کارشناس و تقلید گفت بى چون و چرا عمل کنیم. لکن باید مطالعه و تحقیق هم بکنیم بلکه انشاءالله تا مىتوانیم اسرارى را کشف کنیم اما نباید بگوئیم چون اسرار را کشف نکردهایم، فعلاً نسخه این پزشک را هم مصرف نمىکنیم که از بین مىرود، این یکى، نبود. «قل ان ادرى» به مردم بگو بلد نیستم. با اینکه راجع به پیغمبر داریم«علم ما کان و ما یکون الى انقضاء» در دعاى ندبه داریم همه چیزى را مىدانستهاند با اینکه همه چیزى را مىدانستند یک سرى علوم را نمىدانستند. و لذا در دعا داریم: «و بحق عملک الذى اثئاثرت به لنفسک» تو را به حق علمى که مخصوص خودت است
علم غیب اولیا، محدود است
در دعا داریم به آن علمى که مخصوص خودته. یعنى یه علمى دارى که به اولیاى خودت هم ندادى، البته بخشى از علوم غیب را داده، قرآن مىگوید: یه سرى از علوم غیب را به انبیا دادهام: «تلک من انباء الغیب نوحیها الیک» یک سرى علم را بهت دادن ام. «و ما کان لیظهره: لیظهره على الغیب» خداوند علم غیبش را به کسى نمىدهد «الّا من ارتضى من رسول» اگر رسولى را ازش راضى باشد بهش مىدهد. نه به علم غیب مىدهد. به اولیاء هم مىدهد و به اولیاء هم خدا علم غیب مىدهد. حالا به هر حال یه سرى علوم را، اسرار را باید. «ان ادرى» داریم و «ما ادرى» «ما کنت تعلمها» «علمها عند ربّى»، داریم که یعنى اینها،«ان اتّبع الّا ما یوحى» پیامبر «صلى الله علیه و اله و سلم» من هر چه هست تابع وحیم. وحیمى شود به من عمل مىکنم. خیلى چیزها را ممکن است اولیاء خدا بداند و یکى نداند. موسى و خضر قصّهاش را شنیدهایم. کشتى را سوراخ کرد خضر مىدانست موسى علیه السلام نمىدانست. اون بچه را کشت خضر مىدانست موسى نمىدانست دیوار را ساخت خضر مىدانست. اولیاء خدا هم همه شان یک درجه نیستند. بعضى یک چیزهایى مىدانند آن یکى نمىدانند. ممکن است سلملن یک چیزهایى را مىداند و ابیذز نمىداند. ممکن است یک پیغمبر یک چیزى را بداند و پیغمبر دیگر نداند.«فضّلنا بعض النبیین على بعض»: قرآن مىگوید: انبیا یک درجه نیستند. بعضى چیزها را هم خداوند فرموده: دلیلش این است حکمت است نه علّت. مثلاً مىگویند این کار را بکن به این دلیل، اما به این دلیل، این دلیل حکمت است. فرق بین علّت و حکمت این است که: حکمت: یعنى تقریباً فى الجمله، مثلاً ببینید من حکمت را یک مثال بزنم مثال: این چراغ قرمز و سبز این است که ماشینها تصادف نکنند خوب این حکمت است. حالا اگر دو بعد از نصف شب رسید لب یک چهارراه. نگاه هم کردى از هیچ طرف ماشین نمىآید ولى چراغ قرمز است. باید بایستیم یا برویم باید بایستیم با اینکه حکمت این چراغ قرمز این بود که جلو تصادف را بگیرد ولى اینجابه ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر الآن در این ساعت شب تصادفى صورت نمىگیرد. اما باز هم مىگویند: بایست براى اینکه قانون باید حرمتش حفظ بشود. دو سه تا مثل بزنم. حاجىها که مىروند مکه عید قربان هر کس که سال اولش است باید همه زلفهایش را تیغ بزند و سرش را بتراشد، شد حالا اگر حاجى کچل بود «!؟؟» چه کنیم اسلام مىگوید یک تیغ برداریم همینطور روى سرِ کچلش بکشیم که قانون نشکند. شبیه این در بحث ختنه هم آمده«!؟؟!» اگر کسى ختنه شده به دنیا آمد، شبیه این در ایامى که نماز واجب نیست بران آمده که سجادهاش را بیاندازد ۳۰ مرتبه بگوید «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر» «!؟؟!» یعنى سجادهاش رو به قبله بیافتد یعنى قانون حفظ بشود ببینید چراغ قرمز باید بایستیم تا قانون حفظ بشود و لو تصادف نیست تیغ بکشیم براى اینکه قانون حفظ بشود و سجاده را رو به قبله قانون حفظ شود. یک سرى چیزها حفظ قانون است و یک سرى چیزها تمرین است . حضرت امیر «علیه السلام» مى فرماید: قبل از جبه شمشیرت را توى غلاف کن که یک مرتبه وسط جنگ گیر نکند. خدا رحمت کند آقاى فلسفى «ره» را مىگفت: روحانى که مىرود منبر بداند یادداشتش کدام کیسهاش است دستمال کاغذى کدام کیسهاش است. اگر یک بار عطسه کرد روبروى هى همچین نکند. بداند دستمال کاغذیش این کیسه و عینک این کیسه، این را بداند . زن اگر بداند قوطى کبریت کجاست؟ برق هم خاموش بشود. توى تاریکى مىرود مىآورد. مردى که نداند چراغ هم روشن باشد همه را به هم مىزند. یعنى اینکه آدم بداند جاى کبریت کجاست، چراغ قوه و پیچ گوشتى کجاست ؟ آخوندهایى که مىدانند کدام مطلب توى کدام کتاب است به راحتى مىتوانند بدست بیاورند. ولى آخوندى که نمىداند رست و پامى زند آخرش هم مىگوید: نفهمیدم، آدم بداند دانشجو و طلبه آدرسشناسى، موردشناسى اینها همه مهم است. پس بعضى چیزها حکمت است نه علّت، یعنى چه، یعنى فى الجمله دلیل هست. بعضى چیزها هم ممکن موقتى باشد. بعضى دستورها امتحانى باشد. حضرت نشسته بود یک کسى گفت: آقاى من یک چیزى یک عرض خصوصى دارم. یک کسى مىگفت: آقا من هم یک سؤال خصوصى دارم – همه توى صف ایستادهاند سؤال خصوصى، خوب پیغمبر«صل الله و علیه و اله و سلم» هم روشن نمىشد بگوید خسته شدم. آیه نازل شد هر کسى تنگ گوشى، خصوصى مىخواهد با پیغمبر صحبت کند برود یک درهم پول بدهد به فقیر، یعنى بر۱۰۰ تومان بیانداز توى صندوق کمیته امام بیا حرف بزن. تا دیدند پولى است گفتند:نه آقا غرض عرض سلامى بود. آنوقت یک آیه آمد دیدید شما، دیدید چقدر شما نامردید «!!؟؟» آیه نامردى«!؟»: «ءَ اَشفقتم ان تقدّموا بین یدى نجویکم صدقه» ترسیدید براى یک تنگ گوشى یک صدقه به فقیر بدهید. پیغمبر مفت گیرتان آمد، عرض خصوصى داشتید، مىگفت شراب مفت را هم قاضى مىخورد«!!؟؟» طناب مفت گیرت آمد خودت را خفه کن، کلانترى مفت بود دعواکن. تو براى علم ارزش یک درهم قائل. بعضى سؤالها امتحانى است من مىخواهم امتحان کنم، ببینم چه جورى هستى. بعضى سؤال هم. یا مثلاً: مىگویند هر که دست به مرده بگذارد باید برود غسل میت کند مىگویند: آقا چطور دست به سگ بگذارى غسل ندارد. دست به مرده بگذارى غسل دارد. یعنى انسان از سگ بدتر است. نه آقا جون سگ مرده را کسى به رویش نمىافتد ولى انسانى که مرد همه فامیلها مىخاهند بیایند ببوسنداو را «بعد از غسل میت که غسل ندارد«؟!!»، اسلام گفته: اگر خیلى دل تنگ هستى باید غسل کنى آن وقت همه کنار مىایستند، فقط آن کسهایى که خیلى نزدیکند مىآیند مرده را مىبوسند یک غسل هم مىکنند. سگ مرده ترافیک نداردو اینجا شلوغ مىشود. اینجا مثل خیابانها: بعضى خیابانها اگر سرعت گیر نگذارى بچهها زیر ماشین مىروند اینجا وسط خیابان را چى مىگویند: یک خورده مىآورند بالا که این تاکسى گازش، بعضى از قوانین سرعت گیر است. اصلاً قرآن، حدیث این قانون را گذاشته که جلو سرعت را بگیرد. سگ مرده را کسى سرش نمىآورد، آدم مرده را روش مىافتند این هم سرعت گیر. مثل طلاق مىگویند: اگر مردى خواست زنش را طلاق بدهد. چندتا سرعت گیر گذاشتهاند که زود به زود طلاق ندهد. مىگویند که: باید در این ماه بایدبا خانمت هم خوابى نکرده باشى«!!؟؟شنونده دانشآموز» خوب ممکن است ۲۰ رزو کرد نه خوب برو تا یک ماه دیگر. این هیچى یک سرعت صیغه را باید عربى بخوانى، فارسى نیست که بگویى طلاقت دادم فارسى نیست باید حتماً عربى باشد، عربى درست هم باشد. نگو عربى آب نکشیدهنباشد. بعد هم مىگویند: باید دو تا شاهد عادل پیدا کنى که این طلاق تو را گوش، تا آدم برود عربى یاد بگیرد و دو تا شاهد عادل بگیرد. بعد هم وقتى طلاق دادى خانم را حق ندارى خانم را از خانه بیرون کنى، باید چند مدّتى خانم در خانه بماند، بعد هم به خانم مىگوید: با اینکه طلاقت داده مىتوانى آرایش کنى و گاهى خودت را نشان شوهر بدهى «!!؟؟» یعنى هى شوهر را غلغلکش کنى، بعد هم مىگویئ براى مراجعه که طلاق لغو شده و گره باز بشود لازم نیست عربى بخوانى مثلاً اگر به مردى گفتند برو راست زنت توبه کن برگرد، بگو: بسم الله الرحمن الرحیم. اینجانب شوهر شما غلط کردم اگر مىگفتند: برو صیغه بخوان، مرد غرورش اجازه نمىداد برود توبه کند، ولى طلاق دادند را مىگویند: باید صیغه بخوانى ولى رجوع کردن را مىگویند: صیغه نمىخواهد، طلاق دو تا عادل، رجوع عادل نمىخواهد، برگشت زن و شوهر قیدها را برداشتهاند، براى جدایى هى سرعت گیر داریم براى اینکه حتى المقدور طلاق نشود بعضى قوانین اینطوریه بعضى قوانین براى سرعت گیر است. مثلاً پیر زن مىگوین: بى چادر هم بود طورى نیست قرآن مىگوید که: «والقواعد من النساء» آن زنهایى که خانه نشین شدهاند و لیمو عمانى «!!؟؟» شدهاند اینها دیگر «لیس علیه جناح ان یصنعن ثیابهن». روى حجابش حساسیّت نشان ندهید. یا مثلا مىفرماید:(لایرجون نکاحا»دیگه اینها بدرد ازدواج نمىخورند، آنها که به درد ازدواج نمىخورند«!؟» حجابش را حالا گفته شل هم شد باشد. اما آنهایى که هر چه زیباترند باید حواسشان. سیب زمینى را هیچ کسى توى کارتن نمىگذارد روى آن هم کادو پیچى کند، ولى سکّه را مىگذارند، فلسفه حجاب تو مورد تیر اندازى هستى، حدیث داریم: نگاه بد تیر است به سمت طرف، چون شما ممکن است مورد سوء قصد قرار بگیرى به شما گفته خودت را حفظ کن. انبار سیب زمینى گاو صندوق نمىخواهد. سکّه گاو صندوق مىخواهد. بنابراین فلسفه حجاب حفظ دخترهاست. فلسفه عدالت و صیغه حفظ این است که زن و شوهرها طلاق ندهند. آن وقت رجوع مىگویند یک شوخى کنى رجوع است خانم چایى مىخورد عوض شکر یک خورده نمک بریزى یک شوخى کنى، آنور حوض نشته یک خورده آب بریزى هیچى طلاق باطل است. کوچکترین شوخى مرد یه زنش بکند طلاق باطل است چرا اینجا اینقدر شل گرفته چون مىخواهد زود اینها رابهم گره بزند، براى جدا شدن گیر مىدهد براى گره خوردن همه گیرها را باز مىکنند. این خداى حکیم است. دستورات حکیم . ما اسلام را نشناختیم واقعاً مىگویم، بنده ریشم سفید شده و از ۱۵ سالگى هم طلبه شدهام، هوشم هم بد نیست دنبال هیچ مسئلى اى هم نبودهام نه مسئله سیاسى ونه اقتصادى، مثلاً گاهى من شش ماه به شش ماه من یک مهمانى نمىروم امّا روزى ده، سیزده ساعتهم کار مىکنم ولى در عین حال الآن پهلوى شما اقرارمى کنم ،اینجانب محسن قرائتى اسلام را نفهمیدم چون هرچى مىروى به طرف جلو مىبینى که اوه دریایى است این آیه را صبح نگاهش مىکنى یک چیزى مفهمى فرا نگاه مىکنى یک چیز دیگر مىفهمى، هر چه علم پیش مىرود اسرار بیشتر روشن مىشود. ماشاید دو سه هزار حدیث در بحث پزشکى داشته باشیم که هر حدیثش باید رساله یک دکترا بشود. که دیروز به چندتا اشاره کردیم. چرا خدا به ایّوب مىفرماید: «ارکض برجلک»: پاهایت را به زن به زمین «هذا مغتسل بارد و شراب» نمىگوید: «و شراب بارد» یعنى با آب سرد غسل کن، آب تنى با آب سرد چیه؟ چرا مىگویند پنیر و گردو جداگانه مرض است با هم، آقا دلت خوش است مىدانى پنیر و گردو چند است پنیر و گردو، آقاى شیخ چه مىگویى؟ هیچى ۳۰ روز صبحها نان خالى بخور اما روز ۳۱ که مىخورى نان و پنیر و گردو بخور باقى اش را نان خالى بخور. حالا پنیر خالى چه مشکلى دارد؟ گردوى خالى چه مشکلى داردکه: امام «علیه السلام» مىفرماید: هر کدام از پنیر و گردو و تنهایى مرض است ولى باهم دواست. مثلاً باید دنیاى غذاشناسى ممکن است در آینده رسالهاش نوشته شود. یک جویى است که از مکّه مىآورند مثل مداد پوستش را کشیدى ریش ریش مىشود مثل مسواک، این گردش به لثه چه مىکند رساله یک دکتراست ماسلام هر چه گفت باید سفت بگیریم، نگه داریم، بعد اگر فهمیدیم الحمدالله و اگر نفهمیدیم در آینده مىفهمیم حالا. خوب. نماز و روزه را گفتیم. اما راجع به زکات. فلسفه زکات چیست؟ در جلسه قبل دلیل نماز و روزه و جهادرا گفتیم. ادامه بحث دلیل و فلسفه دستورات خداوند
احکام دو گونه است: ثابت و موقّت
بعضى دستورات هم ثابت است مثل، نماز صبح دو رکعت است برى بالا یا بیایى پایین همین است که هست مثل فرمولها ى ریاضى، بعضى دستورها شناور است. اسلام دو تا دستور دارد، ثابت، شناور و متغیّر. ممکن است یک دستورى براساس مصلحت در یک زمان باشد مثل قرآن مىگوید که: «قبظلم من الذین هادوا» ترجمهاش را بلد هستید به خاطر ظلمى که یهودیها کردند «حرّمنا». حرام کردیم برآنها «طیّبات» یهودیها ظلم کردند، محاصره اقتصادى قرار دادیم، حق ندارید از این غذا استفاده کنید. اما بعد از حضرت موسى علیه السلام حضرت عیسى علیه السلام فرمود: من آمدهام براى شما: «احل لکم بعض الذى حرّم علیکم» آمدهام تا حرامها را حلال کنم. چرا؟ براى اینکه از اول حرمتش موقّتى بود و مثل آدمى که یک کسى را زندان مىکند، زندان خانه ابدى نیست، مدّتش که تمام شد مثل ظرف بستنى کنار مىگذارند . بعضى دستورها مثل سیاسى، مثلا ً امام «خمینى ره» راجع به مکّه: من خدمت امام «خمینى ره» بودم همان تقریباً سى سال پیش، طلبه نوى بودم امام از ترکیه آمد کربلا ما کنار امام نشسته بودیم یک کسى آمد گفت:من رفتهام مکّه آنقدر جمعیّت بود که من کتفم مىشکست. حالا یک سؤال دارم؟ اگر مردم کره زمین همه مسلمان شوند آنوقت همه پولدارها بخواهند بروند مکّه واقعاً مس شود، احکام خدا نشدنى است خوب که یک مشت مسلمانند، توى مسلمان ا یک مشت پولدارند و توى پولدارها یک مشت مىروند مکّه باز جا تنگ است حالا اگر یک زمانى همه مسلمان و همه پولدارها بخواهند بروند مکّه، این مکّه به کجا مىرسد؟ امام فرمود: مادر آن زمان مىگوئیم طواف مستحب حرام، حاجىها که مىروند مکّه یک ربع کار دارند باقى اش طواف مستحب مىکند، گفت:آقا مگر شما مىتوانید مستحب را حرام کنید. گفت: بله اگر ما دیدیم افرادى بروند غسل جمعه مستحب بکنند افرادى غسل واجب دارند پشت دوش حمّام نمازشان قضا مىشود مىگوئیم توجه توجه آقایانى که زیر دوش غسل جمعه مىکنند حمامّى مىگوید من راضى نیستم بیائید بیرون، غسل جمعه را تبدیل کنند به آنهایى که غسل واجب دارند. پس مىشود یک مستحبى ضرر مىزند به واجب، جلوى مستحب را گرفت. ما مسائلى داریم مسائل حکومتى. زمانى که گاز کشى است باید توى همه کوچهها ماشین آتش نشانى باشد. یک پیر زن مىگوید: آقا من راضى نیستم این چه جمهورى اسلامى است که آمده خانه ما را خراب کرده؟ خانم پولت را بگیر پاشو، گاز آمده، همه خانهها گاز کشى است. هرجا گاز کشى شد خطر انفجار هم هست باید ماشینهاى آتش نشانى هم حضور داشته باشند. ما که نمىتوانیم براى رضاى تو جلوى گاز کشى یک شهر را بگیریم. اینطوریه گاهى وقتها مىگوئیم بسمه تعالى راضى نباش. اگر یکى خواست از مالکیّت شخصى اش سوء استفاده کند ولو به قیمت اینکه تمام جامعه را به خطر بیاندازد اینجا مالکیّت شخصى را مىشود لغوش کرد. یک قصه بگویم که چطور یک مالکیّت شخصى لغو شد . یک آقایى بود که یک باغى داشت کنار باغ هم یک درخت خرما بود که مالِ یک نفر دیگر بود. همه باغ مثلاً مال آقاى الف بود این یک تک درخت مال آقاى ب، این به هواى درختش، اسمش هم ثمره بود خیلى هم آدم بدجنسى بود آخرش هم آمد کربلا براى کشتن امام حسین «علیه السلام» زمان پیغمبر«صل الله علیه و اله و سلّم» بد جنس بود، زمان على «علیه السلام» وامام حسن و امام حسین علیهم السلام هم بد جنس بود اصلاً مثل اینکه ذاتش اینطورى بود. این به هواى سرزدن به یک دانه درختش سرزده مىآمد در باغ، مىگفت: آقا باغ مال من است زن و بچّه من اینجا، در شرائطى هستند و دارند استراحت مىکنند هوا گرم است. حجابشان را برداشتهاند تو چرا مردم آزارى مىکنى. مىگفت: درخت خودم است چهار دیوارى اختیارى البته چهار دیوارى هم نبود، البته این هم حرف غلطى است «؟!!؟»خوب بنده هم مىتوانم یک کبوتر پران بگوید چهار دیوارى و اختیارى، بنده هم مىگویم چهار دیوارى و بروم توى این خانه یک طبل هم دارم مىزنم به طبل کبوترها را فرارى مىدهم اگر تو چهار دیوارى، من هم، این که نشد که مردم آزارى کار به چهار دیوارى ندارد. رفت شکایت کرد پهلوى پیامبر «صل الله و علیه واله و سلم» یکى از اصحاب شما یک درخت دارد و سرزده مىآید. حضرت فرمود: مىشود این یک درخت را بفروشى، گفت: بسمه تعالى نه ، گاهى مصاحبه هایى که تلویزیون مىکنند خنده دار است. از یک کسى پرسیدند نظر شما در بارهؤ مسائل مملکتى فلان و فلان چیست؟ ایشان گفت: بسم الله الرحمن الرحیم با سلام به رهبر کبیر انقلاب و شهداو چى و چى یک خطبهاى خواند، آخرش گفت که: اطلاع ندارم «خنده حضار» از اول مىگفتى که من خبر ندارم. آقا بسمه تعالى نمىفروشم. مىشود دو برابر پول بگیرى نه، آقا ده برابرند، این درخت را بده یک جاى دیگر بگیر، نه، آقا من پیامبرم این رختت را بفروش ببخش من یک باغ در بهشت برایت ضمانت مىکنم. گفت نه، حضرت فرمود: این از آنهایى است که دارد اذیّت مىکند
در اسلام حکم ضررى نداریم
«لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام» : در اسلام مالکیّت ایقدر ارزش ندارد که بتواند کسى بتواند از مالکیّت خودش مردم آزارى راه بیاندازد، برو درختش را بکن بیانداز در کوچه، از جاهاى قلع و قمع امیرالمومنین «علیه السلام» یک عدّه وسط خیابان وسط راه خرما فروشى راه انداخته بودند، فرمود: بابا کوچه راتنگ و سدِّ معبر کردهاید. چند دفعه حضرت امیر دستور داد. خرما فروشها اعتنا نکردند فرمود: بروید تمام خیمههاى خرماى آنها را آتش بزنید. وقتى طرف با چند تذکّر گوش نمىدهد خوب تعزیزات حکومتى داریم، نصیحت مال کسا است که میزان باشد، آدم لجباز یک کدى دیگر دارد. افراد آرام، آرام، و افراد خشن، خشن. زکات چى؟ قرآن مىفرماید: «خذ من اموالهم صدقه» – - تمام شد وقتمان یک دقیقه دو دقیقه خیلى مىشود حرف زد. صلواتى بفرستید. (صلوات حضار) فلسفه نماز و اینها را گفتیم
فلسفه زکات، بخل زدایى، فقر زدایى
فلسفه زکات: قرآن مىفرماید که: «خذ» بگیر «من» از «اموالهم» خذ من اموالهم صدقه:از اموال اینها صدقه بگیر، صدقه یعنى زکات، در قرآن صدقه یعنى زکات، چون صدقه از صدق است، یعنى راست گفتن: صدقه یعنى نشانه این است که ایمانش راست مىگوید. کسى که نماز مىخواند و خمس نمىدهد پیداست دروغ مىگوید. حدث داریم: بعضى اگر نماز هم پولى بود نمىخواندند. چون مفت است مىخواند اگر بداند نماز هم مثلاً پولى است نمىخواند، از مردم صدقه، زکات بگیر، که نشانه صداقتشان است «خذ من اموالهم صدقه» «تطهّرهم» تا اینها را پاک کنى، یعنى اگر زکات بگیرى اینها رااز روى بخل و صفت بخل تطهیر کرده، فلسفه زکات چیه؟ پاک شدن افراد از بخل، پس پاک شدن سرمایه دار از بخل، این مال کسى که زکات را مىدهد. و اما آنکه زکات را مىگیرد. باز فقر زدایى : حدیث: اگر خدا مىدانست که زکات این مقدار که تعیین شده شکم فقرا را سیر نمىکند مقدار زکات را اضافه مىکرد. خداى حکیم مىداند همین مقدار زکات براى شکم فقرا کافى است حدیث داریم که اگر خدا مىدانست که این مقدار کافى نیست اضافه مىکرد. دیگه چى؟ – جلوگیرى از تکاثر: یکى از برکات خمس. زکات اینکه یک مقدارى جلو پول جمع کردن و تکاثر را مىگیرد یعنى پول یک مقدارى تقسیم مىشود. ایجاد رأفت و رحمت: ارتباط صمیمى میان اقشار مردم: اگر مردم بفهمند که این آقا اگر پولدار شد بخشى از پولش را، شما یک شله زردى، یک آبگوشتى مىدهى به همسایهها تا چند این همسایهها نسبت به شما علاقه شان بیشتر مىشود. این هر به دو ماهیک کاسه آش به ما مىدهد. اگر مردم بفهمند که این آقایى که زکات دارد بخشى از آن را به فقراى محلّهمى دهد. ارتباط بین مردم، البته ارتباط صمیمى که شد بر مىگردد. ما این طور نیست که اگر فقرا کمک کنند از جیبشان برود اگر یک کارى را براى خدا بکنى بر مىگردد. این غصهاش را نخوریم حتماً برمى گردد. توشه آخرت: فقیر که مىآید، حدیث داریم، یک کسى است که آمده بارِ شما را بگیرد قیامت تحویل بدهد بهش بده معطلش نکن، توشه آخرت. زکات عین نماز واجب است، ۳۴ حدیث در اول رسائل است که: بن الاسلام على خمس: بناى اسلام برچند چیز است یکى حجّ و یکى نماز و یکى هم زکات. و منتهى کسى نگوید آقا حالا کشاورزها کم پول دارند .کم مىدهند، آقا فلانى تجارتش، تاجر هم باید خمس بدهد. حالا اسلام هیچ کس را رها نکرده، هر کسى هر چى داره: «وممّا رزقناهم ینفقون» «ممّارزقنا» چه پول باشد و چه آبرو. ممکن است یکى هیچى نداشته باشد ولى تلفنش زور داشته باشد. با تلفنش مىتواند یک کارى بکند باید بکند، هر کس هرچى داره باید بخشى از آن را در راه خدا بدهد. یک دعا مىکنم آمین بگوئید. خدایا: تو را به حقّ همه کسانى که پهلوى تو آبرو دارند، انبیاء ، اوصیاء، پیغمبر و اهل بیتش «علیهم السلام» شهداء، مراجع، مؤمنین، و مؤمنات هر کسى که پهلوى تو آبرو دارد . خدایا: ایمان کامل، بدن سالم، فکر بلند و باز، قلب سلیم ومنیب و قلب پاک، روح لطیف، علم مفید، نیّت خالص، رزق حلال، اولاد صالح و سالم، عمر با برکت، عزّت دنیا و آخرت، حسن عاقبت، به همه ما مرحمت بفرما. خدایا: به بى دینها دین، به بى تقواها تقوا، به بى تدبیرها تدبیر، به بى سوادها علم مفید، به تفرقهها وحدت، به مریضها شفا به کدورتها صفا به شغلها شغل حلال به بى فرزندها، فرزند خوب به بى همسرها، همسر خوب، به بى مسکنها مسکن خوب مرحمت بفرما. خدایا: هرچه به عمر ما اضافه مىکنى به علم و عقل و ایمان و عمل و اخلاص و عمق و برکت کار ما بیفزا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشى و ما رستگار «والسلام علیکم و الرحمةالله» «اللهم صل على محمد و ال محمد»
مطالب مرتبط :
برچسب مطلب


ارسال...